شریف‌ترین همبستگی

دکتر حمیرا قادری

·

·

در این چند روز، بارها به مردان افغانستان فکر کرده‎ام؛ به مردانی که پنج سال است زیر سایه شومِ طالبان زندگی می‌کنند؛ مردانی که شاید کمتر کسی از روزگارشان حرف زده باشد، چون همه نگاه‌ها ــ و به‌حق ــ متوجه زنانی است که از آموزش، کار و حضور در جامعه محروم‌اند. اما در کنار این مصیبت عظیم، رنج دیگری نیز وجود دارد؛ رنج مردانی که شاهد خاموش شدن و نابود شدن تدریجی زندگی و آینده خویشند.

بسیاری از مردان افغانستان از کودکی با این باور بزرگ می‌شوند که مسئول نفقه خانواده‌اند؛ مسئول نان خانه‌؛ مسئول امنیت و آینده فرزندان‌. حالا تصور کنید مردی را که نه کاری دارد، نه درآمدی، نه امیدی به آینده. تصور کنید پدری را که هر روز خود را بیشتر از دیروز مسئول نان و آب خانه می‎داند و هر روز شرمنده‎تر.

در این سال‌های طالبانی، هزاران مرد افغانستان زیر بار همین فشارها خرد شده‌اند. خبر بسیاری از آنان هرگز به گوش ما نرسیده است؛ جوانانی سیزده‎چهارده، تا مردانی سی‎چهل ساله، بیشتر و کمتر، که مرگ را بر زندگی فرسایشی ترجیح داده‎اند. همچون اینجینیر شمس بیست و هفت ساله که چند روز پیش در خیابان‌های کابل به رسم اعتراض علیه فقر و بیکاری گسترده‎ی روزگار طالبانی، تنش را به شعله‎های آتش سپرد. البته داستان آنانی که عطای افغانستان را  به لقایش بخشیدند و هجرت را برگزیدند هم پایان بهتری ندارد. منیرِ شانزده‌ساله همین هفته در مرز بیگانه –ترکیه- با گلوله‎ای کشته شد. این نام‌ها فقط دو نمونه از میان هزاران داستان ناگفته‌ مردان سرزمین من است.

اما این همه‎ی ماجرا نیست. مردان دیگری نیز پس از سقوط افغانستان به دست رژیم خون‎خوار طالب، سلاح برداشتند و به کوه‌ها رفتند. قهرمانانی که نه نان داشتند و نه نام. نه رسانه‌ای از آنان گفت و نه کسی برایشان مدال فرستاد. بسیاری از آنان می‌دانستند که شاید هرگز پیروز نشوند و حتی نام‌شان نیز در جایی باقی نماند. با این همه، جنگیدند و جانشان را فدا کردند.

من هرگز از جنگ ستایش نمی‌کنم؛ اما نمی‌توانم از مردانی یاد نکنم که در این سال‌های تاریک، با دست‌های خالی در برابر نیرویی سفاک ایستاده‎اند که تمام کشور را در قبضه گرفته است. آنان بخشی از روایت رنج و مقاومت افغانستان‌اند.

 با این همه، چیزی که این روزها بیش از هر چیز مرا امیدوار کرد، نه جنگ بود و نه اسلحه. فریادی بود که دیروز و امروز از هرات برخاست. فریاد مردانی که برای حق خودشان به خیابان نیامدند؛ برای نان بیشتر نیامدند؛ برای تأمین امنیت خویش نیامدند. برای آزادی دختران آمدند، برای اعتراض علیه دروازه‎های بسته مکاتب، برای بازپس‎گیری حقوق زنان و دختران این سرزمین. مردانی که در برابر تفنگ‌ها، در برابر موترهای زرهی و تانک‌های زنجیردار این دژخیم جاهل شجاعانه ایستادند. قهرمانان ما قدم به میدان گذاشتند، در حالی که می‌دانستند هزینه اعتراض در افغانستان امروز تنها حبس و زندان نیست؛ بلکه گلوله است.

 سال‌هاست که زنان افغانستان برای حق آموزش و کار مبارزه می‌کنند. سال‌هاست که دختران افغانستان هزینه می‌پردازند. اما دیدن مردانی که در چنین شرایطی برای حق دختران صدا بلند می‌کنند، معنایی فراتر از اعتراض دارد. این همان چیزی است که من آن را شریف‌ترین همبستگی می‌نامم. شریف‌ترین شکل همبستگی آن است که انسان برای حقی بایستد که مستقیماً متعلق به خودش نیست. این همبستگی، افغانستان را سرافراز می‌کند و مدنیت و آگاهی ما را به خیابان‎های سرتاسر دنیا می‎برد.

ما زنان افغانستان این روزها دیدیم که تنها نیستیم. دیدیم که میان این همه تاریکی، هنوز مردانی هستند که آزادی زنان را مسئله زنان نمی‌دانند؛ مسئله شرافت، عدالت و آینده افغانستان می‌دانند. من به احترام آن مردان سر تعظیم فرود می‌آورم. به احترام پدرانی که در کنار دختران‌شان ایستادند. به احترام برادرانی که سکوت نکردند. به احترام جوانانی که با وجود ترس، صدای خود را بلند کردند.

سر تعظیم فرود می‎آورم در مقابل پسر شانزده ساله جبرییل که می‎دانست بسته ماندن دروازه مکتب یک دختر، زخمی بر آینده تمام افغانستان است. نام این قهرمان کوچک معترض که حتی هنوز جنازه‎اش به خانواده داده نشده،‌ سرتاج افغانستان خواهد ماند.

قهرمانان هرات در روزگاری که طالب با تمام دین و دنیایش کوشید میان زنان و مردان دیوار بکشد، به ما یادآوری کردند که آزادی تقسیم‌پذیر نیست؛ یا همه آزادند یا هیچ‌کس آزاد نیست.

مسلما روزی که تاریخ این سال‌های تاریک را بنویسد، در کنار نام زنانی که برای آزادی جنگیدند، از مردانی نیز یاد خواهد کرد که در سخت‌ترین روزها کنار آنان ایستادند؛ درود بر شرفتان.

دکتر حمیرا قادری


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد