خانه

زینت نور

·

·

حس می‌کنم که پنجره بی خانه می‌شود

سقفی که چترماست ز بیگانه می‌شود

حس می‌کنم که قامت دیوارمی‌چکد

دروازه ها شکسته و بی‌شانه می‌شود

عکسی جدا می‌شود از قاب بر زمین

فریادهای وحشی و دیوانه می‌شود

قالی ز جسمِ خویش به هر گوشه می‌دود

پرپیچ و تار تار غریبانه می‌شود

در دست پیر طاقچه ناگه عروسکی

خسته ز رقص کوکی مستانه می‌شود

گل‌های سبز باغچه را خار می‌خورد

خسته دو بال آبیی پروانه می‌شود

ازسمت وعده های تو غم خنده می‌زند

قحطی خنده های صمیمانه می‌شود

حس می‌کنم که دست کسی می‌برد ترا

زخمی زانفجار همه خانه می‌شود


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد