یادداشت
عبدالغفور آرزو متولد ۱۳۴۰ در شهر هرات است. مدتی در زادگاهش تعلیم دیده است. بعداً کارشناسی ارشد (ماستری) را در رشته علوم سیاسی در دانشگاه آموزگاری صدرالدین عینی و دکترای را در دانشگاه تربیت مدرس ایران فرا گرفته است. آرزو نویسنده است و در این عرصه دستاوردهای متعددی دارد. او در حمل ۱۳۹۳ مدال غازی میربچهخان کوهدامنی را بهعنوان نویسنده برتر دریافت کرد و در سال ۱۳۹۶ نیز در ایران به نشان فرهنگی و هنری حکیم ابوالقاسم فردوسی دست یافت. همچنین، عضو گروه نویسندهگان ژورنال مطالعات استراتژیک وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی افغانستان بوده و مدتی نیز در انستیتوت دیپلماسی وزارت امور خارجه و دانشگاههای مختلف کشور تدریس کرده است. این نویسنده در جمهوری اسلامی افغانستان بهعنوان مشاور وزیر امور خارجه و رییس آرشیف دیپلماتیک فعالیت داشته است. همچنان در تاجیکستان بهحیث سفیر افغانستان کار کرده است.
غفور آرزو اکنون ۶۴ سال دارد و ۶۴ کتاب نشر کرده است. برخی آثار چاپ شده او به شرح ذیل لیست میشود: سياست خارجي افغانستان در قرن بیستویک، افغانستان و جامعه جهاني، چگونهگی هویت ملی افغانستان، روشنفکر کیست؟، دکترین سیاست خارجی و سیاستهای راهبردی، شعر و شهود عارفانه، مقایسه انسان کامل از دیدگاه بیدل و حافظ، گوهر گمشده همگرایی، بیدلشناسی، گزيده رباعيات بيدل، نقد و تصحیح متون، ديوان محمدامين عندليب طرزي (تصحيح براساس سه نسخه)، جاريتر از هميشه و چندین کتاب دیگر در زمینههای سیاست، ادبیات و عرفان.
در این گفتوگو تمرکز ما بیشتر روی ادبیات، کار و مسوولیت ادبیات و آینده این بخش است.
۸صبح: در جامعه سنتی کار ادبیات چیست؟
آرزو: پاسداری از ارزشها، تربیت و اخلاق و حراست از حافظه جمعی. بهسخن دیگر، جامعه سنتی محتوامحور است و با چنین کارکردی ادبیات سنتی سلسله نسلها را متصل میکند. پیوستهگی میان نسلها از مهمترین فصلهای متنوع ادبیات سنتی است.
۸صبح: ادبیات تا چه اندازه میتواند واقعیتها را روایت کند؟
آرزو: کار ادبیات آیینهداری تمامعیار واقعیت نیست، بلکه حقیقت نهفته در دل واقعیت را بازنمایی هنری میکند و با رستاخیز کلمات معانی را حشر میکند تا بتواند معنای آنچه شد را مفهومسازی کند؛ مفهومی که آمیخته با تخیل و عاطفه است.
۸صبح: ادبیات در کنار روایت واقعیات، چقدر میتواند تاریخ و واقعیات را جعل کند؟
آرزو: پرسش شگفتآوری است. همانگونه که اشاره شد کار ادبیات بیان کامل واقعیت نیست. از چنین چشماندازی می توان گفت «قدرت جعل» ادبیات سخت بالاست. اما جعل بهمعنای نفی واقعیت نیست، بلکه بازنمایی واقعیت در سپهر نمادسازی، اسطورهپروری و ساختن روایت موازی است. با این شگرد، واقعیت گذرا را ماندگاری میبخشد.
۸صبح: یک جامعه وقتی با سرکوب و خشونت روبهروست، ادبیات چه کاری میکند؟ راوی خشونت میماند یا علیه خشونت روایت میسازد؟
آرزو: به باور سارتر، ادبیات ابزاری است برای آگاهی و برانگیختن حس مسوولیت در خواننده. براهنی باور دارد: ادبیات یعنی مبارزه وجببهوجب با پلشتیها. بنابراین، کارکرد ادبیات زیباآفرینی و آفرینش زیبایی است و هم نمایاندن زشتی و پلشتیهایی که جامعه انسانی را به بند میکشد. سپینوزا میگوید که «انسان برای انسان خداست» و هابز هم انسان را «گرگ انسان» میداند. ادبیات بر محور این دو چشمانداز ایستاده است. از خشونت با بیان هنری پرده برمیگیرد و میکوشد تا جامعه را با روایت زیبا وانسانی، برازنده انسان سازد. ادبیات رزمی و بزمی ریشه در این دو کنش متفاوت و پیوسته دارد.
۸صبح: آیا ادبیات مسوول پیامدهای اجتماعی و اخلاقی یک جامعه است؟
آرزو: چگونه میتوان بار کارکردهای متنوع اجتماعی را بردوش ادبیات گذاشت؟ ادبیات به اندازه نقشش در هستی اجتماعی مسوولیت دارد، اما مسوولیتی که یک مجری قانون، یک مورخ و… دارد، هرگز! روشنگری و جنباندن وجدان جامعه، کار ادبیات است. در همین حوزه میتوان از مسوولیت ادبیات سخن گفت.

۸صبح: در جهانی که خبر و تصویر بر روایت غلبه کرده است، ادبیات چه جایگاهی دارد؟
آرزو: با توجه دهکدهشدن جهان و نقش نرمافزار، جهان بهقول آلوین تافلر دچار«شوک» شده است. شوک در حال و آینده نتیجه قدرت دنیای نرمافزاری است. نرمافزار، مرزها و رمزهای هویتبخش را درنوردیده است. کار ادبیات در عصر شتاب بیدرنگ، تامل در پناه ادبیات احساس امنیت میکند:
زین دشت و در ندیدم جایی که دل گشاید
در بحر نظم شاید پیدا شود زمینی
در دنیایی که خبر و تصویر فراتر از سرعت نور، جهان را درمینوردد، ادبیات سرزمین امن تامل است. ادبیات فرصت واکاوی خبر را به انسان پیشکش میکند تا از هیاهوی اطلاعات مدیریتشده بگذرد و معنا را ژرفکاوی کند.
۸صبح: آیا ادبیات میتواند کار رسانه و تاریخ را پیش برد؟
آرزو: باتوجهبه کار رسانه و کارکرد تاریخ، ادبیات نمیتواند کار رسانه و تاریخ را انجام دهد. زبان ادبیات غیر از زبان رسانه و تاریخ است. ادبیات با تخیل و استعاره و سایر آرایهها در پی مفهومبخشی بهرویدادهاست. بهسخن دیگر، ادبیات در پی کشف حقیقتی است که با وجود انسان پیوند ناگسستنی دارد.
۸صبح: آینده ادبیات در برابر سانسور چه خواهد بود؟ تسلیم یا ایستادهگی؟
آرزو: تسلیم سانسور؟ هرگز! تاریخ پر از استبداد و انسداد سیاسی است. پر از سانسور و ساطور است. اما ادبیات با استعاره و نماد توانسته حصارهای سانسور را درسیر تاریخ در هم بشکند. سانسور شتابندهگی ادبیات را میگیرد، اما نمیتواند ادبیات را به ایستایی وا دارد.
۸صبح: آیا ادبیات هنوز از نقش بیدارگری وجدان جامعه برخوردار است؟
آرزو: صدای ادبیات در هیاهو و طوفان اطلاعات سخت تضعیف شده است، اما این صدا هنوز طنینانداز است؛ صدایی که انسانها را بهخویشتن خویش فرامیخواند و سپهر همدلی را میگستراند و وجدانهای بمبارانشده با اطلاعات را میجنباند.
۸صبح: ادبیات تا چه حد میتواند تجربههای انسانی را منتقل کند؟ همچنان در کجا ناتوان میشود؟
آرزو: انسان افزون بر خردورزی سرشار از عاطفه و احساس است. ادبیات بازتابدهنده عواطف و تجربههای زیستی انسان است. هنگامی که تارهای احساس آدمی به اهتزاز درمیآید، فرایند تکوین ادبیات شروع میشود. افزونی رنج، ناامیدی مفرط و هنگامه مرگ میتواند نقش ادبیات در انتقال تجربههای انسانی را کمرنگ و حتا متوقف سازد.
۸صبح: آیا ادبیات بومی در عصر هوشمصنوعی در معرض نابودی قرار دارد؟
آرزو: نه. کارکرد هوش مصنوعی براساس دادههاست؛ دادههایی که بازتاب یافته است. طبیعت، فرهنگ و درنهایت انسان پیوسته با دگرگونی و تغییر مواجه است. این دگرگونیها پیوسته در ادبیات بومی ریزش میکند و با نگاه و نگرش نو بازآفرینی میشود. هوش مصنوعی فاقد چنین توانی است. پس میتوان گفت هوش مصنوعی خطر جدی است و همهچیز را محو یا کمرنگ میسازد، اما ساخته انسان است و معلوماتش براساس دانایی و توانایی انسان. انسان موجود متغیر، اندیشهورز، ابزارساز و ناشناخته است. بهقول بیدل:
توفان عالم آفرینش است و پیوسته در حال آفرینندهگی
همهجا آب کف نمایان کرد
چون به انسان رسید طوفان کرد
آفرینش برمبنای دیالکتیک طبیعت است. دیالکتیک مطالعه تضادها در جوهر اشیاست؛ تواناییکه هوش مصنوعی ندارد.
چشم ها را باید شست / جور دیگر باید دید
۸صبح: اگر قرار باشد ادبیات جهان امروز را تعریف کند، مهمترین بحران انسانی که باید به آن بپردازد، کدام است؟
آرزو: حصار تنهایی و انزوای خودخواسته. شوربختانه انسان ابزارساز و اندیشهورز، ابزاری است در دست تکنولوژی. انسان آفرینشگر به انسان مقلد تقلیل یافته است؛ انسانی که گوش به هوش مصنوعی سپرده، از طبیعت و واقعیت بریده شده، در قلمرو تکنولوژی نرمافزاری دچار خودبیگانهگی شده، اعتماد و باور به تواناییاش را از دست داده است و… . ادبیات با همه این پرتگاهها مواجه است. ادبیات میکوشد انسان را به هویت آفرینشگریاش بازگرداند و بحران معنا را مدیریت کند. ادبیات میتواند عواطف و احساسات ناب انسانی را برجسته سازد. اجتماعی بودن انسان را فرایادآورد و فریاد زند:
چیست انسان؟ کمال قدرت عشق
معنای کاینات و صورت عشق
۸صبح: ادبیات چرا و چقدر مهم است؟
آرزو: همین که ادبیات میتواند از گذشته دور تا امروز، از دنیای سنت تا قلمرو پستمدرنیسم هستیمند باشد و جریانساز، پاسخی است به هردو پرسشتان.





