تثلیث 

آرش آذیش

·

·

بی اکه جلال الدين؛ در من کبوتری

 تیر خورده 

در من اسبی 

هردو زانو شکسته

 سربازی زخمی و تنها 

 به کشته ی دوستان

 خیره گشته

بی قادرِ متعال؛

در من خانه ای ویران

مادری حيران 

کودکی هراسان

 چشمانی با چشمه ی 

خشکیده ی اشک

بی حافظِ رند؛

در من بی باوری

 پایا 

هميشه 

 امیدْ خشکیده ریشه

در من روزنه‌ها

 همه بسته ست

در من همه چیز 

جز آن چه

 بایسته ست 

بی بلخ و دهلی و شیراز

 من ، آواره ای سرگردان 

بی شعر یتیمی

 بی کس و کوی

زخم دیده ای

 از همه سوی…


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد