سالهای زیادی میشود که از خانم محبوبه ابراهیمی، شاعر سپیدسرای افغانستانی در فضای مجازی؛ شعرهای مطلوب و قابل وصف میخوانم. دلنشینیها و چاشنی عدهای از شعرهای ایشان گاهی ذهن مرا درگیر و مصروف میکرد. امروز بر حسب تصادف این شعر سپید او را دیدم و چند بار خواندم. اینکه من تصمیم به نوشتن این پرپرههای سرگردان گرفتم؛ کشش خود شعر بود. حقیقت این است که من با این شاعر گرامی هیچ معرفت و تعارف پیش ازاین ندارم. در این بررسی و نگاه گذرا از روش نقد ساختارگرا، استفاده میکنم. این روش شاید نتواند آنگونهی که در بررسی داستان موفق عمل میکند، در بررسی و نقد شعر عمل کند. چون شعر به اندازهی داستان تن به نقد ساختارگرایانه نمیدهد. “در نقد ساختارگرا، تحلیل ساختاری و زبانی شعر به عنوان ابزار اصلی برای فهم معانی و عملکردهای درونی اثر استفاده میشود. همچنین در این رویکردها بیشتر به بررسی الگوهای زبانی، نحوهی چینش کلمات، و تعامل اجزای شعر میپردازند.” این شعر با رویکردی احساسی و تصویری سروده شده که جانمایهی اصلی آن عشق و وابستگی است. شعر افغانستان در بسيار موارد از این ايده خالی نبوده و نیست. نحوهی پرداخت و نگاه او به پدیدهها و پیرامونش ملموس و زمینی است. میخواهم در ساحل و کرانههای آبی و بنفشهزاران این شعر چند گام بردارم تا از وجوه بالنده و زیباییها، قوتها و ساختار زبانی آن پرده بردارم. اینجا منظورم برجستهسازی و نمایش فضاهای واقعی این شعر بوده و قصدی کمانگاری و انکار لطافتهای بیرونی و محتوایی این شعر را ندارم. پرداختن به یک اثر ادبی و هنری به معنای خوانش و “توانش” آن اثر تلقی میشود. شروع میکنم از برجستهگیها و زبان و حسآمیزی و صمیمیت این شعر و اگر مجال بود در بخش کوتاهیها، ابهام و زائدهها حرف و حدیثی خواهم گفت.
قابلیتها:
1_ استفاده از تصاویر ملموس و طبیعتگرا:
شاعر با به کارگیری تصاویری مثل “گلدان کوچک”، “خاک مرغوب”، “بذر”، “آب و آفتاب”، فضایی زنده و واقعی میسازد. او نشان میدهد که خودش اهالی زمین بوده و با اشیا و اطرافش در ارتباط است و این رابطه مسیر دو طرفه را طی میکند که توسط حلول خودش در اشیا به سادگی و بیواسطه بیان گردیده و به راحتی شعر شده است.
این تصاویر علاوه بر زیبایی، به صورت استعارهای به رشد عشق اشاره دارند که از کوچکترین بذر به گلی شکوفا تبدیل میشود. تجربهی زیستی و احساس درونی شاعر در آنچه که دیده و درک کرده قابل توجه و تأمل میباشد.
2_ همزمانی عشق و طبیعت:
اگر طبیعت چندلایه و عشق و سامانههای زندگی در کلمات شعر خودش را نگنجاند و شاعر با آنها آمیزشی معنادار پیدا نکند، یافتههای شاعر از اطرافش خیالی است تا تخیلی. فرآیند رشد گلها با احساس عاشقانه راوی به موازات هم قرار گرفته است. این موازیسازی باعث ایجاد ارتباط عاطفی قویتری بین دو بخش شعر میشود و نشاندهنده تلاش و مراقبت برای زنده نگهداشتن عشق است.
3_ سادگی و صمیمیت زبان:
زبان شعر ساده و صمیمی است و به دور از تکلف، پیچیدگیهای زبانی یا فلسفی، با صداقتی آشکار، احساسات شاعر را به مخاطب منتقل میکند. این استفاده از روزمرهگی امتیاز عالی در کار آفریشنی و خصوصاً شعر پنداشته میشود. مگر اینکه در کام روزمرهگی فرو نرفته باشی و روزمرهگی از تو استفاده نکند. این ویژگی باعث میشود که شعر به سادگی برای خواننده قابل درک و دلنشین باشد.
4_ انتخاب واژگان:
در نظریههای نوین میخوانیم که زبان یکی از ارکان موفق و مهم شعر شمرده میشود و گاهی “نمرهی” نهایی را به شعر میدهد. اینجا اکثر کلمات در جای خودشان قرار گرفتهاند و همنشینی واژگانی چون “بنفشتر شدن” و “کمر بستن به عاشقی” نشانگر عشق رو به رشد و تعهد راوی است که در شعر به خوبی احساس میشود. استفاده از این ترکیبات به انتقال حس عشق و مراقبت عمیق کمک میکند.
نارساییها:
1_ عدم تنوع زبانی:
کمتر اثر ادبی و هنری است که در پهلوی محاسناش از عیبهای هر چند اندک پاک باشد. گاهی معایب ساختاری و بیرونی یک اثر باعث شکافتن داخل آن میشود و حتا آن اثر را به مسیر پختهگی و پویایی رهنمون میسازد. در این شعر با وجود زیباییها و صمیمیت زبان، تکرار بعضی ساختارها و فقدان تنوع زبانی ممکن است باعث کاهش تأثیرگذاری شود. مثلاً استفاده مکرر از جملات ساده و کوتاه، اگرچه حس صمیمیت ایجاد میکند، اما میتواند به تدریج از تنوع و ریتم طبیعی شعر بکاهد.
2_ ابهام و زائدهها:
یأس به عنوان یک حس نوستالژیک در تمام ابعاد و وجوه هنری همپا بوده و گاهی به اثر هنری و ادبی جلوه و جلال بخشیده و گاهی رونق و زینت آنها را میکاهد. پايان این شعر با افسوس همراه است؛ اما توضیح کافی برای این احساس وجود ندارد. این ابهام ممکن است خواننده را با سؤالاتی روبرو کند که شاید به جای عمقبخشی به شعر، نوعی ناتمامی یا عدمکاملشدگی احساس شود. همچنان این شعر با رویکردی تصویری و استعاری به موضوع عشق پرداخته و با بهرهگیری از زبانی ساده و صمیمی، احساسی عمیق را به تصویر میکشد. با این حال، برخی ابهامات ممکن است باعث کاهش تأثیرگذاری نهایی شعر شود.
من این شعر را چند بار با فکر آرام و صمیمیت شاعرانه خواندم. در بخش پایانی جاییکه افسوس آغاز میشود دیگر فکر کردم که شعر تمام شده است و این بخش زائده قلمداد میشود.
[افسوس
اما
که خودت
چیزی از این ماجرا نمیدانی]
3_ کمبود ریتم و موسیقی زبانی:
شعر سپید نیز دارای موسیقی و آهنگ درونی بوده و این چیدمان کلمات گاهی به نظم موسیقایی شعر مدد شایان میرساند و گاهی عکس مسئله در شعر اتفاق میافتد. اگرچه زبان ساده و روزمره در این شعر انتخاب شده، اما ریتم درونی و موسیقی زبانی، پاسخگویی نیاز موسیقایی شعر نبوده و کاستی و ضعیف بودنش را آشکار کرده است. استفاده از عناصر زبانی چون تکرارهای آهنگین یا بازی با واژگان میتوانست به شعر جاذبه بیشتری ببخشد.
[غروب یک روز روشن
که چارهای جز دوست داشتنات نداشتم
گلدان کوچکی خریدم
که خاکی مرغوب داشت
و پاکت کوچک تخم گلی ناشناس
که عکس گلهای بنفش شکفته بر رویش بود
اینکه چهقدر آب و آفتاب لازم دارد را هم
به دقت خواندم
بذر در خاک کاشته شد
آب و آفتاب
کارشان را خوب میدانستند
و من که
سخت کمر بسته بودم به عاشقی
و
دوست داشتنات
هر روز بنفشتر میشد
گلها به گلدان بزرگتری منتقل شدند
و من که همچنان مواظبام
دوست داشتنات خشک نشود
افسوس
اما
که خودت
چیزی از این ماجرا نمیدانی!].





