پاییز

صنم عنبرین

·

·

از راه نارسیده،

از من گذشته بود.

درخت

هر صبح

یک برگ از حافظه‌اش می‌کاست

و خیابان با صدای گام‌های تو

خلوت‌تر می‌شد.

باران که گرفت،

شهر تمام پنجره‌هایش را

به سمت غیبت تو باز کرد.

من ماندم

و یک پیاله چای

که نام تو را تبخیر می‌کرد.

بعضی آدم‌ها نمی‌روند،

صرف

از جهان ما

به درون شعر می‌افتند.

و پاییز

فصل نیست

تقویمی‌ست

که هر برگش

به هر رنگ

مرا به تو برمی‌گرداند.


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد