نگاهی به کتاب «برف میبارید»
یادنامهٔ داکتر محمداکرم عثمان (نوشتهٔ صبورالله سیاسنگ
همان طور که از زیرعنوان کتاب برمیآید، این اثر یادنامهٔ داستاننویس و سیاستدان بزرگ افغانستان اکرم عثمان است که به مناسبت دهمین سالیاد او چاپ و منتشر شده است. به لحاظ آشنایی و دوستیام با دکتر اکرم عثمان و از آنجا که سابقهٔ دوستی و ارادت آقای سیاسنگ و اکرم عثمان به یکدیگر را هم میدانم مشتاق خواندن «برف میبارید» بودم. از سوی دیگر در طول سالهای دوستی با دکتر سیاسنگ بارها و بارها در زمینهی آثار اکرم عثمان و همچنین منش و رفتار او گپ زدهایم. برایم این پرسش مطرح بود که آیا کتاب حاوی نکتهی تازهای برایم هست یا نه.
ویژگی نوشتار سیاسنگ، چه کتابها و چه مقالات و نقدهای ایشان، پرهیز از پرگویی و مبالغه است. اما باید اقرار کنم که با وجود آشنایی با شیوهی نگارش سیاسنگ و با توجه به علاقه و محبت خاص او به اکرم عثمان از فشردگی متن کتاب و از دقت او در انتخاب مطالب شگفتزده شدم. همزمان جنبههایی از تواناییهای اکرم عثمان و ویژگیهای اخلاقیاش برایم روشن شد که پیش از این با آنها آشنایی نداشتم.
موفقیت سیاسنگ در نگارش این یادنامهٔ ضروری را او وامدار حافظه قوی و دقتش در طبقهبندی اطلاعات است و همینطور وسواسش در بازگویی وقایع و خاطرهها. نویسنده در معرفی کتابش تاکید کرده که «برف میبارید» زندگینامه یا مجموعهٔ مقالات دربارهٔ کارکردهای اکرم عثمان نیست، بلکه (تنها) گرامیداشت نقش فرهنگی اوست. به بیان او «نقد آفریدههای هنری، بررسی آثار سیاسی و ارزیابی پژوهشهای تاریخی داکتر عثمان میتواند سوژهٔ کتاب دیگری باشد.»
سیاسنگ میگوید: «فروتنی نام دیگر اکرم عثمان است» و این درست همان برداشتی است که من از مجموعهٔ نشستها و مکالماتم با شادروان اکرم عثمان داشتم. او به مخاطبین خود، فارغ از سن و سال، درجهٔ علمی و تحصیلی و جایگاه ادبی، نهایت توجه و احترام را داشت. همزمان او از جسارت و صراحت لهجه نسبت به صاحبان قدرت برخوردار بود و به آنها کمترین باجی نمیداد. به گفتهی سیاسنگ: «گزینش آدمهای سرشناس در نقش راستینشان، مانند استاد قاسم، شاه امانالله، حبیبالله کلکانی، بیبی سنگری (نازبو)، سرهنری دبس، محمد نادرشاه، یونس سرخابی، پهلوان برات، پهلوان فضلاحمد٫ فضلو، حکیم جی گوویند رام، حسن غمکش و … را میتوان شگرد بدون پیشینه در داستاننویسی افغانستان دانست.
بدون شک یک عامل مهم در باز شدن پنجرهی خانههای مردم به روی اکرم عثمان پخش صدای او در رادیو بود. در نیمهی دوم دههٔ چهل خورشیدی او کارش را با دکلمۀ شعر و خوانش داستان آغاز کرد. به گفتهی سیاسنگ: «خوشآوایی داکتر عثمان شنوندگان زیادی را به بیدار نشستن برای برنامههای رادیویی “زمزمههای شبهنگام” معتاد ساخته بود. همزمان با دکلمهٔ شعر، او به خوانش قصههای خودش – بر زمینهٔ پارچهٔ گیتار Mon amoure- در برنامهٔ “مجلهٔ رادیویی” آغاز کرد و با نوشتههای دیگرش در برنامهٔ “از هر چمن سمنی” و “ترازوی طلایی” ادامه یافت.»
آنچه میتواند در مطالعهی زندگی و آثار اکرم عثمان، به طور خاص برای خوانندهٔ ایرانی جذاب باشد اشراف و توجه اکرم عثمان به آثار نویسندگان و شعرای صد سال اخیر ایران است. اکرم عثمان دورهٔ دکترای علوم سیاسی خود را در سالهای اول دهه پنجاه خورشیدی در دانشگاه تهران به پایان رساند و در آن دوران سالهایی را در ایران به سر برده بود. در اواخر دهه شصت تا ابتدای دهه هفتاد خورشیدی هم به مدت یک سال و سه ماه به عنوان کارمند در سفارت افغانستان در تهران مشغول به کار بود. او در دو دورهٔ اقامتش در ایران با بسیاری از چهرههای فرهنگی و ادبی ایران نشست و برخاست داشته است.
در سالهای فعالیتش در رادیو کابل سرودههایی از حافظ، مولانا، سعدی، لاهوتی، سیمین بهبهانی، عماد خراسانی، فریدون مشیری، مهدی سهیلی، نادرپور، نصرت رحمانی، فروغ فرخزاد، مهدی اخوان ثالث، هوشنگ ابتهاج سایه، بهادر یگانه را دکلمه کرده است. به گفتهی سیاسنگ نخستین نویسندهٔ افغانستان که چندین دهه پیش از جهان دیجیتال، خواندن نثر و شعر را از راه رادیو و سپس نوارهای شنیداری به شنوندگان رساند، اکرم عثمان بود.
سیاسنگ از تاثیر نوشتههای اکرم عثمان بر پژوهشگران اروپایی، چون سارا راخفوس و آرلی لویین مینویسد. داکتر آرلی لویین هژده داستان کوتاه از اکرم عثمان، از جمله «مردا ره قول اس» و «وقتی که نیها گل می کنند» را به انگلیسی ترجمه و چاپ کرده است. او میگوید: در سال ۲۰۰۰ از دیپارتمنت مدنیتهای خاورمیانه و خاور دور (دانشگاه تورنتو، کانادا) دکترا گرفتم. پایاننامهام را در بررسی «مفهوم فتوت در جامعه و ادبیات فارسی» نوشتم. در جریان پژوهش، روآوردم به سرودها و داستانهایی که به جوهر «جوانمردی» میپردازند و دریافتم که اکرم عثمان نیز در چند داستانش به همین نکته پرداخته است. سارا راخفوس هم مینویسد: یکی از استادانم رمان «کوچهٔ ما» را نشانم داد و گفت: «اگر واقعا به ادبیات فارسی علاقمند هستی، باید این کتاب را بخوانی.»
شادروان اکرم عثمان از اولین نویسندگان افغانستان است که جادهٔ میان قصه و اساطیر به مقصد داستان و رمان را پیروزمندانه گشوده و هموار کرده است. او جهانبینی و نگاه خودش به زندگی و جایگاه داستان و روایت در روند رشد انسان را در مصاحبه با ظاهر طنین در اکتوبر ۱۹۸۸، این طور خلاصه و بیان کرده است: «مگر نویسنده و شاعر نباید تکسوار راه بینهایت کهکشانها باشد، به خاطر خوبی و نیکبختی، ناکجای آسمانها را کشف کند، با ستارهها به گفتوشنود بنشیند و آوارگی ابرها را به باد حکایه کند؟ به این گونه، کوچهٔ خوابگاه راهم را سوی کوچهبندیهای پیچاپیچ زندگی گشود و دریافتم که عمر آدمی چیزی جز تسلسل و تداوم قصهها نیست.»
با توجه به کمرغبتی فارسیزبانان به خواندن و مطالعه، به ویژه در عصر دیجیتال، و این واقعیت که کمتر نویسندهای امروز وقت خود را به معرفی دیگران و آثارشان اختصاص میدهد کار تحقیقی و انتشار یک کتاب در معرفی یک نویسنده از سوی سیاسنگ بسیار ارزشمند است. تردیدی در ارادت سیاسنگ به اکرم عثمان ندارم، همان طور که خود را نیز وامدار اکرم عثمان و دیگر پیشگامان عرصهٔ نویسندگی میدانم. با این وجود تلاش همهجانبه سیاسنگ در جهت معرفی بهتر و بزرگداشت یاد و خاطرهی اکرم عثمان ستودنی است.
صبور سیاسنگ در کتاب «برف میبارید» در ۱۸۴ صفحه یک معرفی جامع، کامل و به دور از زیادهگویی از زندگی و آثار نویسندهٔ توانا اکرم عثمان به دست میدهد. بسیار بجاست که در قسمت پایانی کتاب سه داستان کوتاه از اکرم عثمان، «وقتی که نیها گل میکنند»، «تنهایی» و «مرد و نامرد» گنجانده شده تا خوانندهٔ ناآشنا را با شیوهی نگارش نویسنده آشنا کند.
انتشار «برف میبارید» ده سال پس از درگذشت اکرم عثمان، ارمغان مناسبی برای دوستداران این نویسندهٔ بزرگ زبان فارسی است و سند معتبری در جهت شناخت تواناییهای هنری و همچنین اخلاق و مرام اکرم عثمان خواهد بود.





