۴
مردسالاری و افراطیت مذهبی
زن بی عقل است
زن ناقص العقل است
زن باید مکتب نرود
اگر برود چشمش پاره می شود
من به دستور ملامحمد عمر مجاهد
به دست های خود بت های بامیان را نابود کردم
ملا عبدالله سرحدی، والی بامیان، زندانی سابق گوانتانامو
مصاحبه با BBC فارسی 2026
افراطیت مذهبی در قرن بیست و یکم در قالب طالبان، القاعده، تحریرالشام و داعش … بر مبنای جهادیسم سلفی تقسیمبندی شده و هر یک در عمل، خود را به شکل مردسالارانه ترین و خشنترین موجودات زمینی پدیدار ساخته اند. در دهه های پسین، دستآورد عملی شعار های خلافت و جهاد علیه دارالکفر، با حامیان چند ملیتی شان، زمین را بحرانی و خونین کرده اند.
چندی قبل، در عراق و سوریه، بوسیلۀ داعش بازار زن فروشی برپا گردید. و دختران جوان به حیث غنیمت، به نرخ کاه به فروش می رسیدند خریداران نیز از جنس داعشی بوده اند. ایدئولوژی های مذهبی افراطی، با زنان برخورد هایی را ثبت تاریخ کرده که در حافظۀ بشر، هزاران سال پیش در عصر برده داری ثبت نشده است. ابوبکر بغدادی با اعلام خلافت و معرفی خود به حیث الخلیفه و امیرالمؤمنین در موصل عراق در 2014 دنیا را تکان داد و اولین کمیدی و اغوا را ثبت تاریخ کرد. اولین اقدام خلیفه، فرامین داعشی و فتاوی مقدس علیه دموکراسی، آزادی و زنان بود…
کمیدی و اغوای دوم در 2021 به تخت نشاندن امیر المؤمنینی بنام ملا هیبت الله است که با فتاوی و فرامینش، چشم دنیا را کور کرده است. بعد از بغدادی و هیبت الله، کمیدی سوم در قرن بیست و یکم آنست که ابومحمد الشرع( در 2025رئیس جمهور سوریه می شود) همان کسی که قبلاً زیر نام ابو محمد جولانی، امیر داعش و تحریر شام بود… انگلیس و امریکا و شرکاء و نیروهای منطقوی، در ایجاد افراطیت مذهبی نقش معامله گرانه و حساب شده ای داشته اند. و اما، تجربۀ افراطیت داعشی در خاور میانه ثابت کرد که زنان، پادزهر داعش اند.
زنان کوبانی
بخشی از بهترین امید جهان
دختران چگوارا هستند این دختران ما
دختران کوبانی
شانه به شانه
قراولان پیشگام چون سرو ایستاده اند
دختران کوبانی تا آخرین گلوله ی تفنگشان
نگهبانان سرزمین پر افتخار کردستان هستند
دختران کوبانی زیباتر از پنجۀ آفتاب روشن تر از ماه
چابک تر از غزال ستاره های سرخ آسمان آزادی هستند
شاعر: رکسانا تلارمی
ترجمه از: س ماکوان، 2014
زن کوبانی هم می نویسد هم آگاهی دارد. هم قلم دارد هم تفنگ. با خواندن و نوشتن به اندیشیدن و رهایی فکری نایل شده و با تفنگ، به آزادی بدنی رسیده است. جنبش مسلحانۀ زنان کُرد در کوبانی سوریه، داعش را نابود کرد. 5000 زن کُرد، مسلح بود. زنان به این باور بودند که اگر در چنگ داعش بیافتند، اول به غنیمت و بعد به کنیز تبدیل می گردند، پس بهتر است که بخاطر آزادی زن و میهن، علیه داعش رزمید. یکی از ویژگیهای زنان مسلح کُرد در کوبانی، سطح آگاهی بالا و سازماندهی منظم زنانه بود. مقـاومت زنان کوبانی علیه داعش، درسِ بزرگی
برای زنان در قرن بیست و یکم است.
نوشتن، آگاهی، تشکل و تفنگ، حماسه و راز پیروزی زنان.
زنان کوبانی در جنگ با داعش با دو ایدئولوژی می جنگیدند:
سلفیت و مردانیت
باور به مردانگی در ساختار داعش، مسألۀ مهمی است. مرد و مذهب، مردسالاری در برابر زن کُرد را تسجیل می کند. غنیمت، کنیز گیری، تعدد زوجین و تجاوز جنسی، بیانگر هویت صرفاً مردانه است. زنان کوبانی برای جنگیدن با داعش، مسلح شدند و رویاروی رزمیدند. زنان حماسه آفریدند و مردان داعشی، سلفیت و مردانگی خود را از دست دادند.
مقاومت، زندگی است. پیکار نجاتبخش زنان کوبانی، معنای جدیدی برای مبارزات زنان آفریدند. الهام و انگیزۀ درخشانی بخصوص برای زنانی که در زیر سیطرۀ افراطیت مذهبی قرار دارند. زنان ثابت کردند که ستم مردسالاری لااقل در یک گوشه ای از جهان بنام کوبانی، می تواند، زایل گردد و اسطورۀ لایزال برده داری و مردسالاری دود شود و به هوا برود.
زنان کُرد در ایران، عراق، سوریه و ترکیه، دیر زمانی است که به مبارزۀ مسلحانه ، سیاسی و فرهنگی دست یافته، این درخشش از نوشتن و خواندن آغاز شده است. زن کُرد، در هرگرایش فکری، آگاه و انقلابی است. تحصیل می کند، کتاب می خواند و نوشتار زنانه می آفریند. جنبش زنان کُرد، یک جنبش متشکل، تحول آفرین و آگاهانه است. هزاران هزار زن کُرد در چهار کشور، بطور مسلحانه بخاطر آزادی، عدالت و برابری جنسیتی می رزمند. زنان کُرد، با ورود در میدان مبارزه، علیه تراکم سلطه ها (مردسالاری، داعش، طبقات حاکمه، بیگانگان، خرافات) ایستادند و با تفکر و نگارش، نوشتار زنانه را صیقل زدند.
قلم و نبرد زنانه
نوشتار و نبرد معاصر زنان، آگاهی و کنشگری زنان را بطور همه جانبه بازتاب می دهد. همان عواملی که از لحاظ اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، زمینه را برای زن ستیزی فراهم ساخته بود، اینک با فروپاشی و افولِ همان عوامل، زنان در جهان متن و کار زار عملی، بسـوی برابری انسان (زن و مرد) گام بر می دارند. نبرد اصلی، نبرد اندیشوی و نوشتاری است. مبارزۀ قلمی زن، بخاطر ایجاد زن سالاری نیست. علیه جنس مرد نیست. مرد ، محصول بیولوژی است. و اما، استبداد مذکر، محصول سوسیولوژی و فرهنگ است. مردانگی و جنسیت، در درون جامعه و فرهنگ شکل می گیرد. نوشتار زنانه، از جنسیت خود و زنانگی دفاع می کند. جنسیتی که مردان برایش قواعد و فتاوی ریخته اند. زن در نوشتار مردانه، یا غایب است یا قربانی. نوشتار زنانه، زن را از غیاب به حضور می آورد و از موقف قربانی، به موقعیت اندیشنده و خودمختار بر می گرداند. فروپاشی سلطۀ مذکر به معنای ایجاد سلطۀ مؤنث نیست، داعیۀ نوشتار زنانه، برابری و آزادی واقعی است. برابری و آزادی ای که خود زنان در عمل تأئید نمایند. تا این تحول در آغاز در اندیشه و زبان پدید نیاید، در عمل بوجود نمی آید، اگر بوجود هم بیاید، اغوا گرانه و نمایشی خواهد بود و استبداد و زن ستیزی در زندگی واقعی پا برجا می ماند.نوشتارزنانهدر فُرم های
گوناگون(شـعر، داستان، تاریخ نگاری، فیلم، سیاست، نقد ادبی و هنـری، علم و
فلسفه،…) ارائه می شوند.
فروغ فرخزاد
1347-1313
نقد زنانه، یکی از نیاز های بنیادین نوشتار است. تا هنوز این مردان بوده که در مورد شعر و داستان زنان، نقد نوشته و نظریه پردازی کرده اند. زنان منتقد و نویسنده در زیر تأثیر جَو مسلط مردانه، به نقد و نظریۀ زنانه پرداخته اند. کار نوشـتاری زنان ،
سهل و آسان نیست در برابرش کوه هایی از متن و نوشتار مردانه ایستاده است.
زنان در شعر، با احساس و صدای زنانه به میدان نیامده اند. ادبیات و نگاهِ زنانه در زبان فارسی، با فروغ فرخزاد آغاز می گردد. فروغ هم آگاهیِ زنانه دارد هم مؤلد ادبیات زنانه است. آگاهی فرخزاد را می توان از روی مصاحبه ها، نوشته ها، فیلمسازی، نامه ها و اشعارش دریافت کرد. آگاهی و احساس زنانه به خلاقیت زنانه منتهی می گردد. رضا براهنی در کتاب تاریخ مذکر، شاعران زن را مورد بررسی قرار می دهد و می گوید که برخی از شاعران زن (بطور مثال پروین اعتصامی) با نگاه مردانه شعر می سرایند یعنی شعر را مردانه می گویند.
فروغ با عاطفه و احساس خود و بدون نگاهِ مردانه و مردنمایی، در اقیانوس شعر
شناور شد. آنچه را که می دید می نوشت، آنگونه که احساس می کرد، بازتاب می داد، به نگاه و عواطف خود وفادار بود. به عقل خویش باور داشت و از بدن خویش، سخن می گفت. امیال و تمایلات زنانه را پنهان نمی کرد، صادقانه بیان می نمود. مردسالاری و زن ستیزی را می شناخت و در روزمرگی احساس می نمود. زبان زنانه ای که فروغ در شعر ایجاد کرد، آن چیزی بود که نوشتار زنانه در خلاء آن قرار داشت. احساس، عاطفه، عشق، زمین، بدن، عقل، فکر، نگاه، ذهنیت، آزادی، سنت، ذوق، بیان، خیال، تمایلات، امیال، علاقه به جنس مخالف، تنهایی، یأس، اروتیسم، جنسیت، شرم، حیا، زنانگی، اعتراض، قانون… با نگاه زنانه وارد ادبیات فارسی گردید. فروغ فرخزاد در زمانۀ خود یک شخصیت انقلابی، سنت شکن و تحول آفرین بود و بدون ترس از تیغ و بهتان مردسالاری، در بیان حقایق زنانه ، به زبان، ذهن و احساس خود، شجاعانه و بی پروا، وفادار ماند.
البته، فروغ در سه دفتر اولیۀ خود( اسیر، دیوار و عصیان)مردسالاری و زن ستیزی را در ذهن و وجود پدران و شوهران می بیند( به همین خاطرست که گاهی بجای مردسالاری، مرد را می کوبد و زبان هنوز، بلحاظ درونی و ساختار، زنانه نشده و در چنبرۀ رمانتسیسم نفس می کشد) و اما در دو دفتر پسین(تولد دیگر و ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد) به معضلۀ ستم و مردسالاری با نگاه عمیقتر زبانی، فلسفی و اجتماعی پاسخ می دهد، زبان را از سطح خانواده به سطح اجتماع و تاریخ می بَرد. زبان و نگاه، با استبداد مردانه و زن ستیزی سروکار دارد. با شعرش، با زبان مستحکم و نجاتبخش اش، در درون ادبیات فارسی در برابر جریانِ ستمگری و زبان مردانه می ایستد. نشان می دهد که زن ستم بَر در برابر ستم گر ایستاده است. این زبان، و این نوع نگاه، نوشتار زنانه را پی ریزی می کند.
فروغ، با عبور از سنت، به رهایی فکری می رسد. با شنا در آب های آرام به شنا در آبهای توفانی و متلاطم می رسد. واژه ها را می شناسد. در دو دفتر آخر، دایرۀ واژگانی اش به ادبیات زنانه تبدیل می گردد. شـعر زنانه خود را در واژه، احساس ، بدن و نگاه نشان می دهد. چیز هایی که در شعر، گفتار و نوشته هایش تلنبار گشته اند.
آیا زمان آن نرسیده ست
که این دریچه باز شود
و مرد بر جنازۀ مردۀ خویش
زاری کنان نماز گزارد؟
آن داغ ننگ خورده که می خندید
بر طعنه های بیهوده، من بودم
گفتم که بانگ هستی خود باشم
اما دریغ که زن بودم
معشوق من همچون خداوندی در معبد نیپال
انتظار پرستیدن خود را از من دارد
او با شکست من
قانون صادقانۀ قدرت را تأئید می کند
فروغ فرخزاد
کنترول بدنی
مردسالاری نه تنها عقل و اخلاق زن را چوکات بندی می کند که بیشتر از آن، بدن زن را در حیطۀ کنترول قرار می دهد. همانگونه که شواهد تاریخی نشان می دهند، مردان در هر طبقه و موقفی در صدد کنترول بدن زن بوده اند.
چه می خواهند: بدن مطیع و بدن رام
از باستان تا امروز، کنترول بدنی به شیوه های مختلف و اندیشه های گوناگون، عملی شده است. دین، دولت، دانش، کمپنی های تجارتی، مرد خانواده، فرهنگ عمومی، و نهاد های دیگر، در این زمینه کارنامه و کارکرد دارند.
دین، متکی به روایات کتب مقدس، بدن زن را می پوشاند تا زن از شر شیطان و مردان نامحرم در امان بماند. در ادیان مختلف، به بدن زن، به اشکال متفاوت برخورد شده است… بررسی بدن زن در شریعت، داستان درازی دارد.
بدن زن در کاپیتالیسم: کمپنی های سرمایداری با تکنالوجی جدید، بخاطر انباشت سود، بدن زن را به منبع عاید تبدیل کرده اند. روسپی خانه ها، مجلات، پورنوگرافی، رقاصه خانه ها، تولید آرایش، جراحی زیبایی، ورزش، تغذیه، مُد و پوشاک، … مُد، بدن زن را ترسیم و تعین می کند که دارای چه فُرمی باشد.
بدن زن در افراطیت مذهبی: بدن زن درین فضا، تعریف خود را دارد. حجاب و طرز لباس، شرم و حیا، سکوت و خانه نشینی، نوع دیگری از کنترول بدن زن است که با تفکر دینی و بخصوص با سلفیت معاصر، بطور اجباری اِعمال می گردد. بدترین نمونۀ کنترول بدن زن، در امارت طالبان است. که حتا شنیدن صدای پای زن را در هنگام راه رفتن، گناه و ناروا می دانند.
زن با نوشتار، کنترول بدن خود را بخود باز می گرداند. بدنی که هزاران سال در حیطۀ نوشتار مردانه قرار داشته است. نوشتار زنانه، بدن زن را بگونۀ انسانی مطرح می سازد. زن نه کنیز است نه مطیع. بدن رام، متاعی است که ذهنیت مردانه آنرا دیزاین کرده است. شعر زنانه امکانی را فراهم می سازد که بدن زن به رهایی برسد. رُمان، دریچه است بسوی آزادی. هر روایتی در رمان می تواند پرده ای را از بدن زن دور کند و بدن، به بدن انسانی و خود مختار تبدیل گردد. فلسفه، آن فضایی است که در درون نوشتار زنانه به نظریه تبدیل می گردد و نظریه، خرد جمعی زنانه را بازسازی می کند. تاریخ نگاری زنانه، تاریخ مذکر را خلع سلاح می کند و تاریخ را در مقام تاریخ انسانی، مطرح می سازد. علوم روانشناسی و جامعه شناسی… در نوشتار زنانه، به دریافت های جدید علمی میرسد. چون زنان وارد عرصه تحقیقات و نگارش می گردند…
شوی زن نوجوان اگر پیر بود
تا پیر شود همیشه دلگیر بود
آری مثلی هست که گویند زنان
در پهلوی زن تیر به از پیر بود
مهرالنسا
بخش پنجم را فردا خواهی خواند
پ ی اف این کتاب با ارزشمند، در پایان بخش اول دستیاب است





