کنگینه‌های خاطرم…

خالده تحسین

·

·

دیریست بی قصیده‌ی دیدار،زنده ام
بی مثنوی آن نگه‌ی یار،زنده ام

دیریست من خزانی و بی‌بار گشته ام
چون قامت سپید سپیدار، زنده ام

کنگینه‌های خاطرم،از آرزو تهی
تنها و دل‌شکسته و بی‌بار، زنده ام

کشت وجود من، تب بسیار دیده است
بی آرزوی بارش بسیار، زنده ام

رفتم ز یاد برگ و ز افسانه‌های باغ
در گوشه‌ی غریب گرفتار،زنده ام

مثل ترانه‌یی که نهان است در گلو
یا در ترانه‌های شب تار،زنده ام

در سینه‌ام،کبوتر پرواز، خفته است
در حسرت پریدن یک‌بار،زنده ام

پاییز و فصل عشق و سرود بلند باد
من در میانه‌ی دل و دلدار، زنده ام

تا بشنوی صدای مرا،دور می‌شوی
ای بی‌وفا،ببین که چه ناچار، زنده ام

دستم بگیر و دست به گیسوی من بکش
من خسته و شکسته و بیمار،زنده ام

از بس که نشتر ستمت،تاب من برید
مانند آن چنار دل‌افگار، زنده ام

بگذار من بریزم و پاییزخو،شوم
نخلم،کنار بیشه و جوبار،زنده ام

پاییز، آمد و تن صبرم بشست، باز
دیدی که استوار و چه بیدار،زنده ام

من ره زدم به گوشه‌ی دنیای آرزو
با روزگار خسته و بیزار، زنده ام



مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد