تو همان آهنگی

خالده تحسین

·

·

تو،

به آهنگی می‌مانی که با شنیدن اش

استخوانم،

می‌سوزد

زبانم،

می‌سوزد

و تیری داغی

از قلبم

می‌گذرد

تو،

به آهنگی می‌مانی که هر شب هر شب

در عالم رویاهایم

زمزمه می‌شود

و هستی ام را

خاکستر

می‌کند

آهنگی که

تار و پودش از درد است

آهنگی که

بالای روحم

گام می‌گذارد

همه واژگان این آهنگ

در ذهنم

تبلور کرده اند

گاهی که

با تنهایی‌هایم

تنها

تنها

قدم می‌زنم

و گاهی

او بر دامن من،می‌آویزد

و گاهی من،

بر دامن او

ترا بلند بلند زمزمه می‌کنم

ترا

بلند بلند

آه،می‌کشم

تو،

همین آهنگی

فقط

همین آهنگ


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد