کوچ اجباری

عزیزه خوش‌نصیب

·

·

قصه‌ی ماست قصه‌ای رفتن قصه‌ی کوچ‌های اجباری

قصه‌ی تلخ یک زمستان و قصه‌ی زخم‌های تکراری

مکتب و دفتر و کتابم را با تنِ موریانه ها بستند

مور های سیاهِ انگریزی، تارتنک های  جنس تاتاری 

شرم افتاده روی دامانم قاری سوره های آنانم 

سرنوشتم چه می‌شود آخر  با چنین ایده های بازاری  

خط بزن خط سرنوشتم را می زنم خود رقم بهشتم را

بر خدای دلم کنم باور پیش کس نه نمی‌کنم زاری 

باز  تب کرده آرزوهایم پشت دیوار جستجو هایم

روز های غریبِ دلتنگی روز های  پُر از زن آزاری 

خانه ام مثل بادبادک ها به نخ سست  باد بسته شده

باز هم کَی دهم اجازه کسی بگسلد رشته های بیداری 

تا کَی این ماجرای بی پایان دست از روی ما نبردارد

زن بپوسد به کنج خانه خود مرد در فکر مرد سالاری

عزیزه خوش‌نصیب


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد