انتهای سرد

زینت نور

·

·

گم می‌کند بهار مرا این هوای سرد
این چشم‌های منجمدت با فضای سرد

این شهر قطبی که ترا کرده است برف
این نامه‌های بی‌نفسِ خود نمای سرد

تاکی نگاهِ گرم ترا باد می‌برد
آن‌سوی انجماد به یک انتهای سرد

درپیچ پیچ خاکی خود گرد می‌شوی
تنها و بی ترانه در آن لابلای سرد

یکروز می‌رسد که خدا مهربان شود
یکروز می رسی تو از آن ناکجای سرد

یکروزِ خنده رو که دلم گرم می‌شود
تو قهر می‌نمایی از آن گوشه‌های سرد

توقهرمی نمایی ز مردِ درونِ خود
آن سنتییِ بی سخنِ بی‌خدای سرد



مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد