رمان ((کیم)) در کابل نات

نویسنده = رودیارد کپلنگ -برگردان: ذ. آسمایی

·

·

کیمنویسنده: رودیارد کپلنگمترجم : ذ. آسماییرودیارد کیپلینگ نخستین برنده بریتانیایی جایزه نوبل در ادبیات بود. او در سال ۱۹۰۷ این جایزه معتبر را دریافت کرد.ناول کیم درسال ۱۹۰۱ به چاپ رسیده و درست زمانی تحریر گردیده که هندوستان تحت اداره انگلیس بود. این ناول داستان یک یتیم آیرلندی را به نام کیم باز گو میکند که در شهر لاهور پنجاب زنده گی میکرد. او با یک کشیش بودیست به نام لاما آشنا میشود و با او در امتداد گراند ترنک رود به سفر میرود. این رمان در بستر بازی بزرگ ، بعد از جنگ دوم افغان – انگلیس در راواخر قرن نزدهم اتفاق افتاده که برعلاوه مسایل مربوط به بازی بزرگ ، از یک سفر معنوی نیز روایت میکند. کیپلینگ برای نخستین بار اصطلاح بازی بزرگ یا The Great Game به کار برده است.بازی بزرگ چیست؟بازی بزرگ به رقابت سیاسی و مبارزه فیمابین امپراتوری روسیه تزاری و انگلیس به خاطر داشتن دست بالاو موثریت درآسیای مرکزی و جنوب آسیا و تهدید سرزمین هند ارجاع میشود. هدف انگلیس این بود که آسیای مرکزی را به گونه یی سرزمین هیچکس نگهدارد تا توانسته باشد امنیت هند و راه تجارت را به آبهای گرم تامین کند.کیم یک پسر یتیم است. مادر و پدر کیم هر دو از آیرلند بود و در نیروی نظامی انگلیس کار میکردند. آنها فوت کردند و کیم یتیم و بی سرپرست ماند. او دوست و همکار محبوب علی افغان است که در شهر لاهور زنده گی میکرد. محبوب علی تاجر اسپ بود.پرسوناژ:کیم ، محبوب علی ، تیشو لاما ، دگروال کرایتون ، لرگن صاحب ، هری بابو و دیگران——————–فصل اولهی شما که در راههای دشوار ، به سوی روز داوری ګام برمیدارید ، هنګامیکه کفار در کاماکورا به درګاه بودا دعا میکند ، مهربان باشید !بودا در کاما کورااو برخلاف دستور شاروالی ، بر توپ زمزمه ، روبرروی خانه عجایب ، که مردم آنرا موزیم لاهور میگفتند ، نشسته بود. هرکه زمزمه ، آن اژدهای آتش افروز را در اختیار داشت ، پنجاب در اختیارش بود ، زیرا این قطعه سبز برونزی همیشه اولین غنیمت فاتحان بود.برای کیم توجیهی وجود داشت ، او پسر لالا دینانات را از روی میله‌ها پایین انداخته بود ، زیرا انگلیسی‌ها پنجاب را در دست داشتند و کیم انگلیس بود. اگرچه او مانند هر بومی دیگر سیاه سوخته بود ؛ زبان محلی را ترجیح میداد و زبان مادری ‌اش را بریده بریده و نامطمئن حرف میزد ، اگرچه با برابری کامل با پسربچه‌های کوچک بازار معاشرت میکرد ؛ کیم سفیدپوست بود ، سفیدپوست فقیر از فقیرترین‌ها. زن دورگه یی که از او مراقبت میکرد ، تریاک میکشید و چنان وانمود میکرد که ګویا یک مغازه مبل وفرنیچر دست دوم در کنار ایستګاه تکسی های ارزان قیمت دارد. زن مذکور به مبلغان مذهبی ګفت که خواهر مادر کیم است ، اما مادرش در خانواده یک صاحب منصب که کار دایه را به پیش میبرد ، با کیمبال اوهارا یک نظامی جوان رنګین پوست از فرقه ماوریکس ایرلندی ازدواج کرده بود.او بعداً در راه‌آهن سند ، پنجاب و دهلی در یک پست مقرر شد و ګروپ نظامی او ، بدون او به کشورش برګشت. همسرش در فیروزپور بر اثر وبا درگذشت و اوهارا به همراه نوزاد سه ساله هوشیارش در امتداد خط آهن گشت و ګذار میکرد. انجمن‌ها و کشیش ها ، که نگران کودک بودند ، تلاش میکردند او را به دست آرند ، اما اوهارا از آنجا دور رفت تا اینکه به زنی که تریاک مصرف میکرد برخورد. طعم آن را از او آموخت و مانند سفید پوستان فقیر در هند درگذشت. دارایی او در زمان مرگ شامل سه برگ کاغذ بود ، یکی را که نوعی از سند خود مینامید که پایان امضای او در آن وجود داشت و دیگری گواهی ترخیص. سومین آن تصدیق تولد کیم بود. او در لحظه های باشکوه تریاک ‌خواری ‌اش میګفت که این همه کیمبال کوچک را به یک مرد تبدیل میکند. کیم به هیچ وجه نمیتوانست از آنها جدا با‌شد ، زیرا که به یک جادوی بزرگ تعلق داشت ، جادوییکه مردان آن سوی موزیم ، آن جادو- گر بزرگ آبی و سفید – جادوخانه ، همانطوریکه اعضای انجمن دوستی و برادری نامیده میشود ، انجام میدادند. او گفت ، روزی همه چیز درست خواهد شد و شاخ کیم بین ستون‌ها ، ستون‌های غول‌ پیکر از زیبایی و قدرت برافراشته خواهد شد. خود دگروال ، سوار بر اسب ، در راس بهترین غند نظامی جهان ، از کیم مراقبت خواهد کرد ، کیم کوچکی که باید از پدرش بهتر میبود. نهصد شیطان درجه یک ، که خدایشان یک گاو نر سرخ در یک مزرعه سبز بود ، از کیم مراقبت خواهند کرد. اگر اوهارا را فراموش نکرده باشند ، اوهارای بیچاره سرکارگر گروه در خطه فیروزپور بود. سپس او در چوکی یی شکسته‌ یی نشسته گریه میکرد. بنابراین ، پس از مرگش ، آن زن ، کاغذ و تصدیق تولد او را در یک جعبه‌ یی چرمی دوخت و آن را به گردن کیم انداخت. او با صراحت ګفت که یک ګاو نر به رنګ سرخ در یک مزرعه سبز و دگروال بر اسپ خود سوار ، بلی ، نهصد شیطان به سراغت خواهد آمد.کیم ګفت ، بلی ، ګاو نر به رنګ سرخ و دگروال بر اسپ سوار را به خاطر خواهم داشت. پدرم ګفت که نخست دو مرد می آیند که زمینه را مساعد سازد. هنګامیکه مرد ها جادو را پیش میبرند ، همینګونه میباشد.اگر آن زن کیم را با آن مدارک به جادوخانه محلی میفرستاد ، مسلماً او توسط مسوول ایالتی دستگیر و به پرورشگاه ماسونیک بالای تپه‌ها فرستاده میشد ؛ اما به آنچه او از جادو شنیده بود ، اعتماد نداشت. کیم نیز دیدگاه‌های خودش را داشت. با رسیدن به سالهای بی‌احتیاطی ، یاد گرفت که از مبلغان مذهبی و مردان سفیدپوست جدی که میپرسیدند او کیست و چی میکند ، دوری کند. زیرا کیم با موفقیت بزرگی از هیچ کاری فروگذاشت نکرد. درست است که او شهر شگفت ‌انگیز و احاطه شده یی لاهور را از دروازه دهلی تا خندق بیرونی قلعه میشناخت ؛ با کسانی در ارتباط بود که زندگی‌هایی عجیب‌تر از هر چیزی که هارون‌الرشید در خواب میدید ، داشتند و او در زندگی‌ یی وحشی مانند هزار و یک شب زندگی میکرد ، اما مبلغان مذهبی و منشی‌ های انجمن‌ های خیریه نمی ‌توانستند زیبایی آن را ببینند. لقب او


رودیارد کیپلینگ نخستین برنده بریتانیایی جایزه نوبل در ادبیات بود. او در سال ۱۹۰۷ این جایزه معتبر را دریافت کرد.
ناول کیم درسال ۱۹۰۱ به چاپ رسیده و درست زمانی تحریر گردیده که هندوستان تحت اداره انگلیس بود. این ناول داستان یک یتیم آیرلندی را به نام کیم باز گو میکند که در شهر لاهور پنجاب زنده گی میکرد. او با یک کشیش بودیست به نام لاما آشنا میشود و با او در امتداد گراند ترنک رود به سفر میرود.
این رمان در بستر بازی بزرگ ، بعد از جنگ دوم افغان – انگلیس در راواخر قرن نزدهم اتفاق افتاده که برعلاوه مسایل مربوط به بازی بزرگ ، از یک سفر معنوی نیز روایت میکند. کیپلینگ برای نخستین بار اصطلاح بازی بزرگ یا
The Great Game
به کار برده است.
بازی بزرگ چیست؟
بازی بزرگ به رقابت سیاسی و مبارزه فیمابین امپراتوری روسیه تزاری و انگلیس به خاطر داشتن دست بالاو موثریت درآسیای مرکزی و جنوب آسیا و تهدید سرزمین هند ارجاع میشود. هدف انگلیس این بود که آسیای مرکزی را به گونه یی سرزمین هیچکس نگهدارد تا توانسته باشد امنیت هند و راه تجارت را به آبهای گرم تامین کند.
کیم یک پسر یتیم است. مادر و پدر کیم هر دو از آیرلند بود و در نیروی نظامی انگلیس کار میکردند. آنها فوت کردند و کیم یتیم و بی سرپرست ماند. او دوست و همکار محبوب علی افغان است که در شهر لاهور زنده گی میکرد. محبوب علی تاجر اسپ بود.
پرسوناژ:

کیم ، محبوب علی ، تیشو لاما ، دگروال کرایتون ، لرگن صاحب ، هری بابو و دیگران

فصل اول
هی شما که در راههای دشوار ،
به سوی روز داوری ګام برمیدارید ،
هنګامیکه کفار در کاماکورا
به درګاه بودا دعا میکند ،
مهربان باشید !
بودا در کاما کورا
او برخلاف دستور شاروالی ، بر توپ زمزمه ، روبرروی خانه عجایب ، که مردم آنرا موزیم لاهور میگفتند ، نشسته بود. هرکه زمزمه ، آن اژدهای آتش افروز را در اختیار داشت ، پنجاب در اختیارش بود ، زیرا این قطعه سبز برونزی همیشه اولین غنیمت فاتحان بود.
برای کیم توجیهی وجود داشت ، او پسر لالا دینانات را از روی میله‌ها پایین انداخته بود ، زیرا انگلیسی‌ها پنجاب را در دست داشتند و کیم انگلیس بود. اگرچه او مانند هر بومی دیگر سیاه سوخته بود ؛ زبان محلی را ترجیح میداد و زبان مادری ‌اش را بریده بریده و نامطمئن حرف میزد ، اگرچه با برابری کامل با پسربچه‌های کوچک بازار معاشرت میکرد ؛ کیم سفیدپوست بود ، سفیدپوست فقیر از فقیرترین‌ها. زن دورگه یی که از او مراقبت میکرد ، تریاک میکشید و چنان وانمود میکرد که ګویا یک مغازه مبل وفرنیچر دست دوم در کنار ایستګاه تکسی های ارزان قیمت دارد. زن مذکور به مبلغان مذهبی ګفت که خواهر مادر کیم است ، اما مادرش در خانواده یک صاحب منصب که کار دایه را به پیش میبرد ، با کیمبال اوهارا یک نظامی جوان رنګین پوست از فرقه ماوریکس ایرلندی ازدواج کرده بود.
او بعداً در راه‌آهن سند ، پنجاب و دهلی در یک پست مقرر شد و ګروپ نظامی او ، بدون او به کشورش برګشت. همسرش در فیروزپور بر اثر وبا درگذشت و اوهارا به همراه نوزاد سه ساله هوشیارش در امتداد خط آهن گشت و ګذار میکرد. انجمن‌ها و کشیش ها ، که نگران کودک بودند ، تلاش میکردند او را به دست آرند ، اما اوهارا از آنجا دور رفت تا اینکه به زنی که تریاک مصرف میکرد برخورد. طعم آن را از او آموخت و مانند سفید پوستان فقیر در هند درگذشت. دارایی او در زمان مرگ شامل سه برگ کاغذ بود ، یکی را که نوعی از سند خود مینامید که پایان امضای او در آن وجود داشت و دیگری گواهی ترخیص. سومین آن تصدیق تولد کیم بود. او در لحظه های باشکوه تریاک ‌خواری ‌اش میګفت که این همه کیمبال کوچک را به یک مرد تبدیل میکند. کیم به هیچ وجه نمیتوانست از آنها جدا با‌شد ، زیرا که به یک جادوی بزرگ تعلق داشت ، جادوییکه مردان آن سوی موزیم ، آن جادو- گر بزرگ آبی و سفید – جادوخانه ، همانطوریکه اعضای انجمن دوستی و برادری نامیده میشود ، انجام میدادند. او گفت ، روزی همه چیز درست خواهد شد و شاخ کیم بین ستون‌ها ، ستون‌های غول‌ پیکر از زیبایی و قدرت برافراشته خواهد شد. خود دگروال ، سوار بر اسب ، در راس بهترین غند نظامی جهان ، از کیم مراقبت خواهد کرد ، کیم کوچکی که باید از پدرش بهتر میبود. نهصد شیطان درجه یک ، که خدایشان یک گاو نر سرخ در یک مزرعه سبز بود ، از کیم مراقبت خواهند کرد. اگر اوهارا را فراموش نکرده باشند ، اوهارای بیچاره سرکارگر گروه در خطه فیروزپور بود. سپس او در چوکی یی شکسته‌ یی نشسته گریه میکرد. بنابراین ، پس از مرگش ، آن زن ، کاغذ و تصدیق تولد او را در یک جعبه‌ یی چرمی دوخت و آن را به گردن کیم انداخت. او با صراحت ګفت که یک ګاو نر به رنګ سرخ در یک مزرعه سبز و دگروال بر اسپ خود سوار ، بلی ، نهصد شیطان به سراغت خواهد آمد.
کیم ګفت ، بلی ، ګاو نر به رنګ سرخ و دگروال بر اسپ سوار را به خاطر خواهم داشت. پدرم ګفت که نخست دو مرد می آیند که زمینه را مساعد سازد. هنګامیکه مرد ها جادو را پیش میبرند ، همینګونه میباشد.
اگر آن زن کیم را با آن مدارک به جادوخانه محلی میفرستاد ، مسلماً او توسط مسوول ایالتی دستگیر و به پرورشگاه ماسونیک بالای تپه‌ها فرستاده میشد ؛ اما به آنچه او از جادو شنیده بود ، اعتماد نداشت. کیم نیز دیدگاه‌های خودش را داشت. با رسیدن به سالهای بی‌احتیاطی ، یاد گرفت که از مبلغان مذهبی و مردان سفیدپوست جدی که میپرسیدند او کیست و چی میکند ، دوری کند. زیرا کیم با موفقیت بزرگی از هیچ کاری فروگذاشت نکرد. درست است که او شهر شگفت ‌انگیز و احاطه شده یی لاهور را از دروازه دهلی تا خندق بیرونی قلعه میشناخت ؛ با کسانی در ارتباط بود که زندگی‌هایی عجیب‌تر از هر چیزی که هارون‌الرشید در خواب میدید ، داشتند و او در زندگی‌ یی وحشی مانند هزار و یک شب زندگی میکرد ، اما مبلغان مذهبی و منشی‌ های انجمن‌ های خیریه نمی ‌توانستند زیبایی آن را ببینند. لقب او

ادامه دارد

نویسنده = رودیارد کپلنگ -برگردان: ذ. آسمایی


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد