تپش

لیلا تیموری

·

·

شبی که بیتو شب تار می شد هر نفسم
نگاهِ عاشق بیدار می شد هر نفسم

نگاه ی منتظر از دل ، پیاله می بارید
بیاد روی تو خمار می شد هر نفسم

تخیل و هوس هر لحظه  می ربود مرا
چه معصومانه گنهکار می شد هر نفسم

دمی که رفتی و گفتی خدا نگهدارد
خدا گواه ست که بی یار می شد هر نفسم

سکوت تلخ جدایی به حلقه حلقه ی غم
چه گویمت که سرِ دار می شد هر نفسم

بدیده یی که به ره بود تا سحر هر شب
هزار و یک شب دیدار می شد هر نفسم

بیادت است شبِ وصل و ماه و آب روان
ز جام لعل تو سرشار می شد هر نفسم

مبر ز یاد که در کوچه ی محبت ما
سرود عشق گهر بار می شد هر نفسم

از آن نفس که مرا سوخت آتش عشقی
چو شعله سرکش و تبدار می شد هر نفسم

دریغ و درد که در پیچ و تاب دامن هجر
چو سایه  از پی دیوار می شد هر نفسم

چه می شکست غریبانه غربت هستی من
هلاک خنجر اغیار می شد هر نفسم

از آن دمی که نشستم در این قفس لیلا
فغان مرغ گرفتار می شد هر نفس

لیلا تیموری


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد