زن رویین تن شرقی

فرید برزگر

·

·

می‌آفریند از خودش هر روز بانویی

از رنج‌هایش، گنج‌هایش: خرمن مویی

می‌ریزد و پر می‌کشد در شهر جادویی

آنقدر تا باطل کند شب‌ها فرامین را


دردسر همواره نزدیک خدایان است

پیغمبران را وحشتی پیدا و پنهان است

با شیخکان تردید بی‌تردید ایمان است

که چشم‌هایش خوار می‌دارد قوانین را


یک روز با سربازها یک روز سربازی

در آیه‌ها اغواگری در شعر طنازی

با عاشقان دلدادگی با خسروان بازی

پایش به میدان می‌کشد پای سلاطین را


از او نظامی چشم آهو وام می‌گیرد

از دست او دستان حافظ جام می‌گیرد

افسانه‌ی نیما از او الهام می‌گیرد

او تا و بالا می‌کند نبض موازین را


در خانه‌ی کبک دری اما مجالش نیست

«در چنگ دیو افتادگان» توصیف حالش نیست

دنیای ما دنیای در حد کمالش نیست

پر می‌برند از آسمانش مرغ آمین را


هر ناامیری تیره‌ می‌خواهد جهانش را

برباد می‌خواهد شدن باغ جوانش را

«زن، زندگی، آزادگی»، تاب و توانش را

امشب به زندان می‌برد آیا کدامین را؟


چشمت مونالیزا و لب‌هایت زن شرقی

آزاده‌ی تبعید با پیراهن شرقی

از خویش می‌سازی زنِ رویین‌تن شرقی

از بنیه تا ویران کنی شهر شیاطین را


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد