درنگی بر مفهوم فتنه

دکتر محمد محق

·

·

در روزهای پسین، سخنی از استاد عبد الصمد قاضی‌زاده در باره این‌که از نظر شرعی لازم نیست روی زن پوشیده باشد، سروصدای فراوانی از سوی دوستان سلفی و شِبه‌سلفی را در پی داشت، و آنان به شیوه‌های مختلف بر وی تاختند. استدلال شمار زیادی از آنان این بود که حتی اگر از نظر پیشوایان مذاهب فقهی، روی زن عورت شمرده نشود، باز هم برای دفع فتنه لازم است که رویش پوشیده باشد، و آنان به اقوال شماری از فقهای متأخر در این زمینه اشاره کردند.

آن‌چه توجه مرا جلب کرد این بود که جدا از مسایل اخلاقی و انسانی در باره زن و پیامدهای زیانبار این سختگیری‌ها که به ضیاع آشکار حقوق ملیون‌ها انسان منتهی می‌شود، حتی از منظر درون‌دینی نیز در کار این دوستان دقتی دیده نمی‌شود، و بسیاری از آنان کمر بسته‌اند که سیاست زن‌ستیزانه سلطه طالبان را برای سرکوب نیمی از پیکره جامعه با توسل به چنان فتاوای تنگ‌نظرانه‌ای مشروعیت ببخشند.

من لازم دیدم که مفهوم فتنه را از نظر متن دینی نخست اسلام، قرآن مجید، بازنمایم تا سستی برداشت آنان از فتنه را که مستمسک ظاهرا قوی‌شان در این باب است، نشان بدهد. در این زمینه مقاله‌ای را که بیست سال قبل نوشته بودم به تلخیص می‌آورم. صورت کامل این مقاله، نخست در مجله تأملات، سپس در کتاب من “از این چشم‌انداز” که انتشارات امیری چاپ کرده بود به نشر رسیده است.

معناشناسي فتنه در قرآن

معناشناسي بر آن است كه پرده از رابطه لفظ و معنا برگيرد، چه در حد واژه و چه در حد جمله، عبارت يا حتي متن، و اساسا توضيح دهد كه آيا ارتباط اين دو ارتباطي ذاتي و انفكاك ناپذير است كه به سان زوجي دايمي، هميشه در كنار هم حضور داشته باشند و تصور يكي بدون ديگري امكان‌پذير نباشد، يا ارتباطي اعتباري و قراردادي است كه در نتيجه‌ی استعمال متكلم و مخاطب به قصد تفاهم برقرار گرديده و ممكن است بنابه دلايل ياعللي اين ارتباط از هم گسسته شود.

هم‌چنان مي‌خواهد اين مطلب را بشكافد كه اصالت و تقدم از آن لفظ است و معني به تبع آن پيدا مي‌شود يا به عكس، اين معناست كه نخست مي‌جوشد و از آن پس ظرفي از لفظ جستجو مي‌گردد تا اين مظروف در آن ريخته شود؟ و آيا سنخيتي ميان ظرف و مظروف وجود دارد يا هر كدام به عالمي متمايز از عالم ديگري متعلق است و موقتا بنا به ضرورت با هم هم‌جوار گرديده‌اند؟ و اگر فرض بر تمايز و ناهمگوني عوالم لفظ و معناست، یکی محدود و دیگری نامحدود، آيا آن ظرف ذاتا محدود مي‌تواند آن مظروف ذاتا و ماهيتا نامحدود را به تمام و كمال بر بتابد؟ و آيا پس از استعمال يك لفظ براي افاده‌ی معنايي معين، مي‌توان آن را به حقيقت و يا مجاز بر معنایی دیگر اطلاق كرد؟ و آيا معناي حقيقي غير از نخستين كاربرد لفظ براي معنايي خاص است؟ و آيا حق نخستين استعمال‌كنندگان لفظ، حقي انحصاري است و دست استعمال‌كنندگان بعدي را در اطلاق آن بر معنا و مقصودي ديگر با تفاوت اندك يا زياد مي‌بندد؟ و اگر چنان حقي قابل اثبات نيست و ديگران نيز حق دارند لفظ را بر معناي مورد نظر خود حمل كنند، آيا وجود مناسبتی ميان معناي نخستين و معاني بعدي ضروري نيست؟ و اگر بي‌هيچ مناستبي هر لفظي بر معنايي اطلاق گردد، در آن صورت چگونه مي‌توان به معناي مورد نظر گوينده پي برد و به فهم يا تفاهم مورد نياز دست پيدا كرد؟ پرسش‌هاي فراواني از اين دست وجود دارد و دانش معناشناسي در يافتن پاسخ به آن‌هاست.

پس از اين مقدمه، نوبت مي‌رسد به بررسي معناشناختي فتنه در قرآن. فتنه واژه‌اي است كه همراه با مشتقاتش در حدود چهل و هفت بار در قرآن مجيد بكار رفته(1) و بر مفاهيم مختلفي دلالت داشته است، بدين ترتيب:

1. گاه اين واژه بر معنايی كه از نخست در زبان عربي بر آن اطلاق گرديده بود، و به عبارت قدما بر معناي موضوع له، دلالت مي‌كند. معنايي كه واژه‌ی فتنه در اصل وضع براي افاده‌ی آن استفاده شده، ذوب و گداختن است، گداختن طلا ونقره، اين معنا را ابن منظور در لسان العرب(2) خليل بن احمد فراهیدي در العين(3) و راغب اصفهاني در غريب القرآن(4) ذكر كرده‌اند.

2. از آن‌جا كه گداختن معمولا به وسيله‌ی حرارت دادن يا قرار دادن در آتش انجام مي‌پذيرد، گاهي واژه‌ی فتنه به اين معني به كار رفته است، از جمله در آيات 13 و 14 سوره‌ی ذاريات كه طبري نيز آن را به نقل از مفسران سلف مانند سفيان، ضحاك، ابن زيد، مجاهد و… ذكر و تائيد كرده و خليل نيز بدان اشاره داشته است.(5)

3. هنگامي كه طلا يا نقره گداخته مي‌شود، خالص و ناخالصِ آن از هم جدا گرديده و سره و ناسره آن از هم تفكيك مي‌شود. واژه‌ی فتنه گاهي براي دلالت بر اين معنا به كار رفته است از جمله در آيه‌ی 40 سوره‌ی طه چنان‌كه الوسي، بغوي و قرطبي هر كدام اين معنا را به نقل از برخي مفسران سلف ذكر كرده است.(6)

4. هنگامي كه يك شخص مورد عذاب خداوند قرار مي‌گيرد مانند آن است كه در آتش گداخته شود، هرچند آن عذاب از نوع ديگري غير از سوختن باشد. گاهي لفظ فتنه براي افاده‌ی اين معنا استعمال گرديده است. به عنوان نمونه آيه‌ی 25 سوره‌ی انفال وآيه‌ی 17 سوره‌ی دخان و آيات 41 و 71 سوره‌ی مائده چنان كه زمخشري و برخي ديگر از مفسران ذكر كرده‌اند.(7)

5. هنگامي كه انسان مورد امتحان و آزمايش قرار مي‌گيرد نيز گفته مي‌شود كه او مورد فتنه قرار گرفته است، خواه اين آزمايش شكل گرفتار آمدن به مشكلات و ناملايمات را داشته باشد و خواه شكل دست‌يابي به نعمت‌ها را، زيرا از يك سو آزمايش غالبا با سختي و فشار همراه است و گاهي همانند گداختن شخص بر او گران مي‌آيد، و از ديگر سو از آن طريق ويژگي‌هاي خوب و بد در شخصيت وي نمايان شده و عيوب نهفته يا خوبي‌هاي ناپيداي شخصيت وي تبلور مي‌یابد. گاهي اين واژه در قرآن مجيد بدين معنا بكار رفته است، از جمله در آيه‌ی 102 سوره‌ی بقره، آيه‌ی 28 سوره‌ی انفال، آيه‌ی 10 سوره عنكبوت و.. و اين معنا را بسياري از مفسران ذكر كرده‌اند. هم‌چنان ممكن است آن آزمايش شكل مواجهه با نعمت‌ها و دل‌باختگي به لذايذ را داشته باشد، كه در آن صورت نيز واژه‌ی فتنه كاربرد پيدا مي‌كند، چنان‌كه در آيه‌ی 28 سوره‌ی انفال، آيه‌ی 90 سوره‌ی طه و آيه‌ی 111 سوره انبيا و در مواردي ديگر فتنه بدين معنا استفاده شده است.(😎

6. گاهي ديگر ممكن است انسان مورد آزار و اذيت هم‌نوعانش قرار گيرد، خواه به خاطر دين و اعتقادش و خواه به خاطر شرايط و موقعيت اجتماعيش و يا به هر علت ديگري. در قرآن مجيد بر اين نوع آزارها نيز كلمه‌ی فتنه اطلاق گرديده است زيرا تلخي‌هاي ناشي از آن همانند گداختن و قرار دادن فرد در آتش است. از آيات 85 سوره‌ی يونس، 110 سوره‌ی نحل، 10سوره‌ی عنكبوت و.. اين معنا دانسته مي‌شود.

7. هنگامي كه كساني از انسان‌ها به آزار و اذيت ديگران مي‌پردازند و به شكنجه و تعذيب آنان روي مي‌آورند، اين امر به شيوع اضطراب، خلل اجتماعي و آشفتگي‌هاي گوناگون مي‌انجامد، گاهي واژه‌ی فتنه بدين معنا مورد استعمال قرار گرفته است از جمله در آيات 73 سوره‌ی انفال، 47 و 48 سوره‌ی توبه و 14 سوره‌ی احزاب.

8. هنگامي كه جامعه دچار آشفتگي گردد و انسان‌ها از حقوق انساني خود از قبيل حق انتخاب دين و عقيده، حق آزادي بيان و ديگر حقوق شان محروم شوند، انحراف از مسير ايمان راستین منحرف و به تدين رياكارانه و كاذب روی مي‌آورد. گاهي در قرآن بر اين پديده واژه‌ی فتنه اطلاق گرديده است، از جمله در آيه‌ی85 سوره‌ی يونس، آيه‌ی 14 سوره‌ی حديد و آيه‌ی 14 سوره‌ی ذاريات، چنان‌كه ابن كثير، رازي و كساني ديگر ازمفسران بيان داشته اند.(9)

چنان‌كه ملاحظه مي‌شود، يك واژه بر معاني متعددی دلالت مي‌كند و هميشه ملازم معناي واحدي نيست. اين دلالت گاهي، به تعبير عالمان منطق، شكل مطابقی دارد، اما گاهي ديگر شكل تضمني و در مواردي نيز شكل التزامي، يعني نه بر معناي اصلي، بلكه بر لازم آن دلالت مي‌كند. هنگام پرداختن به تفسير آيه و تبيين مراد آن بايد مفسر نخست به سراغ مفهوم اصلي واژگان رفته آن را به دقت شناسايي كند. زيرا اصل اين است كه كلام بر معناي حقيقی، معنايي كه لفظ از نخست براي آن وضع شده است، حمل گردد، و عدول از آن به هر معناي ديگر بايد با اتكاء به دليل يا قرينه، قرينه صارفه، صورت گيرد. اما از آن‌جا كه لفظ نسبت به معني بامحدوديت آشكاري همراه است اين احتمال به قوت مطرح است كه نتواند همه‌ی مراد گوينده را بي‌كم و كاست بازتاب دهد و مخاطب را به آنچه مقصود گوينده است رهنمايي كند. در اين صورت مفسر، ناچار خواهد بود به سراغ ديگر لايه‌هاي دلالي لفظ رفته مقصود گوينده را در معناي ضمني لازم معنا يا حتا لازمِ لازم معنا جستجو كند، و اين البته به كمك نشانه‌ها و قراينی كه وي را در دست يافتن به معناي مورد نظر متكلم ياري رساند. قرينه‌ی ياري كننده گاه سياق و بافت سخني است كه واژه در آن قرار گرفته و با ديگر مفردات تشكيل‌دهنده‌ی آن رابطه‌ی دستوري پيدا كرده است. از نظر ابن تيميه، ازقدما، و ويتگنشتاين، ازمعاصران، هنگامي واژه مي‌تواند دلالت‌كننده بر معنا باشد كه در درون يك عبارت قرار گيرد و نسبت آن با ساير واژگان مشخص گردد، و از نظر فرگه نخستين واحد معنا دار در زبان جمله است نه كلمه به تنهايي. اما سياق تنها قرينه‌ی ياري‌رسان نيست، بل‌كه قرينه‌ی قوي‌تر و مهم‌تري كه بايد خواننده و مفسر بدان التفات عميق داشته باشد، مقاصد كلي و اهداف عامي است كه متن حاوي آن واژه، آن عبارت و آن سياق آنرا پي مي‌گيرد و بامخاطب در ميان مي‌گذارد، مقاصدي كه ممكن است برخي از آن‌ها ناظر به شرايط تاريخي، زماني‌مكاني، معيني باشد و برخي ديگر ابدي و لايتغير كه تعلق به همه‌ی ادوار داشته باشد. هم‌زمان قرينه‌ی ديگري كه نبايد از نظر دور بماند افق تاريخي‌اي است كه آن متن با مخاطبانش در آن سخن گفته است، تا با در نظرگرفتن آن شرايط و مقايسه‌ی آن با شرايطي كه مفسر/خواننده در آن قرار دارد، تفاوت به وجود آمده ميان آن دوگونه شرايط باز شناخته گردد، و از آن رهگذر معناي نهفته در سخن متكلم فراچنگ آيد. با آن‌هم نبايد از ياد برد كه آن‌چه پس از اين تلاش‌ها به دست مي‌آيد رهاورد اجتهادي است كه نمي‌تواند در را بر روي تحقيقات بعدي ببندد و ديگران را از ورود بدين وادي باز دارد. در نظر گرفتن قواعد ياد شده از مهم‌ترين پيش شرط‌هاي آشنايي با نص و پي بردن به معاني آن است و مي‌تواند از در افتادن به خطا در فهم آن جلوگيري كند.

اما بررسي عمل‌كرد مفسران قرآن نشان مي‌دهد كه همه‌ی آنان در مراعات اين قواعد موفق نبوده‌اند و چه بسا با برخي از اين قواعد آشنايي نداشته‌اند. براي اثبات اين سخن مي‌توان مثال‌هاي فراوانی ارائه داد، از جمله همين واژه‌ی فتنه که نتايج خطيري بر آن مرتب مي‌گردد. مثلا در برخي آيات قرآني گفته شده است فتنه از قتل بزرگتر/بدتر است، و گاهي ديگر گفته شده است نبرد تا آن‌گاه بايد ادامه يابد كه هيچ گونه فتنه‌اي باقي نماند و دین همه از آنِ خداوند، و براي خداوند، باشد. در مورد نخست كه گفته شده است فتنه بزرگتر از قتل است دو تعبير در قرآن آمده است، در آيه‌ی 191 سوره‌ی بقره گفته شده است “والفتنه اشد من القتل” و در آيه‌ی 217 همان سوره آمده است “و الفتنة اكبر من القتل”. چنان‌كه ديده مي‌شود دو كلمه‌ی اشد و اكبر اسم تفضيل و متضمن نوعی ابهام است كه بايد طبق قواعد نحوي اين ابهام به وسيله‌ی کلمه‌ای که تميز خوانده می‌شود برطرف گردد. در این‌جا چون‌كه در خود آيه لفظي براي تميز ذكر نشده، مفسر ناچار است به اجتهاد خود تميزي براي دو كلمه‌ی يادشده مقدر كند، مثلا “الفتنه اشد قبحا” يا “الفتنه اكبر اجراما” چنان‌كه صاحب البحر المحيط احتمال داده است. پس از تعيين تميز نوبت مي‌رسد به تعيين مصداق و منظور از فتنه در اين دو آيه كه خود اجتهادي ديگر است.‌(10) كساني از مفسران گفته‌اند مراد از فتنه در اين‌جا كفر است (ابن عطيه)، كساني ديگر گفته‌اند مراد از آن شرك است ( مجاهدبه روايت طبري)، كساني نيز گفته‌اند مراد از آن آزار و اذيت مؤمنان است (رازي). صاحب تفسير البحر المحيط هفت احتمال را، كه شامل احتمالات مطرح شده از سوي ديگر مفسران نيز مي‌گردد، در باره‌ی مصداق فتنه در اين دو آيه به ميان كشيده است:

1. رجوع به كفر

2. شرك

3. هتك حرمت هاي الهي

4. عذاب آخرت

5. اخراج از خانه و سرزمين

6. منع از ورود به مسجدالحرام

7. تعذيب مسلمانان به قصد واداشتن ايشان به ارتداد از دين.(11)

مفسر به طرح اقوال و احتمالات در اين‌جا بسنده كرده و وارد تحليل موضوع نشده است تا با استناد به دلايل روشن يكي از اين مصاديق را ترجيح داده خواننده را از ترديد و سردرگمي بيرون آورد. اين در حالي است كه دو آيه‌ی ياد شده در ضمن آياتي قرار دارد كه به موضوع جهاد پرداخته و در آن‌جا گفته شده است با مشركان نبرد كنيد تا آن‌گاه كه فتنه‌اي نباشد (و قاتلوهم حتي لاتكون فتنه) و اگر دو آيه‌ی گذشته را با اين آيه و آيه‌ای كه در سوره‌ی انفال با همين مضمون و همين عبارت آمده است ارتباط دهيم مفهوم آن اين مي‌شود: از آنجا كه فتنه بدتر از قتل است، با مشركان نبرد كنيد تا آن‌گاه كه ديگر فتنه‌اي وجود نداشته باشد، اما با وجود ابهام در باره‌ی مصداق فتنه كه بسياري از مفسران از كنار آن بدون تعليل و دقت كافي عبور كرده‌اند، قضيه نبرد تا نابودي فتنه نيز دچار ابهام و تيرگي مي‌گردد. به همين علت كساني گفته‌اند تا آن‌گاه كه كفر و شركي در زمين باقي باشد، بايد نبرد مسلمانان ادامه داشته باشد (طبري،شوكاني و..)(12) چه غير مسلمانان آغازگر جنگ باشند و چه نباشند (قرطبي)(13) اما اين گونه برداشت از آيات كريمه چند مشكل به دنبال دارد، یکی این‌كه اسلام را دين شمشير نشان می‌دهد، ديگر اين‌که چنین برداشتی به لحاظ ريشه‌يابي لغوي نامربوط به نظر مي‌رسد، و سوم این‌که به لحاظ اصول و آدابي كه در ديگر آيات قرآن در زمينه‌ی دعوت به دين آمده است در تضاد قرار می‌گیرد.

در باره‌ی معناي اصلي فتنه و معاني ديگر آن، در فقرات نخست این نوشته، هشت معنا با استناد به لغت‌نامه‌ها و تفاسير نشان داده شد، و چنان‌كه ديديم كفر و شرك در ميان آن معاني نبود، و در آيات قرآني نيز موردي نيافتيم كه لفظ فتنه بر كفر و شرك دلالت صريح و قطعي داشته باشد. از ميان معاني ياد شده پنج معناي نخست ربطي با لفظ فتنه در اين آيات ندارد و نمي‌توان بدين گونه ترجمه كرد: باآنان بجنگيد تا آن‌گاه كه گداختن وجود نداشته نباشد، يا، تا آنگاه كه حرارت دادن و سوختني وجود نداشته باشد، يا، تا آن‌گاه كه تفكيك سره از ناسره وجود نداشته باشد، يا، تا آن‌گاه كه عذاب الهي وجود نداشته باشد، يا، تا آن‌گاه كه آزمايش از سوي خداوند وجود نداشته باشد. مي‌ماند سه معناي ديگر كه با هم ارتباط عضوي دارند و بل‌كه در توالي هم قرار مي‌گيرند كه عبارت از آزار انسان‌ها به خاطر اعتقادات‌شان، اضطراب و آشفتگي ناشي از آن، و بروز دين‌داري‌هاي تحمیلی، اجباري و عاري از حقيقت. در اين صورت اگر آيه را بدين گونه ترجمه كنيم: “با آنان نبرد كنيد تا آن‌گاه كه كسي بخاطر عقايد و منش ديني‌اش مورد آزار و تعذيب قرار نگيرد و از آن راه خلل و اضطراب شايع نگردد و انسان‌ها به دين‌داري‌هاي تحميلي و دروغین كشيده نشوند” مفهومی قابل قبول پیدا می‌کند.

چنین برداشتی از فتنه با آیات دیگری همخوانی معنایی پیدا می‌کند. برای نمونه، در برخي آيات گفته شده است دين‌داري اكراه‌بردار نيست: لا اكراه في الدين(14)، واگر قرار بر اكراه و اجبار مي‌بود خداوند بيش از انسان‌ها توان چنين كاري را داشت: و لوشاء الله لهداهم اجمعين(15)، ولي از آن‌جا كه چنين تديني در ميزان او ارزشي نداشت كسي را جبرا به هدايت نكشاند، و اگر خداوند اجازه داده است كساني از انسان‌ها به دفع عده‌اي ديگر بپردازند از آن رو بوده است كه بدون آن صومعه، معابد يهوديان ومسيحيان و مساجد مسلمانان به ويراني كشيده مي‌شود: ولولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع وبيع و صلوات و مساجد يذكر فيها اسم الله(17). در اين صورت چاره‌اي نمي‌ماند جز روي آوردن به تفسير دوم با اين مفهوم: با آنان نبرد كنيد تا كسي از بابت دين و اعتقادش مورد آزار قرار نگيرد و دين‌داري خالص براي خداوند صورت پذيرد. طبق اين تفسير فرمان به نبرد بدين جهت داده شده است تا انسان‌ها دين‌شان را نه با ترس و اكراه بل‌كه با آگاهي و اراده‌ی آزاد خويش انتخاب كنند.

منابع:

1. محمد فؤادعبدالباقي، المعجم امفهرس لالفاظ القرآن الكريم

2. ابن منظور افريقي،لسان العرب،ج13،ص317

3. خليل بن احمد فراهيدي،العين،ج13،2،ص 139

4. راغب اصفهاني، غريب القرآن،ج1،ص371

5. خليل احمد بن احمد، همان

6. الو سي، روح المعاني،ج12،ص156،بغوي،معالم التنزيل،ج5،ص273،قرطبي،الجامع لاحكام القرآن، ج11 ص891

7. زمخشري، الكشاف ج6،ص454

8. محمد بن عاشور،التحريروالتنوير،ج 10، ص 414

9. قرطبي،همان،ج3،ص46،رازي،التفسيرالكبير،ج3،ص144

10. 10. ابن حيان،البحرالمحيط،ج2،ص338

11. .همان ج 2، ص325

12. شو كاني، فتح القدير، ج 1، ص ،181

13. قرطبي الجامع الا حكام القرآن،ج2،ص353

14. سوره بقره، آيه 256

15. سوره يونس، آيه 99

16. سوره حج آيه 40

17. طبري،جامع البيان في تاويل القرآن،ج3،ص571.


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد