روایت‌هایی از گذر درخت شنگ در شهر قدیم کابل

سروش مهرنوش نیکزاد

·

·

در جنوب کوه شیردروازه، زیر کاسه‌برج و در همسایگی گذرهایی چون شانه‌سازی، فرملی‌ها، خرابات و مرده‌شوی‌ها، یکی از گذرهای قدیمی کابل قرار دارد که مردم آن را «درخت شنگ» می‌نامند. این نام از درختی گرفته شده بود که در محوطه‌ی مسجد درخت شنگ قرار داشت و از سال‌ها پیش به نشانه‌ای برای شناسایی محل تبدیل شده بود. باشندگان قدیمی محل هنوز هم درخت موجود در مسجد را به همان درخت شنگ پیوند می‌دهند و نام گذر را یادگار آن می‌دانند.

درخت شنگ از محلات قدیمی شهر کهنه‌ی کابل است، که کوچه‌های تنگ، خانه‌های گلی و همسایگی‌های نزدیک، بخشی از سیمای آن را می‌ساخت. در نزدیکی مسجد درخت شنگ، زیارت چهارده معصوم قرار دارد که از زیارتگاه‌های شناخته‌شده‌ی منطقه به شمار می‌رود. این زیارت دارای حویلی پاکیزه، درختان و گل‌های فراوان بود و ارسی‌ها و دروازه‌های چوبی آن با نقش و نگارهای زیبا آراسته شده بود. مردم از نقاط مختلف شهر برای زیارت و دعا به آنجا می‌آمدند.

در حافظه‌ی باشندگان محل

بر بنیاد روایت استاد شیما ویدی یکی از بانوان فرهنگی کابل که بیش از چهار دهه در عرصه‌ی آموزش خدمت کرده و خود در گذر درخت شنگ زاده و بزرگ شده است، این محله تا نیمه‌ی سده‌ی گذشته هنوز چهره‌ی سنتی خود را حفظ کرده بود.

او به یاد می‌آورد که در گذشته پایه‌ی سمنتی بلندی در محل وجود داشت که بلندگوی رادیو کابل بر آن نصب شده بود. مردم محل، به‌ویژه در روزگاری که رادیو در همه‌ی خانه‌ها وجود نداشت، از همین بلندگو خبرهای روز را می‌شنیدند و از رویدادهای کشور آگاه می‌شدند.

در همان سال‌ها، خانه‌ی مستری کاکا یا هم مستری «گلو» نیز در این گذر قرار داشت. او مستری مخصوص ظاهرشاه بود و گفته می‌شد که به پاس خدماتش، از سوی شاه یک موتر شورلیت سیاه‌رنگ دریافت کرده بود. این موتر از نخستین موترهایی بود که در آن محله دیده می‌شد و برای کودکان و باشندگان محل منظره‌ای تماشایی به شمار می‌رفت.

آبرسانی در درخت شنگ نیز داستان خود را داشت. پیش از آن‌که نل‌های آب در محل نصب شود، سقاها با مشک‌های رابری آب را به خانه‌ها می‌رساندند. برخی خانواده‌ها نیز در حویلی‌های خود چاه آب داشتند و نیازشان را از همان‌جا تأمین می‌کردند.

با فرارسیدن بهار، فضای گذر رنگ دیگری می‌گرفت. جوانان در کوچه‌ها گرد هم می‌آمدند و گاه صدای توله در محله طنین می‌انداخت. این نغمه‌ها تا دوردست‌های گذر شنیده می‌شد و به روزهای بهاری شهر کهنه شور و حال خاصی می‌بخشید.

نانوایی محل را مردی به نام غلام‌سخی اداره می‌کرد. نان‌های او در میان باشندگان شهرت داشت و مردم برای مهمانی‌ها و مناسبت‌های مختلف از آنجا نان تهیه می‌کردند. رسم بود که هنگام عیادت مریض نیز نان تازه با خود ببرند؛ رسمی که نشان‌دهنده‌ی پیوندهای نزدیک اجتماعی در میان مردم محل بود.

در قسمت بالایی گذر، کوچه‌ای به نام سید جلال قرار داشت. در آنجا مردی به همین نام زنده‌گی می‌کرد که مردم برای گرفتن تعویذ، دعا و گاهی برای بیماران خود به او مراجعه می‌کردند. چنین چهره‌هایی در بسیاری از محلات کابل قدیم حضور داشتند و بخشی از باورها و فرهنگ عامه‌ی مردم را شکل می‌دادند.

خانه‌های درخت شنگ مانند بیشتر خانه‌های شهر کهنه، دو طبقه و از خشت و گل ساخته شده بودند. اطراف بام‌ها با سنج و دیوارهای محافظ پوشیده می‌شد تا حریم خانواده‌ها حفظ گردد. در تابستان‌ها، هنگامی که گرمای هوا بالا می‌رفت، مردم شب‌ها بر بام‌ها می‌خوابیدند و از نسیم خنک شبانه بهره می‌بردند.

زنده‌گی در این خانه‌ها ساده بود. روی زمین بوریا هموار می‌کردند و بر روی آن گلیم یا قالین می‌انداختند. روشنایی خانه‌ها از شیطان‌چراغ، چراغ‌های تیلی و اریکین تأمین می‌شد و بوی تیل خاک، بخشی از فضای شبانه‌ی خانه‌ها را می‌ساخت.

حمام مرده‌شوی‌ها

در نزدیکی این گذر، در محله‌ی مرده‌شوی‌ها، حمامی وجود داشت که در میان مردم به «حمام مرده‌شوی‌ها» شهرت داشت. در روزگاری که بیشتر خانه‌ها حمام شخصی نداشتند، این حمام یکی از مراکز مهم زنده‌گی اجتماعی مردم به شمار می‌رفت.

صبح‌ها مردان به حمام می‌رفتند و پس از آن نوبت زنان می‌رسید. در داخل حمام، دیگ‌های بزرگ آب گرم و آب سرد وجود داشت و حمامی با مهارت لباس‌ها و بخچه‌های مراجعه‌کنندگان را نگهداری می‌کرد. لگن‌ها، سطل‌ها و قلفی‌ها از مس ساخته شده بودند و در قلفی‌ها وسایلی چون لیف، گل‌سرشوی، سنگ پا، روشویه و خشت دست گذاشته می‌شد.

روزهای نزدیک عید، حمام از همیشه شلوغ‌تر بود. زنان پس از خانه‌تکانی و آماده‌سازی خانه‌ها برای عید، دسته‌جمعی به حمام می‌رفتند و این مکان به یکی از پرجنب‌وجوش‌ترین نقاط محله تبدیل می‌شد.

امروز بسیاری از آن خانه‌ها، کوچه‌ها و نشانه‌های قدیمی دگرگون شده‌اند، اما در حافظه‌ی باشندگان پیشین محل، درخت شنگ هنوز همان گذری است که صدای رادیو کابل، بوی نان تازه‌ی غلام‌سخی، آب سقاها و شب‌نشینی‌های تابستانی بر بام‌های گلی، بخشی از زنده‌گی روزمره‌ی آن را می‌ساخت.

سروش مهرنوش نیکزاد


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد