طبیب‌دل

ظریفه جویا

·

·

تو شعر شدی قصه شدی داستان شدی
جان غزل طبیب دل عاشقان شدی

وقتی دلم غمین و جهان تیره رنگ بود
لبخند شدی مهر شدی مهربان شدی

من رفته رفته پیر شدم در نگاه خلق
تو سرو شدی ماه شدی و جوان شدی

از فاصله  دیدن تو چشم چشم شدم
خورشید شدی نور شدی آسمان شدی

ای هم‌نفس، همره من تو تمام من
هم درد و هم دوا هم آرام جان شدی

من نغمه‌ی قدیم تو آهنگ دلنشین
هر بیت نا سروده دل را بیان شدی

ای عشق ای بهانه لبخند های من
در من بمان اگر چه زچشمم نهان شدی


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد