درنگی بر آهنگی

شفق سیاه‌پوش

·

·


سه نیمه شب باشد، یخنت پاره باشد، دلت رنجیده، بوتل در دستت، سرت مست باشد و در خیابان‌های خانهٔ هنرمندان تهران، خیابان‌های هفت‌تیر قدم بزنی؛ آه بکشی… آن‌گاه کیف این موسیقی را خواهی فهمید. دلت خون باشد، حالت حال مجنون باشد، درگیر جهان نباشی، درگیر خودت باشی و درگیر رفتنش. نزدیک سخی‌جان مزار، بوتل در یک دستت، دم به دم دود سگرتت را طرف آسمان، طرف خدا پُف کنی، جو دسن، با صدای نرم بخواند: اگر تو وجود نداشتی به من بگو چرا باید من وجود داشته باشم؟ آن‌گاه جهان کیف‌ناکِ این آهنگ را می‌فهمی. چهار صبح باشد، دمدمه‌های اذان مُلا؛ نه از آن اذان‌های دلخراش، اذانی خوب، با صوتی آرام، مثل صدای آرام (جو دسن) اذان را از دور بشنوی، با خدا جنگ‌وجنجال داشته باشی: چرا نشد؟ کجا رفت؟ کجا پیدایش کنم؟ خدا، بگو! مگر تو دانای کل نیستی، خدا بگو؟ این آهنگ را بشنوی، آن‌گاه کیفش را می‌فهمی. نزدیکی‌های اذان شام باشد؛ همان زمانی که خدا از طبقات آسمان به دل آدم نزدیک و نزدیک و نزدیک‌تر می‌شود. چشمانت تر باشد، درگیر باشی، قرض‌دارها از چهار طرف زنگ بزنند و تو در غم غرق باشی. رو به طرف خدا کنی و این آهنگ را بشنوی، آن‌گاه کیفش را می‌فهمی… جو دسن؛ خوانندهٔ عشق و اندوه جو دسن، هنرمند فرانسوی، پدرش (ژول دسن) کارگردان برجستهٔ سینما بود؛ خالق فیلم‌هایی چون (شهر عریان) (ریفیفی) و (هرگز در یکشنبه) جو دسن، سبک موسیقی‌اش آمیزه‌ای از شانسون فرانسوی، پاپ کلاسیک، بالاد عاشقانه و تأثیرات موسیقی فولک و کانتری آمریکایی بود. او سنت ترانه‌های روایت‌محور را با ملودی‌های روان و عامه‌پسند پاپ فرانسوی را پیوند داد. صدای گرم و آرامش، بیان روشن در خوانندگی‌اش از ویژگی‌های هنری او بود. آهنگ مشهور (اگر تو وجود نداشتی) در سال ۱۹۷۵ ضبط شد. آهنگسازان آن (توتو کوتونو) و (پاسکاله لوزیتو) بودند و متن فرانسوی آن را (پیر دولانوئه) و (کلود لمل) نوشتند. این اثر از مشهورترین بالادهای عاشقانهٔ اوست و هنوز پس از نیم‌قرن شنوندگان بسیاری دارد.


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد