رسانه‌ها و بحران اخلاق اجتماعی در افغانستان

گل‌‌نور بهمن

·

·

جنگ در افغانستان تنها خانه‌ها، جاده‌ها و تأسیسات عامه را ویران نساخت. این جنگ‌ها بر روابط اجتماعی، اعتماد میان مردم، زبان تفاهم و شیوه‌ی زندگی مسالمت‌آمیز نیز تأثیر گذاشتند. جامعه‌ای که برای چند دهه در وضعیت جنگی، ناامنی و بی‌ثباتی قرار داشته باشد، با دشواری‌های جدی در حفظ و انتقال ارزش‌های اجتماعی مواجه می‌شود. در چنین وضعیتی، خانواده، مکتب، نهادهای اجتماعی و نظام حقوقی با چالش‌های فراوانی مواجه می‌شوند. ارزش‌هایی چون صداقت، احترام، مسئولیت‌پذیری، مدارا و رعایت حقوق دیگران نیز ممکن است زیر فشار شرایط دشوار زندگی کم‌رنگ شوند. وقتی انسان در محیطی رشد می‌کند که خشونت، بی‌اعتمادی، تبعیض و رقابت ناسالم در آن حضور پررنگ دارند، این تجربه‌ها می‌توانند بر نگاه او به جامعه و شیوه‌ی برخوردش با دیگران اثر بگذارند.
اگر امروز در بخشی از فضای مجازی افغانستان توهین، تحقیر، قوم‌گرایی، زن‌ستیزی، تمسخر، بدبینی و خشونت کلامی دیده می‌شود، باید ریشه‌های این رفتارها را در زمینه‌های مختلف اجتماعی ردیابی کرد. این وضعیت را نمی‌توان تنها به بی‌اخلاقی و‌ بدزبانی چند کاربر یا استفاده‌ی نادرست از شبکه‌های اجتماعی نسبت داد، زیرا رفتارهای فردی در خلأ شکل نمی‌گیرند. تجربه‌های شخصی، محیط خانواده، شیوه‌ی آموزش، وضعیت سیاسی، روابط اجتماعی و فرهنگ عمومی می‌توانند در شکل‌گیری آن‌ها نقش داشته باشند. شبکه‌های اجتماعی نیز به بخشی از این محیط تبدیل شده‌اند. آن‌چه در گذشته ممکن بود در یک محفل محدود یا در یک گفت‌وگوی خصوصی باقی بماند، امروز می‌تواند در چند دقیقه به هزاران نفر برسد و واکنش‌های گسترده‌ای برانگیزد.
فضای مجازی در بسیاری موارد بازتابی از نگرش‌ها و رفتارهای موجود در جامعه است. با این حال، این فضا تنها نقش آیینه را ندارد. شیوه‌ی نشر محتوا، رقابت بر سر جلب توجه، واکنش کاربران و امکاناتی که پلتفرم‌ها در اختیار مردم قرار می‌دهند، می‌توانند بر رفتار آنان تأثیر بگذارند. یک سخن توهین‌آمیز ممکن است با واکنش‌های فراوان مواجه شود و در نتیجه بیشتر دیده شود. گاهی نیز یک موضوع سیاسی یا اجتماعی چنان مطرح می‌شود که فرصت بحث منطقی را از میان می‌برد. در چنین شرایطی، کاربران به‌جای بررسی سخن طرف مقابل، به شخصیت، هویت یا وابستگی او حمله می‌کنند. این رفتار به‌تدریج فضای مباحثه‌ و‌ مفاهمه را تنگ می‌سازد و اختلاف نظر را به دشمنی شخصی تبدیل می‌کند.
در جامعه‌ی افغانستان، اخلاق عمومی در بسیاری موارد به وعظ و نصیحت محدود مانده است. افراد زیادی از صداقت، انصاف، احترام و مسئولیت‌پذیری سخن می‌گویند، اما در رفتار روزمره‌ی خود همیشه به این ارزش‌ها پایبند نمی‌مانند. گاهی کسی در سخن از وحدت و همدلی دفاع می‌کند، اما هنگام مواجه شدن با دیدگاه مخالف، به تحقیر و توهین متوسل می‌شود. گاهی فردی از عدالت سخن می‌گوید، اما در برابر تبعیضی که به سود تمایلات سیاسی و‌ تعلقات تباری و‌مذهبی خودش تمام می‌شود، سکوت می‌کند. این فاصله میان گفتار و کردار، اعتماد به ارزش‌های اخلاقی را تضعیف می‌کند. مردم ارزش‌ها را از راه سخنرانی و نصیحت نمی‌آموزند. رفتار خانواده، مکتب، چهره‌های نمونه، خبرنگاران، سیاست‌مداران و دیگر افراد اثرگذار نیز در شکل‌گیری نگرش آنان نقش دارد.
رسانه‌ها در این میان جایگاه مهمی دارند. رسانه‌ها ابزار خبررسانی و انتقال اطلاعات‌اند. آن‌ها در شکل‌گیری ذهنیت عمومی، برجسته‌ساختن موضوعات اجتماعی و معرفی الگوهای رفتاری نیز نقش دارند. مردم از طریق رسانه‌ها با رویدادها، دیدگاه‌ها، شخصیت‌ها و شیوه‌های مختلف زندگی آشنا می‌شوند. به همین دلیل، نوع محتوایی که رسانه‌ها تولید و نشر می‌کنند، می‌تواند بر فرهنگ عمومی اثر بگذارد. رسانه‌ای که به بررسی دقیق رویدادها، طرح پرسش‌های جدی و شنیدن دیدگاه‌های متفاوت اهمیت می‌دهد، زمینه‌ی فهم بهتر مسائل را فراهم می‌سازد. در مقابل، رسانه‌ای که بر جنجال، تحقیر، شایعه و تحریک احساسات تکیه می‌کند، ممکن است به گسترش بی‌اعتمادی و تشدید اختلاف‌ها کمک کند.
پس از سال ۲۰۰۱، رسانه‌های افغانستان گسترش چشم‌گیری یافتند. تلویزیون‌ها، رادیوها، روزنامه‌ها و رسانه‌های دیجیتالی وارد زندگی بخش بزرگی از مردم شدند. این گسترش، فرصت مهمی برای دسترسی به اطلاعات، آشنایی با دیدگاه‌های گوناگون و طرح مسائل اجتماعی فراهم کرد. رسانه‌ها در زمینه‌های آموزش، فرهنگ، هنر، اطلاع‌رسانی و آگاهی عمومی نیز نقش داشتند. بسیاری از شهروندان از طریق همین رسانه‌ها با موضوعاتی آشنا شدند که پیش از آن کمتر در فضای عمومی مطرح می‌شدند. با این حال، گسترش رسانه‌ها به‌‌تنهایی به معنای ارتقای فرهنگ مفاهمه و اخلاق اجتماعی نیست. کیفیت کار رسانه‌ای، استقلال حرفه‌ای، شیوه‌ی انتخاب موضوعات و مسئولیت‌پذیری در برابر مخاطبان نیز اهمیت دارد.
در بخشی از فضای رسانه‌ای افغانستان، رقابت سیاسی، تبلیغات هویتی، سرگرمی سطحی و تلاش برای جلب توجه مخاطبان نقش قابل توجهی پیدا کرد. گاهی مناظره‌ها به میدان حمله‌ی شخصی تبدیل شدند. در برخی برنامه‌ها، صدای بلندتر و سخن تندتر فرصت بیشتری برای دیده‌شدن یافت. در چنین وضعیتی، استدلال آرام و بررسی دقیق موضوع ممکن است در حاشیه قرار گیرد. مخاطب نیز بارها با الگویی مقابل می‌شود که در آن پیروزی بر رقیب مهم‌تر از فهم مسئله به نظر می‌رسد. این شیوه‌ی برخورد می‌تواند فرهنگ مباحثه را آسیب‌پذیر سازد. مناظره زمانی ارزشمند است که به روشن‌شدن موضوع کمک کند و به مخاطب فرصت دهد دیدگاه‌های متفاوت را بشناسد.
مسئولیت رسانه‌ها در این زمینه بسیار مهم است. خبرنگار، گرداننده‌ی برنامه، مدیر رسانه و تولیدکننده‌ی محتوا باید بدانند که انتخاب واژه‌ها و شیوه‌ی طرح موضوعات پیامد دارد. وقتی یک گروه اجتماعی با زبانی تحقیرآمیز معرفی می‌شود، زمینه‌ی بدبینی و فاصله‌گرفتن مردم از یکدیگر فراهم می‌گردد. وقتی اتهام بدون بررسی نشر می‌شود، اعتبار افراد آسیب می‌بیند و اعتماد عمومی کاهش می‌یابد. وقتی یک رویداد تنها از زاویه‌ی منافع یک گروه بازتاب داده می‌شود، مخاطب ممکن است تصویری ناقص از واقعیت به دست آورد. رسانه‌ی مسئول ‌‌و پایبند به اصول ژورنالیسم باید میان خبر، تحلیل و نظر تفاوت بگذارد. باید به طرف‌های مربوط فرصت پاسخ بدهد و در برابر اشتباه‌های خود مسئولیت بپذیرد. نقدکردن افراد و نهادها حق هر رسانه‌ای است، اما این نقد باید بر اطلاعات قابل بررسی و استدلال روشن تکیه داشته باشد.
در کنار رسانه‌های سنتی، شبکه‌های اجتماعی نیز شیوه‌ی ارتباط مردم را تغییر داده‌اند. امروز هر کاربر می‌تواند دیدگاه خود را نشر کند، در باره‌ی یک رویداد نظر بدهد و محتوای دیگران را با مخاطبان خود در میان بگذارد. این امکان از یک طرف فرصت مشارکت و بیان دیدگاه را افزایش داده است و از سوی دیگر، مسئولیت نشر اطلاعات را نیز گسترده‌تر ساخته است. هر کاربر می‌تواند در انتشار یک شایعه، یک اتهام بی‌اساس یا یک پیام نفرت‌آمیز سهم بگیرد. گاهی یک محتوای تحریک‌آمیز بدون بررسی بازنشر می‌شود و پس از آن، حتی روشن‌شدن نادرستی آن نیز نمی‌تواند تمام پیامدهایش را جبران کند.
یکی از مشکلات فضای مجازی این است که برخی کاربران میان آزادی بیان و آزادی توهین تفاوتی قایل نمی‌شوند. آزادی بیان به انسان حق می‌دهد دیدگاه خود را مطرح کند، از عملکرد افراد و نهادها انتقاد کند و با نظر دیگران مخالفت ورزد. اما این حق به معنای نادیده‌گرفتن کرامت انسان‌ها نیست. مخالفت با یک اندیشه، سیاست یا تصمیم با تحقیر یک قوم، جنسیت یا گروه اجتماعی تفاوت دارد. کسی می‌تواند با یک دیدگاه مخالف باشد و در عین حال به حق طرف مقابل برای بیان نظر خود احترام بگذارد. فرهنگ مدارا نیز به معنای پذیرفتن همه‌ی دیدگاه‌ها یا کنارگذاشتن نقد نیست. مدارا یعنی اختلاف نظر را تحمل کنیم و برای دفاع از دیدگاه خود به توهین، تهدید و تحقیر متوسل نشویم.
حساب‌های مستعار و فاصله‌ی فیزیکی میان کاربران نیز گاهی احساس مسئولیت را کاهش می‌دهند. فردی که در یک مباحثه یا مناظره‌ی حضوری از توهین به دیگران خودداری می‌کند، ممکن است در فضای مجازی زبان تندتری به کار ببرد. او پیامد فوری سخنان خود را به همان اندازه احساس نمی‌کند و شاید با این تصور که ناشناس باقی می‌ماند، محدودیت کمتری برای رفتار خود قایل شود. در برخی موارد، خشم انباشته، احساس محرومیت، تجربه‌ی تبعیض و سرخوردگی نیز در این رفتارها سهم دارند. با این حال، نباید هر کاربر خشمگین را قربانی جنگ یا هر رفتار نادرست را نتیجه‌ی مستقیم گذشته دانست. مسئولیت فردی همچنان اهمیت دارد. شناخت زمینه‌های اجتماعی برای توجیه توهین نیست. هدف آن است که بفهمیم چرا چنین رفتارهایی شکل می‌گیرند و چگونه می‌توان از گسترش آن‌ها جلوگیری کرد.
تجربه‌ی جنگ و بی‌ثباتی در افغانستان به بخش بزرگی از خانواده‌ها و نهادهای آموزشی آسیب رساند. میلیون‌ها نفر تجربه‌ی مهاجرت، آوارگی و زندگی در شرایط دشوار را پشت سر گذاشتند. نسل‌هایی در محیط‌هایی رشد کردند که ناامنی و نگرانی بخشی از زندگی روزمره بود. این تجربه‌ها بر زندگی افراد و روابط اجتماعی تأثیر گذاشته‌اند. با این حال، جامعه‌ی افغانستان یک‌دست نیست و تجربه‌ی همه‌ی مردم نیز یک‌سان نبوده است. در همین شرایط دشوار، خانواده‌ها و معلمانی وجود داشته‌اند که برای حفظ آموزش، همدلی و احترام تلاش کرده‌اند. بسیاری از مردم نیز با وجود رنج‌های فراوان، به همکاری، مهمان‌نوازی و کمک به دیگران ادامه داده‌اند. دیدن این جنبه‌ها اهمیت دارد. زیرا شناخت مشکلات اجتماعی زمانی کامل‌تر می‌شود که ظرفیت‌های مثبت جامعه نیز در نظر گرفته شوند.
یکی از بحران‌های مهم در عرصه‌ی عمومی، کاهش اعتماد به الگوهای اخلاقی است. وقتی مردم میان سخن و رفتار چهره‌های اثرگذار فاصله می‌بینند، ممکن است نسبت به ارزش‌هایی که این افراد تبلیغ می‌کنند بدبین شوند. اگر کسی با صداقت و عدالت از مردم سخن بگوید، اما در عمل به تبعیض و فریب متوسل شود، پیام رفتاری او با سخنانش در تضاد قرار می‌گیرد. همین تضاد می‌تواند این تصور را تقویت کند که اخلاق در زندگی واقعی اهمیت چندانی ندارد. رسانه‌ها نیز در معرفی چهره‌های اثرگذار مسئولیت دارند. شهرت، ثروت و قدرت به‌تنهایی معیار مناسبی برای معرفی یک الگوی اجتماعی نیستند. رفتار فرد، شیوه‌ی رسیدن او به جایگاهش و برخوردش با دیگران نیز باید مورد توجه قرار گیرد.
در کنار این مسائل، ضعف تفکر انتقادی می‌تواند زمینه‌ی گسترش شایعه، تعصب و اطلاعات نادرست را فراهم کند. تفکر انتقادی به معنای مخالفت با همه‌چیز نیست. این مهارت به انسان کمک می‌کند پیش از پذیرفتن یک ادعا، در باره‌ی منبع آن پرس‌وجو کند، شواهد را بسنجد و میان واقعیت و برداشت شخصی تفاوت بگذارد. در فضای مجازی، این مهارت اهمیت بیشتری پیدا کرده است. هر مطلب پرمخاطبی درست نیست و هر تصویری که احساسات مردم را برمی‌انگیزد، لزوماً تمام واقعیت را نشان نمی‌دهد. کاربران باید بیاموزند که پیش از بازنشر یک خبر، منبع آن را بررسی کنند. باید از انتشار اتهام‌های تأییدنشده خودداری کنند و بدانند که یک بازنشر ساده نیز می‌تواند به گسترش آسیب کمک کند.
برای همین، آموزش سواد رسانه‌ای باید بخشی از تلاش برای بهبود اخلاق عمومی باشد. سواد رسانه‌ای تنها شناخت ابزارهای دیجیتالی نیست. این مهارت شامل توانایی ارزیابی محتوا، تشخیص اطلاعات نادرست، شناخت شیوه‌های تأثیرگذاری رسانه‌ها و درک مسئولیت فرد در محیط آنلاین نیز می‌شود. در این زمینه، آموزشگاه‌ها، دانشگاه‌ها، رسانه‌ها و نهادهای فرهنگی می‌توانند نقش مهمی ایفا کنند. برنامه‌های آموزشی باید به جوانان فرصت دهند تا در باره‌ی اختلاف نظر، تبعیض، شایعه، حریم خصوصی و مسئولیت در نشر اطلاعات مباحثه کنند. آموزش زمانی اثرگذارتر می‌شود که افراد در عمل نیز مهارت‌های آموخته‌شده را تمرین کنند.
ایجاد اخلاق اجتماعی یک روند درازمدت است. اخلاق با شعار ساخته نمی‌شود و تغییر رفتار نیز با یک برنامه یا سخنرانی به دست نمی‌آید. برای تقویت آن، باید میان آموزش، الگوهای رفتاری و عملکرد نهادها پیوند برقرار شود. خانواده می‌تواند به کودکان بیاموزد که با وجود اختلاف نظر، حرمت یکدیگر را حفظ کنند. مکتب می‌تواند فضایی فراهم سازد که در آن پرسیدن، استدلال و نقد محترمانه ارزش داشته باشد. رسانه‌ها می‌توانند از مناظره‌های مسئولانه حمایت کنند و به‌جای برجسته‌ساختن جنجال، به روشن‌شدن مسائل کمک نمایند. چهره‌های فرهنگی و اجتماعی نیز می‌توانند با رفتار خود نشان دهند که موفقیت با صداقت و مسئولیت‌پذیری ناسازگار نیست.
مدیران صفحات و گردانندگان گروه‌های مجازی نیز در این زمینه مسئولیت دارند. آنان می‌توانند برای بحث‌های عمومی معیارهای روشن تعیین کنند. توهین، تهدید، افشای اطلاعات خصوصی و حمله به افراد به بهانه‌ی هویت مذهبی، سمتی و‌ تباری آنان نباید به شیوه‌ی عادی مناظره تبدیل شود. در عین حال، مدیریت محتوا باید با انصاف صورت گیرد. انتقاد از عملکرد یک نهاد یا مخالفت با یک دیدگاه نباید صرفاً به دلیل ناخوشایند بودن آن حذف شود. مرز میان نقد مشروع و اذیت دیگران باید تا حد امکان روشن باشد. هدف از ایجاد چنین معیارهایی، خاموش‌ کردن صداهای مخالف نیست. هدف، فراهم‌ کردن فضایی است که در آن انسان‌ها بتوانند بدون ترس از تهدید و تحقیر، دیدگاه‌های خود را بیان کنند.
در این میان، مسئولیت کاربران نیز نباید نادیده گرفته شود. هر فرد می‌تواند پیش از نوشتن یک نظر، از خود بپرسد که آیا سخنش به روشن ‌شدن موضوع کمک می‌کند یا تنها برای تحقیر طرف مقابل نوشته شده است. آیا اطلاعاتی که نشر می‌کند قابل اعتماد است؟ آیا حاضر است همین سخن را در یک مباحثه‌ی حضوری نیز بیان کند؟ چنین پرسش‌هایی ساده به نظر می‌رسند، اما می‌توانند به کنترول رفتار دیگران در فضای مجازی کمک کنند. کاربران همچنین می‌توانند به‌جای بازنشر محتوای توهین‌آمیز، آن را گزارش دهند و در مباحثه‌ها سهم بگیرند که بر استدلال و احترام استوارند. بی‌گمان تغییر فرهنگ عمومی از همین رفتارهای کوچک آغاز می‌شود.
رسانه‌ها باید در برابر محتوایی که نشر می‌کنند جوابگو باشند. این پاسخ‌گویی به معنای محدود کردن استقلال رسانه‌ها نیست. رسانه‌ی مستقل و مسئول می‌تواند از عملکرد حکومت‌ها، نهادها و افراد انتقاد کند و در عین حال معیارهای حرفه‌ای را رعایت نماید. نشر اطلاعات دقیق، اصلاح اشتباه‌ها، رعایت حق پاسخ و پرهیز از تحریک نفرت از اصولی‌اند که اعتبار رسانه را تقویت می‌کنند. رسانه‌ها همچنین می‌توانند برنامه‌هایی در باره‌ی فرهنگ گفتمان و‌ مباحثه، حل اختلاف، حقوق شهروندی و مسئولیت اجتماعی تولید کنند. معرفی تجربه‌های موفق همکاری و همدلی نیز می‌تواند تصویری متوازن‌تر از جامعه ارائه دهد. در چنین شرایطی، مخاطب فرصت پیدا می‌کند از رسانه تنها برای دنبال‌ کردن جنجال‌ها استفاده نکند و آن را منبعی برای یادگیری و شناخت بهتر مسائل بداند.
بازسازی فرهنگ عمومی به معنای بازگشت ساده به گذشته نیست. جامعه در طول زمان تغییر می‌کند و هر نسل با شرایط تازه‌ای مقابل می‌شود. هدف باید حفظ ارزش‌های سازنده و تقویت آن‌ها در کنار پذیرش نیازهای امروز باشد. احترام به بزرگ‌ترها، همکاری اجتماعی و مسئولیت‌پذیری می‌توانند با تفکر انتقادی، برابری حقوقی و احترام به تفاوت‌ها همراه شوند. فرهنگ مدارا زمانی استوار می‌شود که انسان بتواند از دیدگاه خود دفاع کند و در عین حال، حق دیگران را برای متفاوت‌ اندیشیدن به رسمیت بشناسد. جامعه‌ای که چنین فرهنگی را تقویت کند، زمینه‌ی کاهش تنش‌ها و گسترش همکاری میان شهروندان را فراهم می‌سازد.
جامعه‌ای که از گذشته‌ی خود درس می‌گیرد، می‌تواند راه‌های تازه‌ای برای حل مشکلات پیدا کند. تجربه‌های تلخ جنگ باید زمینه‌ای برای شناخت پیامدهای خشونت و اهمیت صلح فراهم سازند. خاطره‌ی رنج‌های گذشته نباید به ابزاری برای تحقیر نسل‌ها یا گروه‌های دیگر تبدیل شود. هرگاه گذشته تنها از زاویه‌ی اتهام‌زنی و سرزنش روایت شود، امکان گفت‌وگوی سازنده کاهش می‌یابد. اما اگر تجربه‌های گذشته با دقت، انصاف و توجه به رنج همه‌ی آسیب‌دیدگان بررسی شوند، می‌توانند به شناخت بهتر عوامل بحران و جلوگیری از تکرار اشتباه‌ها کمک کنند.
در کنار این تلاش‌ها، بازسازی اخلاق اجتماعی بدون توجه به وضعیت عمومی جامعه دشوار خواهد بود. وقتی مردم با بیکاری، فقر، ناامنی و نبود فرصت‌های برابر مواجه باشند، فشارهای زندگی می‌تواند بر روابط آنان اثر بگذارد. این وضعیت رفتار نادرست را توجیه نمی‌کند، اما در شناخت زمینه‌های آن اهمیت دارد. انتظار تغییر از افراد زمانی واقع‌بینانه‌تر می‌شود که نهادهای اجتماعی نیز فرصت آموزش، مشارکت و زندگی مسئولانه را فراهم سازند. عدالت در برخورد با شهروندان، دسترسی به آموزش، رعایت حقوق افراد و وجود سازوکارهای قابل اعتماد برای رسیدگی به شکایت‌ها، به تقویت اعتماد اجتماعی کمک می‌کنند.
فرهنگ عمومی نیز به بازنگری نیاز دارد. بازسازی فرهنگ به معنای کنارگذاشتن همه‌ی سنت‌ها یا پذیرش بی‌چون‌وچرای الگوهای بیرونی نیست. هر جامعه می‌تواند ارزش‌های سازنده‌ی خود را حفظ کند و در عین حال، رفتارهایی را که به تبعیض، تحقیر و خشونت می‌انجامند، مورد پرسش قرار دهد. احترام به بزرگان، همبستگی خانوادگی، همکاری در زمان دشواری و کمک به نیازمندان از جمله ارزش‌هایی‌اند که در بخش‌هایی از زندگی اجتماعی افغانستان نقش داشته‌اند. تقویت این ارزش‌ها زمانی سودمند است که با احترام به حقوق همه‌ی افراد، پذیرش تفاوت‌ها و مسئولیت‌پذیری همراه باشد.
بازسازی اخلاق عمومی به معنای پاک‌کردن خاطره‌ی گذشته یا نادیده‌گرفتن رنج‌های مردم نیست. هدف آن است که جامعه بتواند از تجربه‌های خود برای ساختن آینده‌ای بهتر استفاده کند. جنگ و خشونت پیامدهای عمیقی بر زندگی مردم گذاشته‌اند. با این حال، نسل‌های امروز می‌توانند راه‌هایی را انتخاب کنند که به کاهش خشونت و تقویت اعتماد کمک نماید. این کار به گفت‌وگوی صادقانه، آموزش، رعایت حقوق دیگران و پاسخ‌گویی نهادها نیاز دارد. هیچ فرد یا نهادی به‌تنهایی قادر به ایجاد چنین تغییری نیست. همکاری بخش‌های مختلف جامعه می‌تواند این روند را عملی‌تر سازد.
رسانه‌ها در این مسیر جایگاه ویژه‌ای دارند. رسانه‌ها می‌توانند با طرح پرسش‌های جدی، معرفی تجربه‌های مثبت، بررسی مشکلات اجتماعی و فراهم‌ساختن فرصت برای دیدگاه‌های متفاوت، به بهبود فرهنگ عمومی کمک کنند. رسانه‌ها همچنین می‌توانند به مخاطبان بیاموزند که چگونه اطلاعات را بررسی کنند، با شایعه برخورد نمایند و میان نقد و توهین تفاوت بگذارند. چنین نقشی زمانی تحقق می‌یابد که رسانه‌ها به اعتبار حرفه‌ای خود اهمیت دهند و در برابر محتوایی که منتشر می‌کنند، احساس مسئولیت داشته باشند.
افغانستان امروز برای بهبود وضعیت اجتماعی خود به تلاش‌های پیوسته در عرصه‌های مختلف نیاز دارد. بازسازی راه‌ها، مکاتب، شفاخانه‌ها و دیگر تأسیسات عامه اهمیت اساسی دارد. در کنار آن، اعتماد میان مردم، احترام به حقوق دیگران و توانایی حل مسالمت‌آمیز اختلاف‌ها نیز باید تقویت شود. توسعه‌ی پایدار به نهادهایی نیاز دارد که مردم بتوانند به آن‌ها اعتماد کنند. این اعتماد با رفتار مسئولانه، رعایت انصاف و مسئولیت‌پذیری تقویت می‌شود. رسانه‌ها در شکل‌گیری چنین فضایی نقش دارند، اما نتیجه به همکاری خانواده‌ها، نهادهای آموزشی، شهروندان و دیگر بخش‌های جامعه نیز وابسته است.
جنگ زخم‌های عمیقی بر جامعه‌ی افغانستان گذاشته است، اما این زخم‌ها به معنای ناتوانی همیشگی نیستند. جامعه می‌تواند از تجربه‌های تلخ خود درس بگیرد و برای تقویت ارزش‌های انسانی تلاش کند. این تغییر از رفتارهای روزمره آغاز می‌شود. از شیوه‌ی سخن‌گفتن با مخالفان، از مسئولیت‌پذیری در نشر اطلاعات، از پذیرش اشتباه و از احترام به حقوق کسانی که با ما تفاوت دارند. هر فرد در شکل‌گیری فضای عمومی سهمی دارد و هر نهاد نیز باید مسئولیت خود را بشناسد.
بحران اخلاق اجتماعی با یک مقاله یا یک برنامه‌ی رسانه‌ای حل نمی‌شود. با این حال، طرح دقیق مسئله، شناخت زمینه‌های آن و پیشنهاد راه‌حل‌های عملی می‌تواند آغاز یک روند سازنده باشد. جامعه زمانی به تغییر نزدیک می‌شود که در باره‌ی رفتارهای خود صادقانه بیندیشد و مسئولیت اصلاح آن‌ها را بپذیرد. بازسازی اخلاق عمومی از همین‌ نقطه آغاز می‌شود. از آگاهی، مفاهمه، احترام و مسئولیت‌پذیری. رسانه‌ها می‌توانند در این مسیر نقش مهمی ایفا کنند و به نهادینه کردن فضایل مدنی و فرهنگی کمک نمایند که در آن اختلاف نظر به دشمنی تبدیل نشود و قدرت استدلال جای توهین و تحقیر را بگیرد.


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد