دیوانه

دکتر عبدالغفور آرزو

·

·

(۱)

دیوانه‌ای به بزم ادیبان …

با واژگان خسته، پَی‌َ نان …

گفتا گرسنه‌شاعر گیچم

معنای ناشکفته‌ی هیچم

سرشار از صدا و سکوتم

چون شاخه‌ی شکسته‌ی توتم

نجوای من نجابت درد است

آهم سکوت ناله‌ی سرد است

چون نی گره گره شده آهم

لکنت گرفته موج نگاهم

(۲)

بر وزن نان سروده گرسنه

درد عیان سروده گرسنه

رؤیا، روایتی‌ست رمیده

اشک شکایتی‌ست چکیده

نجوای ما ترنّم ما نیست

دریای پُر تلاطم ما نیست

ساحل‌نشین هستی‌گیچیم

جویندگان وادی هیچیم

با هیچ هم‌نواییم و همراه

اشکیم و ناجهیده‌تر از آه

(۳)

اینک کنار سفره نشسته

از نام و نان رهیده و رسته

گفتا کی‌ام؟ گرسنه‌ی سیرم!

ای واژگان خسته، اسیرم

این نقش مستطیل‌شده، نان است؟

لبخند زد، و گفت عیان است

بر سفره دید و گفت: شگرد است

نان در تنور حوصله، گِرد است

نان واژه نیست راز وجود است

نام خدا و ناز سجود است

بی‌نام و بی‌نشان بتوان زیست

بی‌نان، درید جامه و بگریست

نان چامه‌ی سکوت بلند است

گفتم سکوت؟ سکته‌ی چند است

(۴)

چک‌چک کنان نخورده برون شد

آهم جهید و قطره‌ی خون شد

شد سفره صفر حوصله‌ی ما

هرگز ندید کس گله‌ی ما

نان واژه‌ی سه حرفی گرد است

در باورِ تنور شگرد است

گرداب و گردباد زمانیم

چون آرش کشیده‌کمانیم

تا مرز هیچ همهمه‌‌پرداز

بی واژه تیر ناله شد آواز

(۵)

دیوانه‌ای به بزم ادیبان …

با واژگان خسته، پی‌ نان …

گفتا گرسنه‌شاعر گیچم

معنای ناشکفته‌ی هیچم

نان در تنور حوصله، گِرد است

بر سفره دید و گفت: شگرد است

هانوفر

۲۵ سپتامبر ۲۰۲۶ م

۳/ ۷/ ۱۴۰۵ خورشیدی

دکتر عبدالغفور آرزو


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد