خانه‌های سرکش نور

فرید برزگر

·

·

به چشم‌های تو آن خانه‌های سرکش نور
درخت‌ها همه تعظیم می‌کنند از دور
و باغ‌های جوان چشم‌باز می‌خوابند
که موج موی تو از شهر شانه ساخته است

بعید نیست که از دامنت بلند شوند
به احترام چمن‌های زیر آب شده
که روی دست تو یک سرزمین خراب شده
که در مسیر تو مرداب خانه ساخته است

بهار هستی و در قحط‌سالی باران
که راه بسته زمستان به ابرهای روان
نهاده بر نفسِ باد شوکران چه کسی؟
که مرگ را به زمین موریانه ساخته است

تو از کدام نژادی سیاه بختِ قشنگ
نماد خیر و شر همزمان به چشم بشر
«مرا» نپرس چگونه میان این دو خطر
برای داشتنت با زمانه ساخته است

غریب بودم و دیدم سراغم آمده‌ا‌ی
غریبه نیست کسی که به تو مشرف شد
تو صلح کاملی و آفریدگار جهان
جهان درخور ما را زنانه ساخته است

بمان تمام جهان را زنانه فتح کنی
و ماهیان به تمنای آن جهان‌وطنی
به ماسه‌ها بزنند و صدف نثار کنند
و با نشاط بگویند کوسه‌های عبوس
که رنج‌ ذوقِ تو را شاعرانه ساخته است

اتاق فکر بسازند مردها پس از آن
که پی برند به راز نهانِ در زن‌ها
که از کجای زمان با تو ناشناس شدند
که کیست آنکه تو را محرمانه ساخته است

مرا ببر به فضاهای آتشین و ببوس
که پایه‌های مرا غرق می‌کند کابوس
که این جزیره‌ی بیتاب با تمام توان
در انتظار تو از آب شانه ساخته است


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد