دسته: Kurzgeschichten

Beschreibung der Poesie – kann bei manchen Themes angezeigt werden. Länge 150-160 Zeichen. Wird in Google angezeigt, wenn man das richtig eingestellt hat. Später dann alles auch Titelform

  • اوباما

    اوباما

    دریای به گل نشسته «من پنجره‌های بسته را می مانم»قاب تهی شکسته را می‌مانمسیلاب و خروش و خشم و توفانم مرددریا به گل نشسته را می‌مانم شاعر شیرین‌سخن گفتند مرا شاعر شیرین سخنمدر شعر و سخن طوطی شکرشکنمزان‌روی من و کلام من شیرینیمکآلوده به قند گشته خون در بدنم خط سوم ما با همه پیدایی…

  • نمی‌فهمی

    نمی‌فهمی

    از راه و رسم عشق در دنیا نمی‌فهمیموجی، تلاطم‌های دریا را نمی‌فهمی وقتی‌که می‌گویی برایم دوستت دارمبا واژه سرگرمی و از معنا نمی‌فهمی شاید بفهمی چیزهای بیشتر در عشقحرف دل تنگ مرا تنها نمی‌فهمی دور و برت هستند آدم‌های بسیاریگم کرده‌ای انگار چیزی را نمی‌فهی با قهر می‌گویی برو من می‌روم، اماکی پر کند جای…

  • کوچه‌ی ما

    کوچه‌ی ما

    چقدر این کوچه‌ها شبیه‌هم اند مثلی آینه‌ی کودکیِ هر یک از ما رازی نهفته از پرِ پروانه‌هاست، از رؤیاها، از دنبال کردنِ درخشان‌ترین ستاره در دلِ شب‌های تاریک؛ قصه‌های دیو و پری، و بداهه‌های شیرین از سیاه‌موی؛ جلالی هر قصه‌ی کودکی، تسلسلِ خودش را دارد مثل آن است که سنگی را برداری و از زیرِ…

  • خانه

    خانه

    حس می‌کنم که پنجره بی خانه می‌شود سقفی که چترماست ز بیگانه می‌شود حس می‌کنم که قامت دیوارمی‌چکد دروازه ها شکسته و بی‌شانه می‌شود عکسی جدا می‌شود از قاب بر زمین فریادهای وحشی و دیوانه می‌شود قالی ز جسمِ خویش به هر گوشه می‌دود پرپیچ و تار تار غریبانه می‌شود در دست پیر طاقچه ناگه…

  • گردنه‌گیر-داستان‌کوتاه

    گردنه‌گیر-داستان‌کوتاه

    ۱ قوماندان فولاد با نوک ناخن‌هایش، آهسته آهسته چرس راریزه می‌کرد. روی تختی دراز کشیده بود وسایه‌ی درخت توتاز آفتاب می‌پوشاندش. کله‌اش را با تیغ تازه تراشیده بود و آثار چاقو و چره، این‌جا و آن‌جایش به چشم می‎خورد. بروت ‌های کلفت و هیکل بزرگی داشت. پیراهن گوپیچه به تن کرده بود و ظاهراً بی‌رمق…

  • بدرود

    بدرود

    من و تو وصل شدیم و جدا شدیم، چه زودشبیهِ ژاله و جنگل، شبیه آتش و دود چه ساده خاطره‌هامان به خاک یکسان شدکنون به بادِ فنا رفته هرچه بود و نبود کسی نظر نکند خنده‌های تلخم راکه عشق گم شده در این نگاه دردآلود چه فرق می‌کند حال دلم که بد شده است؟مرا ز…

  • من و تو

    من و تو

    گلی‌ … که ندارم ترا به گلدانینمی‌شود که بگیرم ترا به آسانی من و تو یک‌تن و یک جان،جانٍ سرگردانبه کوه و دره و دریا و هر بیابانی من تو راویی تلخٍ دروغ در تاریخبه جامانده‌ی فکری هزار ویرانی من و تو بغض فرورفته در گلوی همیمومنتظربه نفس های تلخٍ‌ پایانی به اعتراف منٍ خسته…

  • سرود تلخ تاراج باغ…

    سرود تلخ تاراج باغ…

    از پس آن همه آشوب‌، می‌آیم از پس سال‌های که روح را در گرداب یأس، در بند داشت از پس یادهای که هزاران تیر، از سینه‌‌ی معصوم پرنده، گذر می‌داد قامتم، شکسته و خمیده نبود و رخسارم، هیچ نشانی از پاییز نداشت از پس زنجیره‌های درد، می‌آیم به چشم‌هایم بنگر، یادت است؟ روزگاری دفتر عاشقانه…

  • از من چرا رنجیده‌یی؟

    از من چرا رنجیده‌یی؟

    به استقبال ازغزل سعدی شیرازی! « ای ماه عالم سوز من , ازمن چرارنجیده‌یی» — ای آنکه چون جانِ منی , از من چرا رنجیده‌یی تو نور ایمان منی , از من چرا رنجیده‌یی در عشقت ایمان آورم , پیش رخ ات جان آورم ای جان و ای ایمان من , از من چرا رنجیده‌یی…

  • نفرت

    نفرت

    ګـــوره ټګـي کـــــــوې والله چـې صداقت نکوې بل هڅـوې خـــــــپله اقـدام د شــــــهادت نکوې هغه در واوښت په دیوال ته پرې خبر هم نشوې څـنگ د غفلت په خوب ویده هیڅ حرکت نکوې ما ته چې وائې غیرت وکــړه ځه سنګر ته شاباش نصیحت پـریـږده خـانـه تـه ولـې غــیرت نکوې ستا زوی او لور به…