دوش دلتنگی

خالده تحسین

·

·


نفس‌هایم
بوی تند هجران می‌دهند
بوی تند دوری
و شام‌هایم
بر دوش دلتنگی بزرگی، سوار اند
دیریست غزل‌واره‌هایم را
اشک‌های درشت مهاجر بی‌سرنوشت،
نمناک کرده اند
و دوبیتی‌های داغم
از دل بی‌وطن‌های غمگین،
فرو می‌ریزند
کودکان بی‌سرپناه عشق،
فریاد خاموشی در دل لحظه‌های من اند
و مادران خمیده‌قامت درد،
در آخرین دفترم،
نفس می‌کشند
تاریخ، گواهی‌نامه‌ی سرزمین من است
تاریخ، فریاد می‌زند که مردمان سرزمین من
در خاک خود شان هم
همیشه و همیشه
آواره بوده اند
چه شرمساری‌یی
چه شرمساری‌یی


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد