نود وپنج در صد

کریم بیسد

·

·

نود و پنج درصدِ مردان،

پشت دیوارهای خاموشی،

با دستانی لرزان

که لرزش‌شان را پنهان می‌کنند،

راهیِ خیابان‌های بی‌رحمِ انتظار می‌شوند.

در جیب‌های تهی‌شان،

رویای نانی‌ست که هنوز نپخته،

و در نگاه‌شان،

چراغی نیمه‌جان،

که روشنی‌اش را

از شرمِ فرزندان

نهان می‌سازدند

آنان فریاد نمی‌زنند،

اما صدایشان

در سکوتِ دیوارها

طنین دارد،

زخم می‌خورند،

بی‌آنکه نشانی

برجا بگذارند؛

مردانی از تبارِ صبر

و سکوت،

که قامت‌شان را

بارِ ناگفته‌ها خم کرده،

اما نمی‌شکند،

در سایه‌روشنِ غروب،

دل‌هایی دارند

که از تپشِ امید

بازنمی‌ماند،

و با گام های،

مطمین

به پیش می‌روند.

نود و پنج درصدِ ناپیدا،

ستون‌های خاموشِ

خانه‌اند،

که اگرچه دیده

نمی‌شوند،

اما بی‌آن‌ها

سقفِ جهان

فرو می‌ریزد،

اما لبخندشان را

هر صبح،

چون نقابی بر چهره

می‌زنند،

تا مبادا کسی بداند

زیر بارِ مسئولیت،

دل‌شان خمیده است،

در ازدحام ساعت‌ها،

که تیک‌تاکِ زمان

چون پتکی بر شانه‌ ای

شان فرود می‌آید،

غرورشان را

در قابِ یک “حالم

خوب است”

می‌آویزند بر دیوار نگاه دیگران، می‌خندند،

اما لب‌هایشان

چون برگِ خشکی‌ست

در بادِ بی‌مهری.

و هیچ‌کس نمی‌پرسد

پشت این تبسمِ

چرک‌خورده،

چند شب بی‌خواب

گذشته‌ است،

در گیر و دارِ  روزها،

می‌دوند

تا چرخِ زندگی

لحظه‌ای نایستد،

کوله‌بارشان،

پُر از بایدهاست،

پُر از خستگی‌های ناگفته،

از دردهایی بی‌نام،

که در کوچه‌های بی‌پایانِ تنهایی

با خود می‌کشند،

کفش‌هایشان

پُر از سفر،

دستانشان  پُر از تهی،

چشم‌هایشان

پُر از خواب‌هایی

که هرگز به بیداری

نمی‌رسند.

و باز، هیچ‌کس نمی‌پرسد:

“حالت چطور است؟”

“واقعاً خوب هستی؟”

هیچ‌کس نمی‌بیند

که گاهی زیر بارِ

این سنگینی،

چگونه زانو می‌زنند

و در سکوت شب،

رازهایشان را

با دیوارهای بی‌جان

قسمت می‌کنند.

جامعه فرمان داده است:

قوی باش! نلغز!

خطا نکن! و آن‌ها،

در سایه‌ی این بایدها،

خود را جا می‌گذارند.

اما مرد هم انسان است،

ضعف هم بخشی از اوست،

و اشک‌های فروخورده‌اش،

گواه دردهایی‌ست

که دیده نمی‌شوند،

اگر مردی در

کنارت است،

که بارِ جهان را بر دوش کشیده،

دستش را بگیر و بگو:

“من تو را می‌بینم!”

“تو را حس می‌کنم!”

“تو تنها نیستی!”

و اگر تو،

یکی از همان نود و پنج درصدی،

که با قلبی سنگین ایستاده‌ای،

بدان که دیده می‌شوی،

صدایت شنیده می‌شود،

و ما

تو را احساس می‌کنیم،

اگر سکوتت،

رعدی‌ست نهفته

در آسمانِ درد،

بدان که حتی خاموشی‌ات،

در جانِ جهان طنین دارد.

و اگر در برهوت فراموشی،

چراغی نیافروختی،

ما از نفس‌های خاموشت،

روشنی خواهیم ساخت.

کریم بیسد 2026 /08 /30


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد