بر من نتازید

لیلی غزل

·

·

هر واژه‌ای که می‌نویسم

واژه نیست

تکه‌ای از من است

که با خون جگر

از میان سال‌ها

بیرون کشیده‌ام.

شما

نه جای من ایستاده‌اید

نه شب‌های مرا زیسته‌اید

نه ترس را

زیر پوست‌تان پنهان کرده‌اید

نه می‌دانید

یک زن

چگونه با دهان بسته

فریاد می‌زند.

پس

بر من نتازید.

در لاک امن مردانه‌تان

بنشینید

و برای شعر من

حکم صادر نکنید.

اگر شعر من خام است

خام کدام زندگی‌ست؟

خام زنانی

که پستان‌های شان بریده شد؟

خام زنانی

که لای قنداق تفنگ طالب

نام و نان و جان‌شان را پنهان کردند؟

ما

در اتاق‌های روشن انجمن‌ها

شاعر نشدیم.

برای ما

صندلی امنی نگذاشته بودید

تریبونی ندادید

وقت و فرصت ندادید

که شعر را

با قواعد شما بیاموزیم.

ما شعر را

پشت تغاره لباس‌شویی

میان بخار و خستگی

لای دود و آتش تنور

از گلوی خود بیرون کشیدیم.

ما

شعر را

از لای درهای بسته

از صف مرزها

از دنده‌های برقی پولیس

از گریهٔ مادران

از تن کبود زنان

یاد گرفتیم.

شما چه می‌دانید؟

چه می‌دانید

زن بودن

در این جغرافیا

گاهی یعنی

هر روز

یک تکه از خودت را دفن کنی

و شب

با همان دست‌های خالی

شعر بنویسی؟

من

برای شعرم

از هیچ‌کس اجازه نگرفته‌ام.

نه برای گریه‌ام

نه برای خشمم

نه برای تنم

نه برای عشقم

نه برای کلمه‌هایم.

اگر شعر من

با معیارهای شما

هنوز خام است

باشد.

من

قرار نیست

زخم‌هایم را

برای گرفتن نمرهٔ قبولی

صاف و اتوکشیده تحویل بدهم.

بگذارید

زن

گاهی بی‌قاعده بنویسد

بلرزد

فریاد بکشد

عاشق شود

عصبانی شود

از خودش دفاع کند.

زخم شعر من

ترحم نمی‌خواهد.

بگذارید

جیغ بزنیم.

این جیغ

پیش از آن‌که شعر باشد

حق ماست.

و من

نفرین می‌کنم

به هر قانونی

که می‌خواهد

صدای زن را

پیش از شنیدن

تصحیح کند.


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد