«حقوق بشر»، «حقوق زنان» نیست!

فرید برزگر

·

·

این پرسش که «وقتی برای حقوق بشر مبارزه می‌کنیم، چرا باید جداگانه به حقوق زنان بپردازیم؟» سال‌ها ذهن مرا به خود مشغول کرده بود. از یک‌سو، حقوق بشر مفهومی جهان‌شمول است و ظاهراً همهٔ انسان‌ها را دربر می‌گیرد؛ از سوی دیگر، برابری جنسیتی و توانمندسازی زنان نیز برنامه‌ی جداگانه و کلان در مطالعات زنان است و بخش مهمی از کار حرفه‌ای من بوده است. این دو حوزه در ظاهر باید هم‌پوشانی کامل داشته باشند، اما در عمل چنین نیست. سال‌ها طول کشید تا به‌تدریج منطق پشت ضرورت مبارزهٔ مستقل برای حقوق زنان را درک کنم؛ منطقی که شاید برای برخی بدیهی باشد، اما برای بسیاری—به شمول من—نیازمند مطالعهٔ گسترده و بازاندیشی جدی است. آنچه در ادامه می‌آید، تبیین هفت دلیل کلیدی است که نشان می‌دهد چرا مبارزهٔ جداگانه برای حقوق زنان نه‌تنها موجه، بلکه برای تحقق واقعی حقوق آنها  ضروری است.

۱. حقوق بشر در بستر تاریخی مردسالارانه شکل گرفته است.

با وجود آنکه اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر (۱۹۴۸) و اسناد بنیادین بعدی بر «تمام انسان‌ها» تأکید دارند، این اسناد در دوره‌ای نوشته شدند که زنان در بسیاری از کشورها از ابتدایی‌ترین حقوق انسانی محروم بودند. در زمان تدوین این اسناد، زنان در بسیاری جوامع حق رأی، حق مالکیت، شخصیت حقوقی مستقل و حمایت قانونی در برابر خشونت نداشتند. خشونت خانوادگی جرم محسوب نمی‌شد و تجاوز در چارچوب ازدواج اصولاً به رسمیت شناخته نمی‌شد. آموزش دختران نیز در بسیاری جوامع اختیاری یا حتی نامطلوب بود. بنابراین، هرچند زبان حقوق بشر جهان‌شمول است، اما زنان و دختران عملاً خارج از این جهان‌شمولی قرار گرفته بودند. سیمون دوبووار در کتاب جنس دوم (۱۹۴۹) توضیح می‌دهد که زنان در ساختارهایی که مردان بنا کرده‌اند، «جنس دوم» تلقی شده‌اند؛ یعنی انسان‌هایی که حقوق‌شان نه به‌عنوان بخشی از نظم طبیعی جامعه، بلکه به‌عنوان امری فرعی و ثانوی دیده شده است. این واقعیت تاریخی نشان می‌دهد که «حقوق بشر»، هرچند در ظاهر بی‌طرف، در عمل در بستری مردسالارانه شکل گرفته و نیازمند بازخوانی و اصلاح از منظر زنان است.

۲. زنان با تبعیض ساختاری و مبتنی بر جنسیت مواجه‌اند.

زنان در سراسر جهان با اشکال مختلفی از تبعیض ساختاری مواجه‌اند که نه اتفاقی، بلکه نهادینه و پایدار است. خشونت مبتنی بر جنسیت، کودک‌همسری، زن‌کشی، محرومیت از حقوق باروری، منع آموزش، نابرابری دستمزد، محدودیت‌های اجتماعی و امنیتی، و هنجارهای تبعیض‌آلود تنها بخشی از این واقعیت‌اند. بل هوکس در کتاب (فمینیسم برای همه  است، ۲۰۰۰) می‌نویسد: «پدرسالاری جنسیت نمی‌شناسد»؛ یعنی پدرسالاری صرفاً رفتار مردان نیست، بلکه یک نظام فکری و اجتماعی مبتنی بر سلطه و سلسله‌مراتب است که زنان و مردان هر دو می‌توانند آن را بازتولید کنند. در بسیاری جوامع، زنان خود در تداوم ساختارهای تبعیض‌آمیز نقش دارند، زیرا این ساختارها آن‌چنان عمیق و تاریخی‌اند که به‌صورت هنجار اجتماعی پذیرفته شده‌اند. بنابراین، مبارزه با این تبعیض‌ها نیازمند رویکردی هدفمند و جنسیت‌محور است که بتواند این ساختارهای ریشه‌دار را به چالش بکشد.

۳. بدون توجه ویژه، مسائل زنان ناپدید می‌شوند.

پژوهش‌های گستردهٔ نهادهایی چون UN Women، بانک جهانی، عفو بین‌الملل، دید‌بان حقوق بشر و دانشگاه‌ها نشان می‌دهند که برنامه‌های «جنسیت‌بی‌طرف» عملاً به حذف مسائل زنان می‌انجامند. در بسیاری کشورها، «آزادی از خشونت» در قانون وجود دارد، اما خشونت خانوادگی جرم‌انگاری نشده است مگر با فشار جنبش‌های زنان. حق آموزش جهانی است، اما دختران نخستین گروهی هستند که در بحران‌ها از آموزش محروم می‌شوند مگر برنامه‌های ویژه برای آنان طراحی شود. این واقعیت نشان می‌دهد که بی‌طرفی جنسیتی، در عمل به بی‌توجهی جنسیتی منجر می‌شود و مسائل زنان بدون رویکرد اختصاصی، در حاشیه قرار می‌گیرند.

۴. ناکافی‌بودن اسناد عمومی حقوق بشر و ضرورت CEDAW

کنوانسیون رفع هرگونه تبعیض علیه زنان (CEDAW، ۱۹۷۹) دقیقاً به این دلیل ایجاد شد که اسناد عمومی حقوق بشر—از جمله- اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر (Universal Declaration of Human Rights – UDHR)، میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی (International Covenant on Civil and Political Rights – ICCPR) و میثاق بین‌المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی (International Covenant on Economic, Social and Cultural Rights – ICESCR)—نتوانستند تبعیض ساختاری علیه زنان را پوشش دهند.

این سه سند، بنیاد نظام حقوق بشر معاصر به شمار می‌روند که هر یک به‌گونه‌ای متفاوت به تعریف و تضمین حقوق انسانی پرداخته‌اند. با وجود این، هر سه سند در دوره‌ای تدوین شدند که ساختارهای حقوقی و سیاسی جهان عمدتاً مردسالارانه بود و زنان در بسیاری از کشورها از حقوق اساسی مانند حق رأی، حق مالکیت و حمایت قانونی در برابر خشونت برخوردار نبودند. از همین رو، اگرچه این اسناد در ظاهر بر «حقوق همهٔ انسان‌ها» تأکید می‌کنند، اما در عمل بسیاری از نیازها، تجارب و اشکال تبعیضی را که زنان با آن مواجه بودند، به‌طور مشخص و کافی پوشش ندادند. همین کاستی‌ها بعدها زمینه‌ساز شکل‌گیری اسناد اختصاصی مانند کنوانسیون رفع هرگونه تبعیض علیه زنان (CEDAW) شد تا خلأهای موجود در اسناد عمومی حقوق بشر جبران شود و حقوق زنان به‌عنوان بخشی جدایی‌ناپذیر از حقوق بشر به رسمیت شناخته شود. CEDAW را «منشور بین‌المللی حقوق زنان» می‌نامند، زیرا برای نخستین‌بار حقوق زنان را به‌عنوان حوزه‌ای مستقل و ضروری تعریف کرد. این کنوانسیون نشان می‌دهد که مبارزهٔ جداگانه برای حقوق زنان نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت تاریخی و حقوقی بوده است.

۵. مبارزه برای حقوق زنان به نفع کل جامعه است.

جنبش‌های زنان در طول تاریخ نه‌تنها حقوق زنان را گسترش داده‌اند، بلکه حقوق بشر را برای همه تقویت کرده‌اند. پژوهش‌های بانک جهانی و داده‌های دیگر در این زمینه نشان می‌دهند که هر سال اضافی تحصیل دختران، درآمد ملی را افزایش می‌دهد. آمار UNODC نشان می‌دهد که جوامعی با نرخ پایین‌تر خشونت مبتنی بر جنسیت، سطح کلی خشونت کمتری دارند. همچنین پژوهش‌های UNDP و IDEA ثابت کرده‌اند که مشارکت سیاسی زنان به کاهش فساد و افزایش سرمایه‌گذاری اجتماعی منجر می‌شود. بنابراین، مبارزه برای حقوق زنان حرکتی محدود یا جداافتاده نیست؛ بلکه فرآیندی تحول‌آفرین برای کل جامعه است که امنیت، رفاه و توسعهٔ پایدار را تقویت می‌کند.

۶. برابریِ محض می‌تواند به نابرابری منجر شود.

اندیشمندانی چون مارتا نوسباوم، جودیت باتلر و آمینا ماما تأکید می‌کنند که برخورد یکسان با همه، تفاوت‌های واقعی و اثرگذار را نادیده می‌گیرد. نیازهای سلامت باروری، خطرات امنیتی، نابرابری‌های اقتصادی، بار نامتوازن مراقبت و هنجارهای اجتماعی از جمله عواملی‌اند که زنان را در موقعیتی متفاوت قرار می‌دهند. نادیده گرفتن این تفاوت‌ها به معنای نادیده گرفتن شرایط واقعی زنان است و در نتیجه، برابری ظاهری به نابرابری واقعی تبدیل می‌شود. بنابراین، سازوکارهای ویژهٔ زنان برای دستیابی به برابری مؤثر و عادلانه ضروری است.

۷. جنبش‌های زنان پاسخی به حذف تاریخی از قدرت بوده‌اند.

جنبش‌های زنان در طول تاریخ به این دلیل شکل گرفته‌اند که زنان برای دیده‌شدن، شنیده‌شدن و حضور در ساختارهای تصمیم‌گیری مبارزه کرده‌اند. از جنبش حق رأی و جنبش‌های حقوق مدنی گرفته تا مبارزات ضد‌استعماری، جنبش جهانی #MeToo و تلاش‌های مداوم برای حقوق باروری، همه پاسخی به حذف تاریخی زنان از عرصه‌های قدرت بوده‌اند. آدری لورد در کتاب (خواهر بیرونی، ۱۹۸۴) می‌نویسد: «ابزارهای ارباب هرگز خانهٔ ارباب را ویران نمی‌کند»؛ یعنی ساختارهایی که بدون حضور زنان بنا شده‌اند، با همان قواعد اصلاح نمی‌شوند. بنابراین، زنان ناچار بوده‌اند جنبش‌های مستقل ایجاد کنند تا ساختارهای نابرابر را به چالش بکشند و تغییر دهند.

نمونه‌های معاصر نیز نشان می‌دهند که مسائل زنان بدون رویکرد اختصاصی حل نمی‌شوند. در افغانستان، منع آموزش دختران نشان می‌دهد که رویکرد عمومی حقوق بشر کافی نیست و اقدام ویژهٔ جنسیتی ضروری است. در ایران، جنبش «زن، زندگی، آزادی» نمونهٔ مقاومت جنسیت‌محور در برابر سرکوب جنسیتی است. در کشورهای نوردیک، سیاست‌های جنسیت‌محور مانند مرخصی والدین و خدمات مراقبت از کودک به بالاترین سطح برابری در جهان انجامیده است. در رواندا، اصلاحات پس از ۱۹۹۴ به رهبری زنان، این کشور را به پیشتاز مشارکت سیاسی زنان تبدیل کرد. این نمونه‌ها نشان می‌دهند که مبارزهٔ جداگانه برای حقوق زنان نه‌تنها ضروری، بلکه مؤثر و تحول‌آفرین است.

بنابرین می‌توان گفت که مبارزهٔ جداگانه برای حقوق زنان با وجود فعالیت گسترده در زمینه‌ی حقوق بشر، ضروری و مهم است. این نه اقدامی موازی با حقوق بشر و نه کنشی علیه مردان، بلکه تلاشی ساختاری برای اصلاح روابط قدرت در نظام‌های پدرسالار است. همان‌گونه که اندیشمندانی چون بل هوکس، سیلویا والبی و نوال السعداوی تأکید کرده‌اند، مسئلهٔ اصلی «مردان» نیستند، بلکه سیستم‌ها، هنجارها و نهادهایی هستند که زنان را در موقعیت فرودست قرار داده‌اند و فرصت‌ها، امنیت و آزادی‌های آنان را محدود کرده‌اند. این مبارزه شکلی از عدالت ترمیمی است که می‌کوشد نابرابری‌های تاریخی را جبران کند و حقوق بشر را واقعاً شامل همهٔ انسان‌ها سازد. بنابراین، مبارزه برای حقوق زنان نه حرکتی جداافتاده و نه خصمانه است؛ بلکه گامی ضروری برای ساختن جامعه‌ای برابرتر، انسانی‌تر و آزادتر برای همهٔ انسان‌هاست. عنوان این نوشته عمداً پارادوکسیکال است تا یادآوری کند که حقوق زنان، هرچند در نظریه بخشی از حقوق بشر است، اما در عمل بارها نادیده گرفته شده و تنها از مسیر مبارزهٔ مستقل و پیگیرانه است که می‌تواند به‌عنوان بخشی واقعی و نه صرفاً ادعایی از حقوق بشر به رسمیت شناخته شود.

منابع

  • Simone de Beauvoir, The Second Sex, 1949.
  • hooks, bell. Feminism is for Everybody. 2000.
  • Walby, Sylvia. Theorizing Patriarchy. 1990.
  • El Saadawi, Nawal. The Hidden Face of Eve. 1980.
  • Lorde, Audre. Sister Outsider. 1984.
  • United Nations. Convention on the Elimination of All Forms of Discrimination Against Women (CEDAW). 1979.
  • UN Women. Progress of the World’s Women 2019–2020: Families in a Changing World. 2019.
  • World Bank. Girls’ Education and Economic Growth: Evidence and Insights. 2018.
  • UNODC. Global Study on Homicide 2019. 2019.
  • UNDP & International IDEA. Women in Politics: 2023 Report. 2023.

مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد