سنگین

رمزیه نیازی

·

·

ناطاقتم، لجباز، بی‌پروا، کمی غمگین

بر دست و پایم از غمت بستی ولی، آذین

راه سفر در پیش داری بی‌قرار، اما…

حرف مرا نشنیده بگذار، اندکی بنشین!

پاییز، اما در کنارم نیستی امسال

پاییز مان یخ بسته با اندوه و با نفرین

شاید ندانی درد دارد، ظاهرا خوب است

شاید بمیراند مرا این غده‌ی چرکین

گفتی تحمل کن، کمی طاقت بیار و من

گفتم که “باشد!” لیک با لبخند زهرآگین

ناطاقتم، لجباز، گاهی زرد و افسرده

آدم چه دارد؟ چندتا لبخند پژمرده؟

تا از تو گفتم زندگی می‌گفت نه! زوده!

تا می‌شناسم این جهان را این‌چنین بوده

تا از تو گفتم درد جانکاهی تمامم کرد

بعد از تو یاد و خاطراتت نیمه‌جانم کرد

غربت، تباهی، دل‌گرفته، راه رفتن گم

این واژه‌ها روی هم افتاده بسی سنگین


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد