ساغر سیاه

اقبال رهبر توخی

·

·

 به موج برگ خزان دیده ی فتاده براه-

گرفته بازوی من، مست خنده می رفتی-

ز هر نگه به رگم خون عشق می رقصید-

به مژه راز دلم کنده کنده می رفتی-

خموش بودم و گویی که با تو در سخنم-

خیال گرمی آغوش تو بهارم بود-

به هر طرف گل صد رنگ برگ می افتاد-

گلی همیشه بهار تو در کنارم بود-

خزان آمدو باران و کوچه ها تنهاست-

مرا دلم به خیال تو برده سوی بهار-

به یاداشک وداع شب جدایی ما-

به جام چشم سیه، باده ی سپید بیار!


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد