استبدادِ دینی

کریم بیسد

·

·

در سر زمینی که

آسمانش را

به نامِ خدا

به گرو گرفته اند،

ستاره ها یاد گرفته اند

که پنهان بدرخشند .

آنجاه که منبر

بر مسندِ خرد می نشیند،

دُعا

از دهانِ شمشیر

بر می خیزد،

فتوا

جای اندیشه را می گیرد،

و به جای روشنایی،

سایه را تقدیس می کند.

مردمان می آموزند

سجده کنند؛

نه بر آنچه می فهمند

بلکه بر آنچه از

آن می ترسند،

و خورشید،

پیش از غروب،

در تبعیدِ خویش

فرو می‌رود.

ملتی که روحش را

در صندوقچه ی تکفیر

به بند کشیده اند،

نخست

آینهٔ خویش را می‌شکند؛

آنگاه

در هزار پارهٔ آن،

چهرهٔ خویش را

بیگانه می‌یابد.

دستانش هنوز

کار میکند،

پاهایش هنوز راه می روند،

اما چشمانش

سال هاست

که از درون خاموش اند.

از آن پس

دیگر نیازی به

دیوار نیست؛

هرکس

زندانِ خویش را

بادستانِ خود

بنا میکند.

ناپلئون در میدانِ نبرد

در یافته بود:

شکست‌خورده‌ترین سپاه

آن نیست که تیر ندارد؛

آن است که

دیگر باور ندارد

که می‌تواند

پیروز شود.

وملتی

که زیرِ سایهٔ استبدادِ دینی

خُرد شد،

تنها آزادیِ خویش را از

دست نمی دهد،

آرزویِ آزادی را نیز

از یاد می بَرد.

و این

ژرف ترین زخم است:

نه آنکه بشکنندت،

آنکه قانعت کنند

شکسته بودن،

سرنوشتِ توست.

استبدادِ دینی،

تنها بر گردنِ انسان

طوقِ فرمان نمی‌آویزد؛

بر شانه‌های زمان نیز

کفن می‌افکند،

تا تاریخ،

با گام‌های بسته،

در کوچه‌های تکرار

سرگردان بماند.

چه اندوهی ژرف‌تر

از آن‌که حقیقت،

در زندانِ تقدسِ دروغ

به زانو درآید؛

و پرسش،

پیش از تولد،

به گورستانِ خاموشی

سپرده شود؟

آنجا که ترس

نامِ ایمان می‌گیرد،

فضیلت

ردای ریا می‌پوشد؛

لبخندها

به اذنِ تازیانه

شکوفه می‌کنند،

و انسان،

بی‌آنکه زنجیرش

را ببیند،

بارِ بردگی را

چون زیوری مقدس

بر جان می‌آویزد.

هیچ قومی

در یک شب

به حضیضِ

خواری نمی‌رسد؛

سقوط،

از همان لحظه آغاز می‌شود

که اندیشه،

به جای پرواز،

سجده بر سایه را

فضیلت می‌شمارد.

آزادی،

پرنده‌ای نیست

که از آسمان فرود آید؛

از نخستین «چرا»ی

یک کودک

بال می‌گشاید،

از نخستین «نه»ی

یک وجدان

اوج می‌گیرد،

و با نخستین حقیقتی

که بی‌هراس بر زبان رانده شود،

افق را

دوباره می‌آفریند.

و آنگاه،

معبد،

اگر خانهٔ مهر باشد،

نه زندانِ خرد،

نیایش

هم‌آوازِ آزادی خواهد شد،

و تقدس ،

در آیینهٔ دل‌های رها،

نه در هیبتِ تازیانه،

که در شکوهِ عشق

تجلّی خواهد کرد.

زیرا

حقارتِ یک ملت

از فقرِ نان آغاز نمی‌شود؛

از گرسنگیِ اندیشه است،

و عظمتِ یک ملت

نه در شمارِ مناره‌ها،

که در قامتِ

انسان‌هایی است

که جرأت دارند

چراغِ عقل را

حتی در سهمگین‌ترین

شب‌ها

خاموش نکنند


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد