تأثیر خانواده و موقعیت اجتماعی بر حضور شاعربانوان در سال‌های ۱۳۰۰ تا ۱۳۵۰خورشیدی

افسانه واحدیار

·

·


در بررسی تذکره‌های زنان شاعر افغانستان در فاصلۀ سال‌های ۱۳۰۰ تا ۱۳۵۰ خورشیدی، قدرت و جایگاه طبقاتی از عوامل تأثیرگذار در ثبت زندگی و آثار شاعران زن بوده است. نکته‌ای که در بررسی این تذکره‌ها کمتر مورد توجه قرار گرفته، این است که حضور و ماندگاری نام بسیاری از شاعران زن در این منابع، تنها به توانایی ادبی آنان وابسته نبوده، بلکه جایگاه خانوادگی و پیوند با ساختارهای سیاسی و اقتصادی نیز در دیده‌شدن و ثبت آثارشان نقش داشته است.

در جامعه‌ای که آموزش رسمی برای زنان محدود، انتشار آثار دشوار و حضور در فضای عمومی با موانع جدی همراه بود، زنانی که به خانواده‌های سیاسی، درباری یا سرمایه‌دار تعلق داشتند، از امتیازهایی برخوردار بودند که دیگران از آن محروم بودند. این امتیازها شامل دسترسی به آموزش، سواد ادبی، معلمان خصوصی، ارتباط با محافل فرهنگی و مهم‌تر از همه امنیت اجتماعی برای نوشتن و انتشار بود.

تعلق به چنین خانواده‌هایی، مسیر ورود به ادبیات را هموارتر می‌کرد. آثار این زنان نه‌تنها امکان چاپ پیدا می‌کرد، بلکه در نشریات رسمی و تذکره‌ها ثبت می‌شد. تذکره‌نویسان که خود اغلب وابسته به ساختار قدرت بودند، معمولا نام زنانی را ثبت می‌کردند که از نظر طبقاتی و سیاسی مشروعیت حضور در فضای فرهنگی داشتند. در نتیجه، تاریخ مکتوب ادبیات زنانه بیش از آنکه بازتابی از تنوع واقعی صداها باشد، بازتاب روابط قدرت است.

از سوی دیگر، کتاب‌ها و دست‌نوشته‌های این شاعران شانس بیشتری برای چاپ، ورود به کتابخانه‌های بزرگ، آرشیوهای دولتی و مجموعه‌های شخصی معتبر داشتند. همین مسئله باعث شد آثار و زندگی­نامۀ آن­ها حفظ شود و به نسل‌های بعد برسد، در حالی که شعرها و نوشته‌های زنانی از طبقات پایین‌تر، حتی اگر از نظر ادبی ارزشمند بودند، اغلب شفاهی ماندند، گم شدند یا هرگز ثبت نشدند. بنابراین، دیده نشدن بسیاری از شاعران زن افغانستان در این دوره را نباید به «نبود» آنان تعبیر کرد، بلکه باید آن را نتیجۀ نابرابری ساختاری در دسترسی به قدرت، سرمایه و ابزار ثبت تاریخ دانست. بازخوانی این دوره، مستلزم نگاهی انتقادی به منابع موجود و آگاهی از این نکته است که در حفظ آثار نوشتاری زنان علاوه بر عنصر خلاقیت شاخصهٔ قدرت خانوادگی نیز نقش داشته است.

باید گفت که تأثیرگذاری وابستگی خانوادگی به ساختار قدرت، محدود به این دورۀ تاریخی نمی‌شود، بلکه ردپای آن را از همان آغاز حضور زنان در تاریخ شعر فارسی می‌توان مشاهده کرد. نمونۀ برجستۀ آن رابعه بلخی، نخستین زن شاعر شناخته‌شده در شعر فارسی، است که دختر فرمانروای بلخ بود. جایگاه سیاسی و اجتماعی خانوادۀ رابعه، امکان دسترسی او به آموزش، محافل فرهنگی، دیدار با شعرای بزرگ ­عصرش چون رودکی و ثبت نامش در منابع تاریخی را فراهم ساخت؛ امکانی که برای اغلب زنان هم‌عصر او وجود نداشت. از این رو، حضور رابعه در تاریخ ادبیات گواهی است بر این‌که پیوند با قدرت، از همان ابتدا در دیده شدن و ماندگاری نام زنان شاعر نقشی بنیادین داشته است همچنین نامدارترین شاعر زن سدهٔ سیزدهم افغانستان عایشه درانی است؛ عایشه درّانی به‌طور مستقیم به خاندان درّانی وابسته بود؛ همان خاندان حاکم که قدرت سیاسی افغانستان را در سدۀ دوازدهم و سیزدهم هجری در دست داشت. او را معمولاً از اعضای نزدیک به دربار درّانی می‌دانند چنانکه میرشاهی می‌گوید:«گویند که اولین شعر خود را در حضور تیمورشاه درانی و در ستایش او گفته است».(میرشاهی، ۱۳۷۹: ۳۷) و از تیموشاه نوازش­ها و صلات زیادی دید.(رحمانی، ۱۳۹۳: ۹۷). این موارد نشان دهندۀ پیوند نزدیک او با پادشاه وقت می­باشد. شاعر دیگری به نام حلیمه مشهور به ببوجان همسر امیر عبدالرحمن خان بود که زندگی­نامه و چند بیت شعر از او در تذکره­ها ثبت شده است.(ر.ک رحمانی، ۱۳۹۳ :

۱۴۹ ، مشیرسلیمی، ۱۳۳۵: ۶۱) شاید اگر این شاعر همسر پادشاه افغانستان نبود نامی از او در تذکره­ها باقی نمی­‌ماند. در ادامه مروری داریم بر زندگی چند شاعر زن سال­های ۱۳۰۰ تا ۱۳۵۰ که موقعیت برجستۀ خانوادگی نقشی در دیده شدن آنها داشته است.

آمنه فدوی ‌(۱۲۷۶–۱۳۰۳ خورشیدی) در کابل و در خانواده‌ای وابسته به قدرت سیاسی زاده شد. مادر او از نوادگان امیر دوست‌محمد خان و پدرش در دورۀ حکومت عبدالرحمان خان به‌عنوان والی قندهار فعالیت داشت. او دو بار ازدواج کرد و از دو همسرش صاحب چهار فرزند شد که هر چهار فرزندش در کودکی فوت کردند. بعد از فوت همسر دومش آمنه تنها ماند امیر عبدالرجمن خان بنابر احترامی که نسبت به او داشت در سال ۵۰۰ روپبه کابلی برایش مقرر کرد. آمنه با سه تن از خانم­های هم­عصرش که هر سه از اهالی دربار بودند دوستی زیادی داشت که یکی آغاجان، دختر امیر دوست محمد خان و زوجۀ سردار محمد علیخان و دومی خانم امیر حبیب­الله خان و سوم عالیه بیگم خانم نایب­السلطنه بود.(رحمانی، ۱۳۹۳: ۱۴۶، ۱۴۷) این پیوند مستقیم با خاندان امیران و دستگاه حکومتی، آمنه فدوی را در جایگاهی قرار می‌داد که از نظر تذکره‌نویسان در خور ثبت تاریخ شدن بود و ثبت در تدکره­ها منجر به اعتباربخشی اجتماعی و ورود به تاریخ می­شد. نکتۀ قابل تأمل این است که آمنه فدوی عمر زیادی نکرده و اشعار زیادی از او باقی نمانده و تذکره‌هایی که به معرفی او پرداخته‌اند، تنها یک شعر از وی نقل کرده‌اند[1]؛ شعری که از نظر ساختار و محتوا در چارچوب سنت کهن شعر فارسی سروده شده است و در نصاب آموزشی معارف هم همین شعر گنجانده شده است ( ر. ک. دری صنف پنجم، ۱۳۹۹: ۶۵) با این حال، همین مقدار اندک برای ثبت نام او در تاریخ مکتوب ادبیات کافی بوده است. این امر نشان می‌دهد که معیار ورود به تذکره‌ها، به‌ویژه در مورد زنان شاعر، الزاماً تولید گستردۀ اثر یا تأثیرگذاری ادبی نبوده، بلکه جایگاه خانوادگی و نسبت با قدرت سیاسی نقش پررنگ‌تری ایفا می‌کرده است.

دومین شاعر رابعه اثیر است. او فرزند محمد عظیم بود و در سال ۱۲۹۲ ش. در هند متولد شد. پدرش را در شش‌ماهگی از دست داد. با توجه به اشارات گذرای شعر او، گویا مرگ پدر طبیعی نبوده است و در منازعات سیاسی او را کشته‌اند. علت مهاجرت محمد عظیم به هندوستان به‌درستی روشن نیست و امیر محمد اثیر، گردآورندۀ اشعار رابعه، در این‌ باره سکوت کرده است. محمد عظیم از وابستگان امان­الله خان پادشاه افغانستان بود و پس از سقوط وی مجبور به مهاجرت به هندوستان شد. او هم‌چنان بین هند و افغانستان در آمدورفت بود تا این‌که در یکی از همین سفرها، در کابل کشته شد و در مکانی نامعلوم به خاک سپرده شد. .

 رابعه نزد مادرش شعر آموخت و علاقۀ فراوانی به شاعران بزرگ ادبیات فارسی چون حافظ، سعدی، نظامی و مولوی داشت. اشعار او توسط شوهرش محمد اثیر در سال ۱۳۶۴ ش. در کتابی به نام داغ لاله منتشر شد (میرشاهی، ۱۳۷۹: ۲۵) این شاعر در اوج جوانی در سال ۱۳۱۶ ش. در شهر کراچی پاکستان فوت شد و محل دفنش مشخص نیست. درست است که از این شاعر دیوانی به جا مانده است اما نکته قابل توجه و وابستگی خانوادگی او به قدرت بوده است.

سومین شاعری که علاوه بر قوت کلامش وابستگی خانوادگی به قدرت سیاسی در مطرح شدنش نقش داشته مخفی بدخشی (۱۲۵۵–۱۳۴۲ ش) است. نام اصلی او شاه‌بیگم، با لقب سیدنسب، و شهرت ادبی‌اش مخفی بدخشی است و اصالتاً به ولایت بدخشان تعلق دارد پدرش میر محمودشاه بدخشی از اعقاب امیران بدخشان و مردی فاضل و هنردوست بود. مخفی تحصیلات ابتدایی را نزد پدر آموخت و با امکاناتی که فراهم آورده بود به فراگیری ادبیات و علوم دینی پرداخت (عطا، ۱۳۶۵: ۹۲). به‌دلیل فعالیتهای سیاسی پدرش در زمان عبدالرحمان خان همراه با خانواده­اش از بدخشان به بلخ و کابل تبعید شد. سپس مطابق امر امان‌الله خان از تبعید معاف و به بدخشان برگشته و در قریۀ قره‌قوزی زندگی خود را سپری کرد (شهرانی، ۱۳۹۵: ۵۵). او دلباختۀ پسر عمویش به نام سید مشرب بود که در جوانی بر اثر بیماری فوت شد و مخفی پس از آن هیچگاه تن به ازدواج نداد. این شاعر همدوره با محجوبه هروی میزیست و با این شاعر مکاتبه داشت. او در سال ۱۳۴۲ در بدخشان بدرود حیات گفت. از مخفی دیوانی به جا مانده است.

درست است که شاعرانی چون مخفی بدخشی و محجوبه هروی در نیمۀ نخست سدۀ چهاردهم زبانشان در مواردی از سر ناآگاهی مردانه می‌نماید، اما با توجه به جامعۀ بسته‌ای که می‌زیستند و امکانات بسیار کمی که برای رشد در حوزۀ ادبیات در دست داشتند نفس نوشتنشان سنت‌گریزی محسوب می‌شود. چون سنت رایج در افغانستان پیوسته زن را پس می‌زند و با برنامه­ریزی سیستماتیک سعی در بی‌سوادی و منفعل نگه‌داشتنش دارد. زنی که تن به سکوت تاریخی نمی‌دهد و فریادش را با ابزاری چون شعر به گوش می‌رساند، با توجه به بافت اجتماعی بستۀ نیمۀ نخست سدۀ چهاردهم هجری شمسی سنت‌گریزی کرده است.

مستورهٔ افغان (۱۲۸۷–۱۳۵۳ خورشیدی) از دیگر شاعرانی است که وابستگی خانوادگی او به دستگاه قدرت سیاسی را می‌توان یکی از عوامل مؤثر در شناخته‌شدن و راه‌یابی آثارش به منابع تذکره‌ای دانست. پدر او، سید امین، منشی امیر عبدالرحمن‌خان بود و این موقعیت خانوادگی نشان می‌دهد که مستوره در محیطی برخوردار از پیوند با ساختار قدرت سیاسی پرورش یافته است. چنین وابستگی‌ای می‌توانست زمینه دسترسی او به فرصت‌های اجتماعی بیشتری را فراهم سازد؛ فرصت‌هایی که برای بسیاری از زنان شاعر هم‌عصر او به‌آسانی در دسترس نبود.

افزون بر این، فعالیت‌های اجتماعی و رسمی مستوره افغان، از جمله مدیریت مؤسسه خیریه نسوان و عضویت افتخاری انجمن نسوان، جایگاه او را در عرصه عمومی تثبیت کرد. این موقعیت اجتماعی، در کنار پیشینه خانوادگی‌اش، می‌توانست به شناخته‌شدن نام او در محافل ادبی و انتقال آثارش به منابع ادبی و تذکره‌ها کمک کرده باشد. به‌ویژه آن‌که خود شاعر به دلیل بیماری نتوانسته بود اشعارش را گردآوری و در قالب دیوان منتشر کند و بخش زیادی از آثارش نیز از میان رفته بود. (ر.ک. عطا، ۱۳۶۵: ۱۱۱)

 حمیرا ملکیار سلجوقی‌ (۱۲۹۲–۱۳۶۹) از جمله شاعران زن افغانستان است که رشد فکری و حضور ادبی او را نمی‌توان جدا از جایگاه طبقاتی و موقعیت سیاسی ـ فرهنگی خانواده‌اش بررسی کرد. او دختر عبدالاحمدخان ملکیار، از دولتمردان و ارکان سلطنت در دورهٔ امیر حبیب‌الله، و همسر علامه صلاح‌الدین سلجوقی متفکر و پژوهشگر نامی افغانستان بود؛ پیوندی که او را در مرکز شبکه‌ای از قدرت سیاسی، سرمایهٔ فرهنگی و اعتبار اجتماعی قرار می‌داد. چنین موقعیتی، امکانات و امتیازاتی برای او فراهم کرده بود امتیازاتی که در جامعهٔ مردسالار و سنتی آن دوره، برای اکثریت زنان دست‌نیافتنی بود.

در این بستر مساعد، حمیرا ملکیار سلجوقی توانست علاوه بر فعالیت‌های اجتماعی، به سرایش شعر نیز بپردازد و صدای خود را در فضای ادبی زمانه مطرح کند. اشعار او از نظر زبانی روان و سلیس است و در عین حال از جزالت و متانت برخوردار است. سروده‌هایش بازتاب‌دهندهٔ دردها، رنج‌ها و مصایبی است که بر مردم محروم و تهی‌دست جامعه تحمیل شده است (سلجوقی، ۱۴۰۰: ۵۶). مجموعهٔ اشعار این شاعر به کوشش غلام حبیب نوابی در سال ۱۳۵۴ هجری شمسی، با عنوان گلبرگ‌ها منتشر شد(کبیری، ۱۳۹۱: ۹۰)

هرچند توانایی فردی و حساسیت اجتماعی در شکل‌گیری هویت شعری حمیرا ملکیار نقش اساسی داشته است، اما نمی‌توان تأثیر زمینهٔ طبقاتی و پیوندهای خانوادگی با ساختار قدرت را در فراهم آمدن شرایط رشد، آموزش و دیده‌شدن او نادیده گرفت. این عامل، همچون بسیاری از شاعران زن افغانستان در دوره‌های گذشته، نقشی تعیین‌کننده در امکان ورود او به عرصهٔ رسمی ادبیات ایفا کرده است.

محجوبه هروی (۱۲۸۵_۱۳۴۵) از شاعران برجستهٔ برههٔ مورد مطالعه است که هرچند برخلاف برخی شاعران هم‌عصر خود، به‌طور مستقیم با ساختار قدرت سیاسی پیوند نداشت، اما بررسی پیشینهٔ خانوادگی او نشان می‌دهد که در بستری از امتیاز طبقاتی و فرهنگی پرورش یافته است. پدر او، ابوالقاسم‌خان، منشی غوث­الدین خان یکی از جنرال­های دورهٔ امیر عبدالرحمن خان بود(ر. ک. هروی، ۱۳۴۶: مقدمه) جایگاهی که در ساختار اداری و سیاسی آن زمان، یک شغل ساده محسوب نمی‌شد، بلکه مستلزم سطح بالایی از سواد، اعتماد سیاسی، نزدیکی به کانون‌های قدرت و دسترسی به منابع فرهنگی بود.

چنین موقعیتی به خانوادهٔ محجوبه امکان می‌داد تا از سطحی از امنیت اجتماعی و سرمایهٔ فرهنگی برخوردار باشند که برای اکثریت جامعه، به‌ویژه زنان، دست‌نیافتنی بود. در نتیجه، محجوبه توانست از آموزش منظم در حوزه‌هایی چون فقه، صرف و نحو، ادبیات، علوم دینی و خوشنویسی (ر. ک. مشیر سلیمی، ۱۳۳۱: ۱۶۶). بهره‌مند شود؛ آموزشی که نه‌تنها بنیان فکری و زبانی او را شکل داد، بلکه زمینهٔ ورودش به عرصهٔ شاعری را نیز فراهم ساخت.

از این منظر، هرچند محجوبه هروی را نمی‌توان در زمرهٔ شاعران وابسته به قدرت سیاسی به معنای مستقیم کلمه قرار داد، اما بی‌تردید شکل‌گیری شخصیت ادبی او در بستری از امتیاز طبقاتی فرهنگی صورت گرفته است. این امتیاز، امکان آموزش، فراغت نسبی و دسترسی به منابع معرفتی را برای او فراهم آورد و مسیر شاعر شدنش را هموار ساخت. بنابراین، شاعری محجوبه را باید حاصل تلاقی استعداد فردی و زمینهٔ اجتماعی مساعد دانست؛ ترکیبی که در شرایط تاریخی و اجتماعی آن دوره برای زنان به‌ندرت فراهم می‌شد.
علاوه بر زنانی که پیش‌تر از آن‌ها یاد شد، از سه زن شاعر دیگر نیز در تذکره­ها ذکری رفته است که متعلق به همین برهۀ زمانی­اند. با این تفاوت که در زندگی‌نامه‌های آنان اشاره‌ای به وابستگی خانوادگی به قدرت سیاسی نشده است. گویا از طبقهٔ متوسط یا فرودست جامعه بوده‌اند. در واقع، این زنان از جمله کسانی بودند که بخت با آن‌ها یار بود و نامشان به تذکره‌ها راه یافت. چه‌بسا زنان دیگری از طبقات فرودست جامعه نیز شعر می‌سرودند، اما امروز نام و نشانی از آن‌ها در دسترس نیست.

مریم کنیزک (۱۲۵۷ تا ۱۳۰۸ خورشیدی) در ولسوالی کرخ ولایت هرات به دنیا آمد. اشعار او بیشتر حمد، نعت رنگ و روی عرفانی دارد. وی دیوانی داشته که ظاهراً هرگز به چاپ نرسیده است. این شاعر خواهری به نام صنوبر عاجزه نیز داشته که در اوایل قرن چهاردهم خورشیدی می‌زیسته و شعر می‌سروده است؛ با این حال، جز چند سطر از زندگی‌نامه و نمونه‌ای از اشعار او اطلاعات دیگری در دست نیست (ر.ک. رحمانی، ۱۳۹۳: ۱۴۱ تا ۱۴۵).

میرمن سمنبو بادغیسی در سال ۱۲۸۰ خورشیدی در ولایت بادغیس متولد شد. او به دلیل زندگی در محیطی بسته از نعمت سواد محروم ماند و روزگار خود را در فقر، بیماری و تنگدستی می‌گذراند؛ چنان‌که حتی از داشتن خانه و سرپناهی ثابت نیز برخوردار نبود. او در یکی از اشعارش به این وضعیت اشاره می‌کند:

ندارم خانه و جای و زمینی

سمنبو بی‌سواد خانه به خانه

(بادغیسی، ۱۳۸۱: ۴۹)

از سمنبو سه مجموعه شعری منتشر شده است: ناله‌های سمنبو در سال ۱۳۴۶ خورشیدی، گل‌های سمنبو در سال ۱۳۵۰ خورشیدی و گزیدۀ اشعار او. انتشار آثار این شاعر را می‌توان با تغییر شرایط اجتماعی و فراهم‌تر شدن زمینه‌های حضور زنان در عرصۀ عمومی و گسترش امکانات نشر در دهۀ چهل سدۀ چهاردهم خورشیدی مرتبط دانست.

در این میان، باید به تفاوت میان تذکره و تاریخ نیز توجه داشت. تذکره‌ها معمولاً به شرح احوال و سرگذشت مردم می‌پردازند و از این نظر می‌توانند بازتابی از زندگی گروه‌هایی باشند که در روایت رسمی تاریخ کمتر دیده شده‌اند؛ در حالی که تاریخ‌نگاری رسمی، در بسیاری از موارد، بیشتر به شرح احوال قدرتمندان و بزرگان اختصاص یافته است. با این حال، تذکره‌نویسان کشور ما برخلاف ظرفیت بالقوهٔ این سنت، اغلب به اهل قدرت و طبقات برخوردار توجه بیشتری نشان داده‌اند و نتوانسته‌اند چنانکه باید صدای زنان شاعر فرودست را برای نسل‌های بعد حفظ کنند.

برآیند این بحث نشان می‌دهد که شعرسرایی در میان زنان افغانستان در نیمۀ نخست سدۀ چهاردهم خورشیدی، تا حد زیادی پدیده‌ای وابسته به موقعیت اجتماعی و طبقاتی بوده است. بیشتر زنانی که در این دوره نامشان در منابع ادبی ثبت شده، از خانواده‌های اعیان و اشراف بوده‌اند. به نظر می‌رسد وابستگی خانوادگی به قدرت سیاسی و برخورداری از موقعیت اجتماعی، نقشی تعیین‌کننده در دیده‌شدن، ثبت تاریخی و ماندگاری آثار شاعران زن افغانستان داشته است. از این رو، آنچه امروز از شعر زنان این دوره در دست داریم بازتاب‌دهندۀ تمام ظرفیت شعری زنان آن روزگار نیست، بلکه تا اندازه‌ای حاصل مناسبات اجتماعی و سازوکارهای انتخاب و ثبت ادبیات است.

منابع

بادغیسی، میرمن سمنبو. (۱۳۸۱). مجموعه اشعار سمنبو بادغیسی، پیشاور: مرکز تعاون افغانستان.

رحمانی، ماگه. (۱۳۹۳). پرده‌نشینان سخنگوی‌. بازنویسی فاطمه صادقی. تهران: نگاه معاصر.

سلجوقی، نصرالدین. (۱۴۰۰) سلجوفیان معاصر هرات، هرات: آرتاکوانا.

شهرانی، عنایت‌الله. (۱۳۹۵). لعل سخنگوی. کابل: کانون فرهنگی قیزیل چوپان.

عطا. (۱۳۶۵). زنان سخن‌سرا در پویۀ ادب دری. افغانستان: مطبعۀ دولتی.

کبیری هروی، غلام حیدر. (۱۳۹۱‌). فرشته‌های سخن بانوان سخنور افغانستان از عصر ویدی تا امروز، هرات: موسسه خدماتی انکشافی فردا.

 مشیر سلیمی، علی‌اکبر. (۱۳۳۱). جلد سوم زنان سخنور. تهران: مؤسسۀ مطبوعاتی علی‌اکبر علمی.

میرشاهی، مسعود. (۱۳۷۹). شعر زنان افغانستان. تهران: شهاب، افکار.

وزارت معارف افغانستان. (۱۳۹۹). کتاب دری صنف پنجم: درس آمنه فدوی. کابل: ریاست ارتباط و آگاهی عامه.

هروی، محجوبه. (۱۳۴۷) دیوان. تدوین و تصحیح محمد علم غواص. هرات: مؤسسۀ طبع کتب هرات.


[1] ر.ک میرشاهی، ۱۳۷۹: ۱۷۹؛ رحمانی، ۱۳۹۳: ۱۴۶، ۱۴۸ .


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد