تاکستان سوخته

ایما نیایش

·

·

ورید خامه ام خشکید مردم
غزل های ترم پوسید مردم

قلم راکه انیس وهمدمم بود
کسی از دفترم دزدید مردم

نه میگیرد دگر خامه سراغم
نه از درد دلم پرسید مردم

از آن روزیکه جهل مطلق آمد
نمی تابد دگر خورشید مردم

درخت سبز آزادی خزان شد
دگر سایه  ندارد بید مردم

گلستان مسکن جغدان گردید
چکاوک ها شدند تبعید مردم

نوای نی نیاید از نیستان
قناری از چمن کوچید مردم

دگر سال نو و نوروز نیایند
نباشد خبری از عید مردم

همان روزیکه چرخ فلک ایستاد
جهان گِرد سرم چرخید مردم

دران روزیکه تاکستان میسوخت
گیاه هرزه میرویید  مردم !

همان دم که وطن برباد میرفت،
که چشمان سرم میدید مردم،

خدا داند چه می آمد سر من،
اگر بغضم نمی ترکید مردم


۲۴/۱۰/۲۰۲۱


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد