بیدل و شاعران پارسی گوی هند

دستگیر نایل

·

·

    شاهان مغولی هند که پاسدار فرهنگ و زبان پارسی -دری بودند، هم پارسی زبانان و هم هندی زبان های پارسی گوی به دربار آنها قُرب و منزلت یافتند و حمایت می شدند.تعداد هندی زبان هایی که به زبان پارسی شعر می سرودند  ، بیشتر به سبک هندی و از جمله پیرو مکتب ابوالمعانی بیدل بودند.از انجا که زبان پارسی ، زبان دوم بیدل بود،اما این زبان را « زبان خویش» می نامید.حال انکه «زبان خویش» بیدل، باید تُرکی باشد.چون از قوم ارلاس یا برلاس ترک است.: « ای که از فهم حقایق دَم زنی،خاموش باش // عمر ها  باید که دریابی، زبان خویش را » 

     برخی از معاصرین بیدل، پیچیدگی و دشوار فهم بودن شعر او را با دیده ئ حسَد نگاه می کردند و انرا مغایر سنت ها و قواعد رایج در زبان میدانستند.از جمله « ناصرعلی» سرهندی هنیشه بر اشعار بیدل اعتراض میکرد . از جمله در این بیت: « نشد آیینه ئ کیفیت ما، ظاهر آرایی // نهان ماندیم چون معنی، به چندین لفظ پیدایی» ناصر علی می گفت:« وقتی لفظ ظاهر شود، معنی تابع لفظ است.چطور ممکن است که لفظ ظاهر شود و معنی پنهان بماند؟ بیدل در جواب گفت: این معنی ای را که شما در نظر دارید، معنی پیش پا افتاده ای است که خودش لفظ است.من معنی ای را در نظر دارم مثلا معنی انسان را که با هزار کتاب و دفتر شرح کردنش ممکن نیست.از این سخن بیدل پیداست که بیدل، معنی ای را در نظر داشت که نمی شد با استعاره ها و تشبیهات معمولی و قرار دادی شرح و تفسیر کرد.

غلام علی آزاد بلگرامی در تذکره خود نوشته که بیدل کلماتی را بکار می بُرد که ( اهل ولایت) انرا نمی پسندیدند. بیدل در مرثیه کودک از دست رفته ی خود گفته بود:« هرگه دو قدم خرام می کاشت // زانگشتم، عصا بکف داشت.» بیدل بجای خرام کردن، و خرامان رفتن، به فکر«خرام کاشتن» بود.از این پیدا بود که بیدل خود را از قیود و سلسله عنعنه ها و سنت های رایج زمان، گسسته بود.اما در سلسله ء احساس و عاطفه ء خود گرفتار بود.( انند رام مخلص که یکی از شاگردان بیدل بود، در باره اش چنین می نویسد:« بیدل، صفحه ء روزگار را با انواع اشعار و صنایع بسیار ظریف مزین ساخت. حقیقت این است که پس از امیر خسرو دهلوی هیچ شاعری در هند ظهور نکرد تا بتواند با بیدل همسری بکند » .(1)  

  انند رامخلص از سیالکوت بود و زبان پارسی را نیکو می دانست.در شاعری، از بیدل پیروی میکرد.تاریخ نگاران از او به بلند نامی یاد کرده.ودر وصف او گفته اند: « آن سپهر سخنوری مخلص // فخر عرفی و انوری مخلص ) میرزا اسدالله خان غالب که یکی از سخنوران نام اور هند است، نیز پیرو مکتب بیدل بود.غالب در وصف بیدل گوید

همچنان ان محیط بی ساحل // قلزم فیض، میرزا بیدل » اصل و نسب غالب از ماورا النهر بود که پدرانش از انجا به هند رفته و به دربار شاهان مغلی تقرب حاصل کرده بودند.غالب به زبان های اردو و پارسی شعر می سرود.او تخیل بلند و طبع ظریف داشت.پروفیسور رضوان الحسین هندی طی مقاله ای که به زبان پارسی هم بر گردان شده در باره اش نوشته است« میان بیدل و غالب مشترکات فکری ( سبکی) فراوانی وجود دارد… غالب و بیدل اشاص دانشمند متبحر جهان دیده و اینده نگر بودند…مناعت نفس و بلند همتی و گریز از مدح دربار نیز وجهه مشترک بیدل و غالب بود. نخستین بار در سال 1862 م دیوان اشعار غالب در مطبعه نظامی « کانپور» به چاپ رسید.بقول همین منبع میرزا غالب با وصف انکه پدر شعر اردو شناخته می شد اما اشعار پارسی خود را نسبت به اردو بر تر می داند چنانکه خودش گوید : « فارسی بین تا ببینی نقش های رنگ رنگ // بگذر از مجموعه ی اردو که بیرنگ من است

غالب با همه غرور و حِس خود شیفتگی ای که داشت، احترام عمیقی به بیدل داشت و او را راهنمای خود می دانست.به گفته پروفیسور رضوان، همان طوری که بیدل، نماینده و ترجمان حال مردم زمانه ی خود بود، غالب هم بیدل را منبع الهام  خوبی برای خود می پنداشت. گاهی خود را همسنگ شاعرانی چون کلیم عرفی شیرازی و صایب می دانست: « بود غالب عندلیبی از گلستان عجم // من به غفلت طوطی هندوستان نامیدم اش  

 30مقاله – پروفیسور رضوان حسین – برگردان دوکتور حسن. 2- همان منبع      


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد