صفای دل

ظریفه جویا

·

·


‎دوباره عطرِ تو پیچید در هوای دلم
شکفت باغِ تمنّا در انتهای دلم

‎شب است و پنجره لبریزِ نم‌نمِ باران
تو می‌رسی و سحر می‌شود برای دلم

‎نگاهِ گرمِ تو آرامشی‌ست بی‌تفسیر
شبیه آینه‌ای صاف در صفای دلم

‎خوشا نسیم سحرگاه‌ که پیامت برسد
بهار می‌دمد از هر نفس، سرای دلم

‎بمان، که با تو جهان فصلِ عاشقانه ‎شود
بخوان، که زنده بماند ترانه‌های دلم

‎مرا به وسعتِ یک بوسه در دلت جا ده
که عشقت  آخر این قصه شد خدای دلم

‎نه راه ماندن دانم نه تابِ دوریِ تو
که خانه کرده حضورت در انتهای دلم


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد