غروب

عزیزالله ایما

·

·

خاموشی است مستی میخانهء غروب

تصویر غربت است به پیمانهء غروب

از هول گام‌های شبی می‌نهد چو من

یک آفتاب سر به سر شانهء غروب

آن آخرین امید درین روزگار یأس

ره می‌کشد به پنجره خانهء غروب

بانگِ خوشِ نویدِ کدامین شــــــکوه را

می‌خواند آن پرنده‌گکِ لانهء غروب؟

آفاق انتظار مرا می‌برد به شام

چیدند کفتران فلک دانهء غروب


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد