سنگ‌سار

دکتر لطیف ناظمی

·

·

به رخشانه غوری و تمام بانوانی‌که زیر سنگ‌ها جان‌دادند

گیسواش به دست باد افتاد
باد بی‌آبروی زن‌باره
پیرهن چاک‌چاک و خون‌آلود
برقعش از هزار جا پاره

زن در آن دشت خشک در گودال
به یکی بقچه‌ی سفر می‌ماند
مرد یک چشم با صدای بلند
پشت هم آیه‌ی زنا می‌خواند

مرد یک چشم نعره زد برنید:
«این زن زشت کار زانیه را
فرض عین است هین! بیاغازید
زودتر سنگ‌سار زانیه را»

سنگ‌ها این جماعت بد نام
در هوا رقص مرگ می‌کردند
روی آن بقچه‌ی سفر پی‌هم
بارشی چون تگرگ می‌‌کردند

شب رسید از راه آفتاب رمید
همه شادان که کار پایان یافت
مردها سوی قریه برگشتند
روز یک سنگ‌سار پایان یافت

باد در دشت تشنه می‌پیچید
عشق آهسته گریه سر می‌داد
و صدایی ز دوردست اما
از سکوت خدا خبر می‌‌داد

فرانکفورت ۲۰۱۸


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد