زن

ریحانه اندیشمند

·

·

من زنم، سرشار از شورم سراپا جاری ام
در نفس‌هایِ امید، اوجِ فداکاری‌ام

در دلِ حادثه‌ها خم نشدم، نشکستم
کوهِ صبرم که به لبخندِ جهان، یاری‌ام

بارِ فردایِ جهان بر سرِ دوشم پیداست
من چراغِ سحرِ خلوتِ بیداری‌ام

گاه در حبسِ سکوت از نفس افتاده ولی
باز در سینهٔ خود شعلهٔ افشاری‌ام

زهر می‌نوشم و از دامنِ آن گل چینم
حنظلِ تلخِ جهان را به شکر، جاری‌ام

نرمیِ شاخه‌ام و عطرِ نسیمِ سحرم
لیک هنگامِ خطر، صاعقهٔ کاری‌ام

گرچه بسیار شکستم، ولی همواره
ریشه در خاکم و سرگرمِ جهانداری‌ام

همه‌جا همسفرِ نورم و در پروازم
نه اسیرِ قفسِ کهنهٔ تکراری‌ام


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد