اصل برابری حقوق شهروندی

ذکیه شفایی

·

·

در چند روز اخیر، در فضای مجازی از چند نفر نسبتا شناخته‌شده در جامعه، نوشته‌هایی به اشتراک گذاشته می‌شود که درباره‌ی تبار، نسب و خون بحث کرده‌اند. وقتی این نوشته‌ها را می‌خواندی، می‌بینی این پیام را می‌خواهد به خواننده بدهد که گویا به دلیل فلان نسب و تبار، گروهی از مردم ذاتا شایسته‌تر، پرافتخارتر یا برترند و گروهی دیگر فارغ از چنین امتیازی می‌باشند.

البته این‌گونه گپ و گفت‌ها در فضای مجازی تازگی ندارد و میان افرادی با پس‌زمینه‌های متفاوتِ دانشی، تجربی و اجتماعی فراوان دیده می‌شود. اما وقتی چنین سخنانی از کسانی مطرح می‌شود که در جامعه چهره‌های شناخته‌شده‌اند، سال‌ها در متن بحران‌ها و جنگ‌های افغانستان زیسته‌اند و خود را دلسوز مردم و آینده‌ی این سرزمین می‌دانند، انتظار متفاوتی وجود دارد. از چنین افرادی انتظار می‌رود به جای دمیدن بر آتش رقابت‌های تباری، به کاهش شکاف‌های اجتماعی و تقویت فرهنگ برابری و همزیستی کمک کنند؛ زیرا سخن آنان، برخلاف بسیاری از کاربران عادی، فقط یک نظر شخصی نیست، بلکه می‌تواند در شکل‌گیری افکار عمومی نیز اثرگذار باشد.

همین مساله این پرسش را پیش می‌آورد که این به‌اصطلاح کلان‌های جامعه، با این همه اصرار بر خون، نسب و تبار، دقیقا می‌خواهند به چه چیزی برسند؟ آیا واقعا آینده‌ی افغانستان از دل رقابت بر سر گذشته و شجره‌نامه بیرون خواهد آمد؟

از نگاه جامعه‌شناسی و اندیشه‌ی مدرن اجتماعی، هویت‌های قومی و تباری به خودی خود نه مساله هستند و نه تهدید می‌توانند باشند. مساله از آنجا آغاز می‌شود که این هویت‌ها به مبنای توزیع قدرت، منزلت، منابع و فرصت‌های اجتماعی تبدیل شوند. هرگاه دسترسی به قدرت سیاسی، امکانات اقتصادی، فرصت‌های آموزشی یا جایگاه اجتماعی با تعلق قومی، مذهبی یا زبانی پیوند بخورد، هویت نیز از یک احساس تعلق فرهنگی به منبعی برای قدرت و رقابت تبدیل می‌شود. در چنین شرایطی، تأکید بر تبار، گذشته و شجره‌نامه تقویت می‌شود؛ زیرا افراد و گروه‌ها می‌کوشند از این طریق برای خود مشروعیت، منزلت یا سهم بیشتری از قدرت و منابع تعریف کنند.

به همین دلیل، ریشه‌ی تبارخواهی را بیش از آنکه در علاقه به تاریخ یا گذشته بدانم، در مناسبات نابرابر قدرت می‌بینم. اگر در جامعه‌ای همه‌ی شهروندان، فارغ از قومیت، مذهب، زبان یا نژاد، از حقوق برابر برخوردار باشند؛ اگر فرصت‌های آموزشی، شغلی، سیاسی و اقتصادی به شکلی عادلانه میان همه توزیع شود؛ و اگر قانون میان شهروندان تفاوتی قائل نشود، آن‌گاه هویت قومی بیش از آنکه ابزاری برای رقابت بر سر قدرت باشد، به بخشی از تنوع فرهنگی جامعه تبدیل خواهد شد. در چنین جامعه‌ای، کمتر کسی احساس نیاز می‌کند که پیوسته ارزش خود یا دیگران را با خون، نسب و تاریخ نیاکانشان اثبات کند؛ زیرا منزلت اجتماعی افراد دیگر از شجره‌نامه‌شان ناشی نمی‌شود، بلکه از جایگاه برابرشان به عنوان شهروند سرچشمه می‌گیرد.

البته این سخن به معنای نادیده گرفتن تاریخ تبعیض نیست. در افغانستان، در گذشته و امروز، مردمانی بوده‌اند که تنها به دلیل هویت قومی، مذهبی، زبانی یا نژادی خود، تبعیض، حذف، خشونت و محرومیت را تجربه کرده‌اند. آنان حق دارند از این تجربه‌ها سخن بگویند؛ نه برای اثبات برتری خود، یا ثبوت خون سرخ‌تر و ژن برتر بلکه برای آنکه نفس تبعیض محکوم شود، حقیقت تاریخی انکار نشود و زمینه‌های بازتولید آن از میان برود. روایت رنج، اگر در خدمت عدالت باشد، با روایت برتری تفاوتی بنیادین دارد.

اما پرسشی که همچنان باقی می‌ماند این است: فرض کنیم بتوانیم با اسناد تاریخی ثابت کنیم که نیاکان یک قوم، امپراتوری‌های بزرگ ساخته‌اند یا حاکمان قوم دیگری کارنامه‌ی درخشانی نداشته‌اند. بعد چه؟

آیا این اثبات، کودکی را باسوادتر می‌کند؟ بیماری را درمان می‌کند؟ از مرگ مادر کم‌برخوردار هنگام زایمان جلوگیری می‌کند؟ عدالت را برقرار می‌سازد؟ فقر را از میان می‌برد؟ جغرافیای زخمی افغانستان را زیباتر می‌کند؟ یا فقط اختلاف‌های قدیمی را با واژگانی تازه بازتولید می‌کند؟

افتخار به گذشته، اگر به مسئولیت در قبال امروز و فردا تبدیل نشود، بیش از آنکه سرمایه‌ای برای جامعه باشد، به ابزاری برای مرزبندی میان انسان‌ها تبدیل می‌شود. همان‌گونه که شرمسار کردن نسل‌های امروز و قوم خاصی به خاطر عملکرد حاکمان گذشته و با برحال نیز هیچ نسبتی با عدالت ندارد. هیچ‌کس تاریخ نیاکانش یا هویت ذاتی‌اش را انتخاب نکرده است؛ اما همه‌ی ما در برابر ساختن آینده مسئولیم.

افغانستان بیش از آنکه به مسابقه‌ای بر سر «افتخار تاریخی» نیاز داشته باشد، به توافقی بر سر «برابری شهروندی» نیاز دارد؛ جامعه‌ای که در آن ارزش انسان نه با خون و تبار، بلکه با کرامت انسانی که ذاتی است، حقوق برابر و سهم او در ساختن آینده سنجیده شود. تنها در چنین جامعه‌ای است که هویت‌های قومی و فرهنگی می‌توانند به جای آنکه ابزار رقابت و حذف باشند، به بخشی از تنوع و غنای مشترک این سرزمین تبدیل شوند.


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد