استقبال عروس صوری

منیره نوری

·

·

با عجله قدم می‌زدم تا پسرم را از کودکستان بگیرم و فرصتی برای خواندن فصل پایانی رمان عروس صوری پیدا کنم. در راه رفت و برگشت ذهنم درگیر فصل آخر بود و با خود می‌گفتم آخرش چه اتفاقی میافتد! در راه به تصویر پردازی رمان فکر می‌کردم. خدای من فوق‌العاده‌ست این رمان. رمان با مهارت زیاد افسانه‌ها را تبدیل به صحنه‌های حقیقی می‌کند و شخصیت‌ها در آنها ظهور می‌کنند؛ «بارزنگی»‌ها که در افغانستان کسی نیست که با همین نام و یا شبیه آن آشنا نباشد. تصاویرْ خیالات ذهنی و حقیقت را به هم گره می‌زنند و پی در پی پرسش‌هایی در ذهن مخاطب ایجاد می‌کنند. همه چیز به یک نقاشی سورئال شبیه است که هر دم چهره عوض می‌کند و از دل آن معنی جدیدی برمی‌خیزد که اتفاقات این جغرافیا را نشان می‌دهد.
پیوند دادن چهره‌های تاریخی و میراثی که تا حتی عصر کنونی تباهی‌اش رنگ نباخته به آرمان‌های دست نیافته‌ی انسان عصر کنونی تاکید دارد. جالب و ستودنی است که شخصیت‌ها با تمام قدرت‌شان مغلوب گاهی زیبایی، گاهی سادگی و گاهی شجاعت زنانی می‌شوند که در گذشته و عصر حاضر دوباره باید در مقابل تاریخ و بت‌هایی که فقط رنگ عوض کرده بودند، بجنگند. زنانی که به ثروت و قدرتی که با خون بنا شده بودند پشت پا می‌زنند و خوشبختی را در اوج آزادگی و سادگی می‌بینند. مردهای داستان با تمام نیرویی که دارند در مقابل زنان رمان به جسمی منفعل و عاشق پیشه تبدیل می‌شوند ولی با این حال هم توان «نه» شنیدن را ندارند و در مبارزه شمشیر و عشق سردرگم می‌شوند و بیشتر رویه خشن بر آنها غالب می‌شود. برای من خیلی جالب بود که رمان سرزمینی را توصیف می‌کند که در طول چندین قرن توام در جنگ بوده و تنها بازیگرهای سیاسی و قربانیان آن عوض شده‌اند زمانی که شخصیت اصلی رمان «حیدر» که در پایان مشخص شد دچار اختلال روانی شده است، با شخصیت قصه پرداز و رازآلودی سر می‌خورد که چیزهایی را که بین حقیقت و افسانه است برای او تعریف می‌کند. و او که عاشق بود ولی عشقی گره خورده به ترس، دچار توهماتی می‌شود که بعدها از او یک خونریز دیگر می‌سازد یک مرد دیگر که دست زن را رها می‌کند و به دنبال قدرت و شهرت می‌رود. راوی نشان می‌دهد که زنان همیشه در میدان مبارزه تنها بوده‌اند و مردها با تمام ادعای دهن پر کن دنبال قدرت، ثروت و شهوت هستند. حیدر با ذهن متوهم خود در لا به لای تاریخ شخصیت های تاریخی را به آرزوهای‌شان می‌رساند و متوجه نمی‌شود که روزی به یکی‌از آنها تبدیل می‌شود.
جالب است که «حیدر» از زبان خودش تعریف می‌کند علاقمند تاریخ است. شاید قصه پرداز شخصیت‌هایی که اعضای بدن‌شان به او گره خورده بود خود او بود که از زبان خودش تاریخی را خوانده بود که جز از خونریزی چیزی به ذهنش تزریق نکرده بود. نکته‌ی مهم دیگر تنوع در اخلاق منحصر به فرد کسانی که هر کدام داستان خود را تعریف می‌کردند، بود. به طور مثال تاریخ‌نگاری که تنها دروغ می‌بافید. راوی دقیقا توجه‌اش به رسالت قلم به دستانی است که نه تنها راست نمی‌گویند بلکه اعتبار تاریخ نویسی را نیز از بین برده اند. و دیگری اخلاق یک بازرگان عادی که چطور به سادگی تبدیل به یک خونخوار می‌شود و آن را با کلمه‌ی مقدس عشق توجیه می‌کند! و داستان‌های دیگری که بعد آن از شخصیت های تاریخی دیگر برمی‌خیزد. در نهایت باید گفت زنان در این رمان قهرمانان خسته ناپذیری هستند که عشق را در آزادی می‌جویند نه در بردگی و اسارت. آنها بلند پرواز هستند و عاشق زندگی و تعالی بخشیدن روح. رمان عشق خام حیدر که از اول هم با ترس شروع شده بود و تا واپسین دقایق دیدار با ترس همراه بود را به تصویر می‌کشد. نکته‌ی مهم دیگر حافظه‌ی جمعی مردم این سرزمین در رمان است و این حقیقت تلخ که از زبان خود شخصیت‌های تاریخی چون تیمور لنگ و چنگیز خان می‌شنویم که با وجود همه خونریزی‌ها و وحشی‌گری‌ها هنوز برای بعضی مردم مقدس‌اند و به عنوان قهرمان از آنها یاد می‌شود. بدون شک اوضاع آشفته‌ی کنونی ما هم حاصل چنین دیدگاهی بین مردم است و قهرمان‌هایی که همه در محکمه‌ی عدالت شرمگین خواهند شد البته اگر تاریخ‌نویس اندکی صداقت به خرج دهد.

این رمان اثر درخشانی است که بدون تردید ادبیات مستقل مربوط به خود را می‌طلبد. بعد از سه مرتبه خواندن بوف کور صادق هدایت با جرات می‌توانم بگویم اگر ایران صادق هدایت دارد ما صد برابر او سیامک هروی داریم. حتما این اثر درخشان را بخوانید. این برداشت من آنی است و هر چه عمیق تر به متن رمان فکر کنیم می‌توانیم هزاران معنی دیگر از آن استخراج کنیم و این امر اثر را ماندگار و با ارزش می‌کند.


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد