به یاد استاد سرآهنگ

نرگس درویشی

·

·

کودکی بیش نبودم؛

تو «سوخته لاله زار من» می‌خواندی

و من محو تماشایت می‌نشستم.

با موج صدایت،

همنشین ماه و ستاره می‌شدم.

آن‌گاه که نوای گرمت چون گلِ پیچک

در گوشم پیچید،

مرا سرودی.

تا به خود آمدم

دیدم تک بیتی از غزل‌هایت شده‌ام،

و تا به خود جَستم،

دیدم گیسوانم در بند سازت آرام گرفته اند.

تو چون پرنده‌ای خوش‌آواز،

نغمه سرایی می‌کردی،

روح آدمی را به سوی بیدل و امیرخسرو و مولانا می‌کشاندی؛

و من اما-

بی خبر،

من بیگانه‌ترین،

من کودکی غافل.

تو غزل می‌سرودی،

از ساز و چنگ و سیتار می‌گفتی،

و من غریب با گوهری به نام موسیقی.

تو نظم می‌کردی:

«خیزید و یک دو ساغر صهبا بیاورید.»

و من، خرسند از آن که در بیت بعد

سروده خواهم شد.

آری، کودکی بیش نبودم که با دست زیر زنخ،

خیره به صفحه‌ی تلویزیون،

به شوق تماشایت می‌نشستم

و تو پیوسته مرا

در پهنای صدایت غرق می‌کردی.

تو آغشته با لبخند،

از چرخ و سجده و می و می‌خانه می‌گفتی

و من اما، با رقص انگشتانت بر کلیدهای هارمونیه،

مات و مبهوت می‌ماندم.

مدهوش سوختن نخ سیگاری

که میان انگشتانت به عدم می‌پیوست.

در تو،

در پی چیزی بودم.

درست به یاد ندارم؛

شاید عشقی را می‌جستم،

عشقی مهربان

که پدرانه از آن سوی صفحه مرا در آغوش می‌کشد.

و من، خجل

خیره به گوهر انگشترت،

و تو غرق در سرودنِ

«شاد کن جان من که غمگین است

رحم کن بر دلم که مسکین است.»

آن روزها تنهاترین بودم،

معذالک مهربان چهره‌ات،

مرا به عشوه کودکانه می‌خواند.

با دود سیگارت

سفر می‌کردم،

به تو می‌رسیدم،

کنارت می‌نشستم

و تو مرا «دخترکم» صدا می‌زدی.

آیا در تو در پی محبتی بودم که هرگز نداشتم؟

تو «نازی جان همدم من» می‌سرودی،

و من چشمانم را با آهنگ صدایت می‌بستم؛

به خواب می‌رفتم، چنان‌که مادری

فرزند دلبندش را به آرامشی ژرف می‌سپارد.

من کودکی ساده،

و تو،

شهریار موسیقی،

بابای موسیقی،

سرتاج و سردار موسیقی.

سال‌ها گذشت

و من به گمان آن‌که

تو را آن‌چنان که سزاوار است شناخته‌ام،

نوای صدایت را با یاد القابت،

ستودم.

مرا ببخش،

من همان کودک ساده،

غافل از آن‌که

تو را می‌بایست با لقبی شناخت که خود می‌خواستی؛

آن‌گاه که بر درِ خانه‌ات نوشتی:

«منزل محب‌الفقرا، مسکین سرآهنگ.»

ای محب‌ الفقرا،

تو در من زنده‌ای،

تا جان در بدن دارم،

نوایی تو را خواهم شنید

و بیدل و حافظ را

از سوز نوای تو ژرف‌تر خواهم شناخت…


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد