غزلی بعدازسال‌ها

شهرزاد فکرت-نگین بدخش

·

·

از قافله پرتم من، در حاشیه سرگردان

روتافته از هرکس، پرهیزگر خویشم

جنگ است مرا با دل، از عشق که شد غافل

گم گشت پی خویش و شد مایه ی تشویشم

افتاده سفر در سر، در پشت تبر- رو جر*

بخت است و یا بختک*، قاطی شده از پیشم

یارم به ریا یار است، مایل نه به دیدار است

شام است مرا دلگیر، روز است و دل ریشم

یک حلقه ی موی من، بود حلقه ی انگشتش

یادم چو شد از یادش، شد حلقه ی مو نیشم

از اهل ریا بود و، از صدق جدا بود و

نی هم سخن درد و نی همدل و هم کیشم

نی بند غم عشق است، نی بند وفاداری

صد گونه خطا دارد، این یار بد اندیشم

فرسود روانم را، این مبحث بیهوده

همراهم اگر کم بود … باشد، من از او بیشم

**ضرب المثل عامیانه، پس تبر و پیش جر ( پرتگاه)

بختک* احساس خفگی و خفقان که گاهی در خواب به آدم دست میدهد، در گویش بدخشی “سیاهی پخش کردن “

شهرزاد فکرت-نگین بدخش


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد