دسته: Kurzgeschichten

Beschreibung der Poesie – kann bei manchen Themes angezeigt werden. Länge 150-160 Zeichen. Wird in Google angezeigt, wenn man das richtig eingestellt hat. Später dann alles auch Titelform

  • با غزلی امکرت…

    با غزلی امکرت…

    گشته ام هردم شهید چشم هایت امکرتمی پرم پروانه واری در هوایت امکرت سر چه باشد تا برم بالا به پیش روی تو‌میگذارم سر به روی نقش پایت ‌امکرت دست مالامال دست و چشم مالامال چشمای بگیرم همنفس درد و‌ بلایت امکرت تشنه ام گردیده ای پیداست از لب‌های توسر بکش که گشته ام گیلاس…

  • کارخانه‌ای در آن‌سوی خیابان

    کارخانه‌ای در آن‌سوی خیابان

    در قاب پنجره مانده امباد می ایدچشمم چراغی ست که هر لحظه بیم خاموشیش هستباد ستارگان را تاریک کرده استباد کودکان را با خود برده استو مردان ما باز نمی گردندگویی کارخانه ای که آنسوی خیابان ایستادهارواح کارگران رابه آسمان فوت می کند.

  • من که به یاد ندارم

    من که به یاد ندارم

    داستان کوتاه صدای قدم‌هایش هنوز دور نشده. تاریک است. باران شیشه را می‌کوبد. می‌ایستم، قدم‌هایش نیز می‌ایستد. دوباره راه می‌افتم. این‌بار صدایش نزدیک‌تر است. آشناست، همانی که هر شب در خواب‌هایم می‌شنوم؛ خواب ی که هر بار چیزی از آن را با خودم به بیداری می‌آورم. هر بار که بیدار می‌شوم، اتاق برایم کوچک‌تر از…

  • صفای دل

    صفای دل

    ‎دوباره عطرِ تو پیچید در هوای دلمشکفت باغِ تمنّا در انتهای دلم ‎شب است و پنجره لبریزِ نم‌نمِ بارانتو می‌رسی و سحر می‌شود برای دلم ‎نگاهِ گرمِ تو آرامشی‌ست بی‌تفسیرشبیه آینه‌ای صاف در صفای دلم ‎خوشا نسیم سحرگاه‌ که پیامت برسدبهار می‌دمد از هر نفس، سرای دلم ‎بمان، که با تو جهان فصلِ عاشقانه ‎شودبخوان،…

  • گلشن خزان زده

    گلشن خزان زده

    گیرم که باغ شگوفه کند، باغبان کجاست،گیرم که شاخه میوه کند،پاسبان کجاست. گـیرم که خیـل زاغ و زغـن ازچمـن برفـت،آن بلبلان چـهچه زن ونغمه خوان کجاست. گـیرم پـرنده هـای سـفـر کـرده باز گشـت،در گلـشن خـزان زده گان آشیان کجاست. باغی که هر که آمـد ازو مـیوه چید و رفت،لیکن به خدمت آن که ببندد میان،…

  • سنگر

    سنگر

    خمیازه در سپهرِ مُقَوَس نمی‌کشیم پا از خطوط سرخ زمان پس نمی‌کشیم ما حامیانِ سنگر و آزاده‌زیستن جز بوسه بر جبینِ مقدس نمی‌کشیم بازوی ما حریفِ سری مرغ آهنی‌ست شمشیر را به‌گردن کرگس نمی‌کشیم با خشم نور، بر رخِ شب چیره می‌شویم پرچم به بامِ هر کس و ناکس نمی‌کشیم چون اژدهای خسته به آتش…

  • گرگ زمان

    گرگ زمان

    روزی که آن درخت تنومند اره شدخورشید نا پدید در اعماق دره شد یک باره زد به دور خودش دوره آسیابهر آن چه بود زیر دو دندان پره شد ترکید بمب قلبم و چیزی تکان نخوردنبض تو کُند و کُندتر از زخم “چره” شد جام ترک، ترک شده ام را گرفت عشقبوسید… و بعد زد…

  • لعبتکان

    لعبتکان

    _ تسلیت می‏گم. عروس‏اش روی چوکی روبرویم می‏‌نشیند و سعی می‏‌کند تا چند قطره اشک از آن چشم‏‌های بادامی و سیاهش بریزاند. پسرش که کنار تخت او از چند ساعت پیش تا حالا ایستاده است، هنوز دست‏‌های مادرش را بین دست‌‏های خود فشار می‏دهد و نگاهش روی چشم‌‏های نیمه باز او قفل مانده است. رحمانی…

  •  قلعه مورچه‌ها 

     قلعه مورچه‌ها 

    برای جواد روز تلخ و شومی است، در روزغبار گرفته آفتابی و هوای به گرمی حمام ، مثل آدم سرما زده ، در خود می لرزد و استخوان ها و پی ها و رگ هایش حالت کرختی و بی حسی دارند، فکرش منجمد و هوش از سرش پریده و عقلش به درستی کار نمی کند،…

  • دوش دلتنگی

    دوش دلتنگی

    نفس‌هایمبوی تند هجران می‌دهندبوی تند دوریو شام‌هایمبر دوش دلتنگی بزرگی، سوار انددیریست غزل‌واره‌هایم رااشک‌های درشت مهاجر بی‌سرنوشت،نمناک کرده اندو دوبیتی‌های داغماز دل بی‌وطن‌های غمگین،فرو می‌ریزندکودکان بی‌سرپناه عشق،فریاد خاموشی در دل لحظه‌های من اندو مادران خمیده‌قامت درد،در آخرین دفترم،نفس می‌کشندتاریخ، گواهی‌نامه‌ی سرزمین من استتاریخ، فریاد می‌زند که مردمان سرزمین مندر خاک خود شان همهمیشه و همیشهآواره…