کهنه مخزن قند

نیلوفر سلیمی

·

·

خسته از های و هوی تنهایی، دور از احتمال لبخند است
چقدر شوق پرزدن دارد، کفتر زخمی که در بند است

چشم‌هایت دو تا شکارگری، که همه روز صید شان شده ام
لب سرخت نمونهٔ عالی، از دو تا کهنه مخزن قند است

آن‌قدر دوست دارمت که نپرس، آن‌قدر دلخوشم به دیدارت
مثل معتاد چند سالهٔ که، مایل کوکنار هلمند است

که توانسته مثل تو این‌قدر، عشق را با هنر بیامیزد
که فقط رنگ‌گونه‌ی سرخت، سوژه‌ی کار یک هنرمند است

چه غریبانه باز زل‌زده ام، به بلندای قامت سروت
تو که بر ما نظربیاندازی، بهترین حکمت خداوند است

گور بابای من که هر ساعت مردنم اتفاق تکراریست
گور بابای دل که خیلی ها به وصال تو آرزومند است


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد