نگاهی گذرا به پیشینه و پراکندگی اقوام و قبایل افغانستان

نصرالدین سلجوقی

·

·

جامعهٔ افغانستان از اقوام و ملیت‌های مختلفی تشکیل شده است که هرکدام پیشینه تاریخی ٬٬ فرهنگی ٬زبانی و احتماعی ویژهء دارند که شامل دو نژاد زرد و سفید می‌گردند. نژاد سفید شامل تاجیک‌ها، پشتون‌ها و نورستانی‌ها، و نژاد زرد دربرگیرندهٔ ازبک‌ها، ترکمن‌ها، قرغیزها، هزاره‌ها و قزاق‌ها می‌گردد که به‌صورت پراکنده در نقاط مختلف افغانستان زیست می‌نمایند. باید علاوه نمود دردو گروه( نژاد زرد) (نژاد سفید ) دسته بندی شده اند. درآن تقسیم بندی قدیمی ٬ تاجیک ها ٬ پشتون ها ٬ نورستانی ها در گروه جمعیت های موسوم به( نژاد سفید) و ازبک ها ٬ ترکمن ها ٬ قرقیز ها ٬ هزاره ها و قزاق ها در گروه موسوم به (نژادزرد)قرارداده شده بودند٬ این اقوام بصورت پراکنده در نقاط مختلف أفغانستان زیست می نمایند. بااین حال بهتر است در بارهء آنان از اصطلاخات مانند قوم٬ گروه زبانی ٬ جامعه تاریخی و جمعیت فرهنگی استفاده شود ٬ زیرا هویت قومی را نمی توان تنها براساس رنگ پوست با ویژگی های ظاهری تعریف کرد.   

من در مورد همه ملیت های محتلف در کتاب نگاهی گذرا بر ادبیات عامیانه ء أفغانستان نگاشته بودم که آن کتاب به دست نشر سپرده شده بود.  درین بحث خواستم تا در مورد چهار ایماق ٬ ملیت هزاره و تاجیک ها مطالبی را بنگارم سعی می نمایم تا به همین ترتیب در مورد سایر ملیت ها مطالبی رابه دست نشر سپرده شود.. 

هزاره ها ودیدگاه های مربوط به پیشینه ء آن:

هزاره‌ها یکی از شاخه‌های زردِ آریایی و ترک‌تبار اند که از قدیم تحت نام تورانیان در آسیای میانه به‌صورت قبیله‌ای زیست می‌کردند. کمبود چراگاه‌ها و امکانات کمتر رفاهی موجب شده است تا آنان از یک منطقه به منطقهٔ دیگر کوچ نمایند. این قبیله را علاوه بر کشورهای آسیایی، در کشورهای اروپایی نیز می‌توان سراغ نمود.. 

آنان که ترک‌زبان اند، در کشورهای مغولستان، چین، روسیه، قزاقستان، قرقیزستان، ازبکستان، تاجیکستان، افغانستان و ایران، همچنان در آذربایجان، عراق، قبرس، یونان، بلغارستان و اوکراین سکونت دارند و با درنظرداشت مهاجرت‌های گروهی، وارد افغانستان شده‌اند.

هزاره ها یکی از اقوام مهم أفغانستان اند که زبان وفرهنگ آنان در پیوند با حوزهء فارسی زبان و تاریخ چند قومیتی أفغانستان شکل گرفته است. در برخی منابع قدیمی ٬ آنان با اقوام ترک مغولی با جمعیت های آسیای میانه مرتبط داشته شده اند که دربارهء منشاء هزاره ها دیدگاه های گوناگون وجود دارد و بسیاری پژوهشگران با شکل گیری آنان را حاصل آمیزش چندین گروهی جمعیتی دردوره های مختلف تاریخ می دانند.. 

این اقوام بیش از سه هزار سال قبل در منطقهٔ هزاره‌جات زندگی داشته‌اند. قبل از اسلام نیز تحت نام سلسلهٔ کوشانی‌ها و یفتلی‌ها می‌زیسته‌اند و در عصر سلطان حسین میرزای بایقرا، تحت نام سلسلهٔ ارغونیه، در حدود یک قرن حکومت مستقلی داشتند که توسط خوانین اداره می‌شد. . 

در رأس هر روستا، رئیسی موجود بود که او را «حقی» می‌نامیدند. کلانترها یا ریش‌سفیدان نیز در این اداره نقش بسزایی داشتند که به آنان «آق‌سقال» می‌گفتند. همه از یک پادشاه تبعیت می‌نمودند.. 

واژه‌های «حقی» و «آق‌سقال» هم‌اکنون در افغانستان و ایران به‌صورت کنایه برای اشخاصی که در یک کار بی‌مورد کلان‌کاری می‌نمایند، به کار گرفته می‌شود.

دردورهء اسلامی که أفغانستان خراسان نامیده می شد جامعهء هزاره به نام غرجستان یا هزارستان مسمی بود. مرحوم غلام محمد غبار در کتاب أفغانستان در مسیر تاریخ نگاشته است که نزدیک پنجصد سال پیش هزاره جات به نام (سناگیدیا)نامبرده می شد و شاهان هزاره قبل از اسلام به نام شیران بامیان یا د می شدند که از اولادهء کوشانی و یفتلی بودند و به نام هزعربنده٬ شاروری و شاران یاد می شدند که دردو منطقه تاریخی این سرزمین به نام های ( پشین ٬ افشین ٬ یکاولنگ کنونی ٬ سورمین سرپل فعلی که پایتخت زمستانی و تابستانی بوده حکومت می کردند.

مورخین عرب و خراسان ٬ هزاره جات را به نام غرجستان ٬ غرجشار ٬ گرستان یاد کرده اند . حدود داربعه این سرزمین از طرف غرب به هرات و بادعیس واز شرق به کابل و از شمال به جوزجان و از جنوب به غزنی واقع بوده است که به قولی هم مناطق هرات ٬ غور بادعیس را نیز احتوا می نماید. تمام این سرزمین بهنام مملکت غرچه یا سرزمین غرحستان یاد شده است.

مرحوم اکادمیسن عبدالاحمد  جاوید در یکی از مقاله های خود مقالهء را تحت عنوان بحثی پیرامون اقوام و طوایف افغانستان می نویسد.

(( طوریکه دیدم سرزمین خلج نزدیک کابل و غزنی بوده و خلجها در همین حدود می زیستند و هنوز در زمینداور علاقهء به نام خلج معروف است ٬ اما در اینکه تلفظ صحیح به فتح دوم است باسکون آن اختلاف است . این کلمه هنوز در هند و افغانستان با سکون دوم ودرایران به فتح دوم ودرایران به فتح دوم تلفظ می گردد خلاص اگر بپذیریم واژهء غلجی همان خلجی است و ریشهء آن را از غرج بدانیم ٬ اما بنا بر عقیدهء بعضی اگر آن را از شکل ترکی قلچ تصور منیمایم تلفظ آن با فتح دوم خواهد بود و عقیده برایم است که این کلمه ترکی نبوده خاص با قلچ ترکی ارتباط ندارد و غالباء واژهء خلج شکل دیکر غرج است . کلمهء غرچه در ادبیات فارسی دری به معنی کوهی مقابل روستایی آمده واز لحاظ اتساع به معنی سادهء ابله نیز به کار رفته است )) چنانچه درین بیت:

صدواندساله یکی مرد غرچه.     یکی شصت و سه زیست این مرد تازی

در گزارش مونت استوارت الفنستون پیرامون افغانان فرهنگ جای و نژاد نگاشته شده که مردمان ایماق و هزاره در کوهستان پاروپامیز در میان کابل و هرات زندگی میکنند که در قسمت شمال آن ازبکان ودر جنوب درانیان و غلزیان بودوباش دارند. جای تعجب است که درداخل افغانستان جایی که مقر اصلی افغانان پنداشته می شود ٬ مردمانی را در میابیم که هم در سیما و هم در زبان و آداب و رسوم با آن ملت ماملاء متفاوت اند. این تعجب نیست هنگامی که آنان را با همسایه گان ترک ایشان همانند می بینسم رفع میشود.

موجودیت ترک ها و ایماقان در جلگه نشان دهنده آن است که مردمان ایماق و هزاره از یک ریشه اند که با تشریف آوری به دین اسلام قبایل مذکور با فرقه های مختلف از هم جداشدند که از جمله مردمان ایماق مذهب سنی را اختیار نمودند و هزاره ها مذهب تشیع را ولی ما هزاره های اهل نسنن را نیز در افغانستان سراغ داریم.  . 

تاجیک‌ها ٬ هویت زبانی و تاریخی: 

تاجیک‌ها از سلسلهٔ اقوام آریایی می‌باشند که مأخذ نام آنان را «تازیک» یا «تازی» دانسته‌اند که مراد از آن اعراب است. این اقوام زیر سلطهٔ اعراب رفته بودند و در تصرف اعراب بودند؛ ازاین‌رو آنان را «تازیک» یا «تاجیک» می‌گفتند.. 

ایرانی‌های قدیم اعراب را «تازی» و ارامنهٔ قدیم را «داجیک» می‌نامیدند. این لفظ «تاجیک» را در افغانستان و ایران می‌توان از تذکر ترک‌ها دانست؛ چه ترک‌ها این ممالک را استیلا نموده بودند، ولی تاریخ ثابت ساخته است که قبل از ترک‌ها نیز لفظ «تاجیک» در افغانستان و ایران معمول بوده است.

تاجیک ها بطور عموم به عنوان یک قوم ایرانی زبان شناخته می شوند که به گونه های از فارسی سحن می گویند که در أفغانستان ٬ تاجیکستان و ازبکستان ودیگر بخش های آسیای مرکزی حضور تاریخی دارند. تاجیک هامثل بسیاری از ملت ها تشکل واحدی ندارند و به سرزمین واحدی هم محدود نمی شوند بلکه در بخش های مهمی از آسیا پراکنده اندآنها با ازبکان و هم باافغانان در بسیاری از توابع این دو کشور مخلوط اند . تاجیکان را در ترکستان چین هم می توان سراغ نمود همچنان از قدیم در سرزمین های کوهستانی قرانگین ٬ درواز وواخان بدخشان حکومت های مستقلی داشتند. نام تاجیک کار برد نسبت گسترده ای دارد ٬ این نام گاهی برهمه کسانی اطلاق می شود ک هبا ترکان یا افغانان یکجا می باشند و از تبار شان نیستند٬ اما به گونهء درست تر بر فارسی زبان های مناطقی اطلاق می شود که در آن مناطق به زبان ترکی و یا زبان پشتو سحن می گویند. نام های تاجیک و (پارسیوان) هم در أفغانستان و هم در ترکستان مترادف به یک معنا به کار می روند (۱)[1]

برای لفظ تاحیک معانی متهددی آورده اند ٬ اما مناسبتر از همه آن است که واژهء تازیک یا تاجیک که در متون پهلوی بر عرب اطلاق می شود مشتق شده است٬ چنان که در جندین فرهنگ فارسی هم تاجیم را به معنی دودمان عرب متولد در فارس یا هر کشور دیگر خارجی می دانند.[2]

تاجیکان در کوهستان کابل هم زندگی می کنند . این منطقه از شمال و شرق به کوه های پوشیده از برف هندوگش و برآمدگی جنوبی آن محدود اشت در غرب منطقه هزاره و سلسله کوه پارو پامیز واقع است و در جنوب به کوهدامن گه بیشتر یاد شده می پیوندد . کوهستان از سه درهء طولانی نجراو ٬ پنجشیر و غوربند تشکیل شده که هریک از این دره ها ی بزرگ پیوست می باشد

تاجیک در اصل نژاد اصلی این قوم نبوده، بلکه این قوم آریایی می‌باشند.تاجیکان مرمانی صلحجو و مطیع اند ٬ افزون برگشاورزی به صنعت هاو پیشه های مختلف محول می باشند ٫ مردمانی اند با وقار و زحمتکش.[3]

چهار ایماق و جایگاه تاریخی آن: 

شایستهٔ یادآوری می‌دانم که اقوام دیگری نیز توجه ما را به خود معطوف می‌دارند. آن اقوام عبارت‌اند از: تایمنی، هزاره، فیروزکوهی و جمشیدی که آنان را «چهار ایماق» می‌گفته‌اند.

گروه چهار ایماق از نظر زبان و فرهنگ ٬ تاریخ پیشینهء اجتماعی یکدست نیست در شکل گیری آنان عناصر ایرانی زبان ٬ چغتایی ٬ ازیک ٬ قپچاق ٬ ترک شرق عرب و عرب ودیگر گرپه ها نقش داشته اند.. 

بیشترین آنان در غور سکونت داشته‌اند و محلی را که آنان در آن زیست می‌نمودند، «چهار ایماق» می‌گفتند. چنانچه سیاه‌موی نیز در همین روستا می‌زیسته است، چنان‌که از دوبیتی‌های جلالی پیداست که سروده است که:: 

هر​ات و میمنه تا مُلک اندخوی 

سمرقند و بخارا تا به شاه‌جوی 

به گشتم هر بلوک و هر ولایت 

ندیدم مثل و مانند سیاه‌موی 

سمرقند صیقل روی زمین است 

بخارا لایق بستان دین است 

سیاه‌موی سمن‌بوی پری‌روی 

به چار ایماق یک‌دانه نگین است 

هزاره‌هایی در قلعه‌نو یا بادغیس وجود دارند که قیافه‌های آنان از نژاد آزی و مغولی تشکیل شده است. اقوام جمشیدی و فیروزکوهی نیز شباهتی به تایمنی‌ها دارند.. 

پژوهش‌های مردم‌شناختی در غور و هزاره‌جات: 

زنده باد منشی عبدالکریم احراری، که زمانی مدیر انجمن ادبی هرات بوده است. وی در یکی از مقالات خود نگاشته است که در سال ۱۳۳۲ خورشیدی، سیاحان و پژوهشگران ژاپنی و امریکایی در حوزهٔ غور، جغچران و هزاره‌جات آمده بودند و به هرات رسیدند. آنان نیز پیرامون نژادشناسی و وضع مغول‌های بومی تحقیقات مکملی انجام داده‌اند. 

در مورد تایمنی‌ها و هزاره‌های افغانستان، آنان هزاره‌ها را از سلسلهٔ مغولی دانسته و هزاره‌های قلعه‌نو یا بادغیس را تایمنی‌ها از عشیرهٔ چهار ایماق محسوب نموده‌اند.. 

آنان همچنان برای دریافت معلومات، خواستند از دیگر اقوام افغان، تاجیک، ایماق و غیره معلومات به دست آورند. برای معلومات مزید، آنان اول از حدود کاریز ملا و کندر هرات دیدن کردند. در آنجا نیز مغول‌هایی زیست می‌نمودند که آن اقوام صحرا‌نشین بوده و زبان خود را از دست داده بودند.. 

در غور، مغول‌هایی را از دیگر طوایف متمایز دیدند که از روی آداب و رسوم عمومی، به اقوام تایمنی و تاجیک قرابت بیشتری داشتند.

جمع‌بندی: 

بررسی پیشینهٔ اقوام افغانستان نشان می‌دهد که تاریخ این سرزمین حاصل حضور، جابه‌جایی و تعامل گروه‌های گوناگون قومی، زبانی و فرهنگی بوده است. هزاره‌ها، تاجیک‌ها، تایمنی‌ها، فیروزکوهی‌ها، جمشیدی‌ها و دیگر اقوام، هرکدام بخشی از تاریخ اجتماعی و فرهنگی افغانستان را شکل داده‌اند.. 

شواهد موجود نشان نمی‌دهد که بتوان منشأ همهٔ این اقوام را به یک تبار واحد یا یک موج مهاجرتی مشخص نسبت داد. همچنین، مفاهیمی مانند نژاد، قوم، زبان، فرهنگ و تبار تاریخی باید از یکدیگر تفکیک شوند. ازاین‌رو، شناخت دقیق‌تر اقوام افغانستان نیازمند مطالعهٔ هم‌زمان منابع تاریخی، زبان‌شناختی، مردم‌شناختی، باستان‌شناختی و ژنتیکی است..

منابع :

۱.سلجوقی، نصرالدین، نگاهی گذرا بر ادبیات عامیانهٔ افغانستان، ص ۲۷، نشر مهر حبیب، سال ۱۳۹۲، هرات، افغانستان. 

۲. احراری، منشی عبدالکریم،  مقالهء او درمجلهٔ ادبی هرات، شمارهٔ چهارم، سال ۱۳۳۴. 

شهرانی ٬ دکترعنایت الله ٬ تایخچهء ملیت ها در افغانستان. ص ۸۹ – ۹۰ سال ۱۳۸۹

جاوید دکتر احمد ٬ اوستا ٬ شورای فرهنگی افغانان در سویدن.

مونت استوارت الفنستون ٬ افغانان ٬ فرهنگ ٬ جای و نژاد به ترجمهء آصف فکرت ٬ چاپ ۱۳۷۶ تهران


[1] افغانان ٬ تاجیکان را دهگان نیز می گویند ٬ ازبگان آنان را سرد وسرت خوانند که ظاهراء کنتبهء خفت آمیزاست ٬ سیاحان ٬ در ترکستان آنانرا آوخوار می نامند. صفخه ۲۸ افغانان و فرهنگ ٬جای و نژاد از مونت استوارت الفنستون

[2] بنگرید به فرهنگ فارسی برهان قاطع ذیل لغت تاجیک فرهنگ ابراهیم شاهی ٬ به نقل از دکتر لیدن ( در مطالعات آسیایی) البته کتاب های دیگر تغییرات متناقضی از آن دارند ولی گزینش ما از همه معتبر تر است . در فارسی نیز به همین معنی است .افغانان و فرهنگ ٬ جای و نژاد مونت استوارت الفنستون صفحه ۲۸۸

[3] مونت استوارت الفنستون ٬ افغانان ٬ فرهنگ ٬ جای و نزاد گزارش سلطنت کابل به ترجمهء آصف فکرت.


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد