سمفونی همنوایی

عزیزالله ایما

·

·

محله‌های ما دیواری نداشتند،

فقط کوه‌ها زیبایی‌های افراشته‌یی بودند میان ما

در فصل‌های اندوه و شادی

ما کوه‌ها را درمی‌نور‌دیدیم،

تا تلخیِ قصه‌های قحطیِ مهربانی را از یاد بریم.

ما همسایه‌هایی بودیم با نام‌های گوناگون،

کوه‌ها مرز نبودند،

کوه‌ها دره‌هایی بودند که ما را به خلوتی دیگر و به نجواهای جاریِ دیگرگونی فرامی‌خواندند.

چراغِ چله‌گاهِ ناصر خسرو در پریان

همان ماهِ روشنِ شب‌های یمگان بود.

در کوهستان‌ها

فلک، سنگردی و ترانه‌های کوهیِ الیشنگ با ناله‌های نای نورستان

سمفونی بزرگِ همنوایی می‌نواختند

و ما به هر زبانی

سرودِ زنانِ عاشقی را می‌خواندیم:

په لویو غرو باندی راتاو شه توفانونه

ژلی وریژی

مزه درته شپه وکه پاته شه باران دی.

****

گل‌احمد یما:

اندیشه‌ وقتی با تاریخ و حافظهٔ فرهنگی همنوایی پیدا کند، تا زنده‌گی را در اجتماع متعارض و جنگزده برای نموی انسانیت زمینه‌سازی نماید، شعری می‌سازد که حرکت را در درون انسان‌های یک جامعه امکان‌پذیر گرداند.

شعری چون “سمفونی همنوایی” ازین گونه است که می‌تواند خواننده را تا بلندای کوه‌های کشور و اعماق دره‌هایی ببرد که جغرافیای طبیعی را با جغرافیای انسانی در هماهنگی قرار دهد و جامعه‌شناختی و انسان‌شناختی را برای تفکر امروزی وسیلهٔ افهام و تفهیم برای هویت سازی مجدد نماید.


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد