بیزارم از لبخند

کریستال کیانوش

·

·

از خودفریبی خسته‌ام، بیزارم از لبخند
مثل زمین از صلح، نفرت دارم از لبخند

از پشت گوشی تلخ می‌خندم به رویت، چون
وقتی تو خواهش می‌کنی ناچارم از لبخند

تو نیستی و تا سحر هر شب بدهکارند
چشمانم از بی‌آبی و رخسارم از لبخند

جنگ است در من وقتِ بی‌خوابی، غزل یعنی
راه گریزِ بغضِ ناهنجارم از لبخند

قلبم ترک خورده است از چشم تو، مثلی که
نقاشیِ قابیده بر دیوارم از لبخند

دستان خود را باز کرده جیغ خواهم زد
وقتی تو می‌آیی، گذشته کارم از لبخند


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد