دختری خاکم

مارینا.رها

·

·

دخترِ این خاکم و در سینه‌ام دریا غم است
خنده‌ام آرام، اما پشت آن صد ماتم است

از تبارِ کوهساران، از دیار خاطره
در نگاه خسته‌ام یک آسمانِ مبهم است

روسری بر شانه دارم، عطر باران در دلم
هر کجا رفتم، وطن چون سایه‌ای همراهم است

یاد کوچه، یاد مادر، یاد آن نان تنور
در میان غربت دنیا هنوزم مرهم است

سال‌ها از باغِ سبز آرزو دورم، ولی
در دلم یک شاخه گل از ریشه‌های محکم است

نه شکایت از زمان دارم، نه با دنیا ستیز
آدمی را آنچه می‌ماند، رد پای آدم است

گرچه بسیار است زخمِ این زمین بی‌قرار
باز در قلبم امید روشن فردا کم است؟

دختر افغان اگر خاموش بنشیند، بدان
در سکوتش قصه‌ای از کوه و رود و پرچم است

اوتاوا


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد