صبحانه را نزدیک تلویزیون

لیمه آفشید

·

·

صبحانه را نزدیک تلویزیون

با بوی نان گندم و قیماق

اندیش مندانه تعارض کرد

«مثل همیشه حرف های ناق»

تَر می‌کند گلدان خالی را

گل‌های خشک روی قالی را

می‌گستراند تکه شالی را

بر لاشه‌ی طفلی که در قنداق

تیغ است یا آیینه در دستش؟

می‌خندد آن چشمان سگ مستش

او عاشق خود بوده و هستش

«الحمدُلله‌الذی خلاق»

تجلیلِ از تنهایی تن‌ها

با دست‌های ز یر دام‌نها

بوی غلیظ شهوت زن‌ها

در جای خالی تن عشاق

دنیای عاشق‌های بیش از حد

و شاعر تنهای بیش از حد

یا خالق یکتای بیش از حد

اغراقِ در اغراق‌ در اغراق

نانی گرفت و خورد با چایش

نان جیغ می زد ز یر مینایش

مانند خواب خوب شب‌هایش

مردی که ز یر ضربه ی شلاق…

خواباند طفل مرده را، تَر کرد

گل‌های خشک روی قالی را

صبحانه را جامانده و آویخت

خود را به روی تخته با سنجاقِ


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد