نگری گذرا بر گفت‌‌وگویی

شفق سیاه‌پوش

·

·

در این روزها مصاحبه‌ای ۲۴ دقیقه‌ای با یکی از استادان و داوران پیشین برنامهٔ ستاره افغان و از چهره‌هایی که سال‌ها در عرصهٔ موسیقی فعالیت داشته‌ را دیدم.

بار نخست، مانند یک بینندهٔ معمولی، مصاحبه را از آغاز تا پایان دیدم. بار دوم، با دقت بیشتری به سخنان گوینده گوش دادم و یادداشت برداری کردم، بار سوم، به دنبال پاسخ پرسش‌هایی رفتم که در دو نوبت در ذهنم شکل گرفته بودند. می‌خواستم بفهمم مفاهیم و اصطلاحاتی که بارها مطرح می‌شوند، کجا و چگونه توضیح داده خواهند شد؟

در یادداشت‌هایم دیدم که واژهٔ پاپ حدود هشت بار. فولکلورچهار بار، هارمونی با صورت‌های مختلف نزدیک به پنج بار، تعبیرهایی مانند سیکل هارمونی و قیمت نت هرکدام دو یا سه بار تکرار شدند.

واژه‌هایی چون نو، تازه، جدید، نوآوری، آهنگ‌سازی، کمپوز، هنرمند و آوازخوان نیز بارها به گوش می‌رسند. اما پرسش من این بود: از میان این همه اصطلاح موسیقایی، کدام‌یک واقعاً برای شنونده شکافته و توضیح داده شد؟ مثلاً وقتی هشت بار از موسیقی پاپ سخن می‌گوییم، آیا نباید دست‌کم در یک جمله توضیح بدهیم پاپ چیست، از کجا آمده، چگونه تکامل یافته و چه ویژگی‌هایی دارد؟ موسیقی پاپ امروزی چه نسبتی با راک‌اند‌رول دههٔ پنجاه میلادی دارد؟  آیا موسیقی عامه‌پسند پیش از راک وجود نداشت؟

تفاوت راک، راک‌اند‌رول و پاپ چیست؟

چرا پاپ توانست مخاطبان گسترده‌ای در جهان پیدا کند؟ گیتار، گیتار بیس، درامز، پیانو و سازهای الکترونیکی چه نقشی در ساختار و تحول این موسیقی داشته‌اند؟

انتظار یک درس مفصل تاریخ موسیقی را نداشتم. اما فکر می‌کنم کسی که از جایگاه استاد یا داور دربارهٔ موسیقی سخن می‌گوید، می‌تواند با چند جملهٔ دقیق، دست‌کم یکی از این مفاهیم را برای جوانی که تازه به موسیقی علاقه‌مند شده، روشن کند.

همین پرسش دربارهٔ هارمونی نیز مطرح است. وقتی چندین بار از سیکل هارمونی صحبت می‌شود، چرا نباید توضیح داد که منظور یک توالی تکرارشوندهٔ آکوردهاست و این توالی چگونه می‌تواند بستری برای شکل‌گیری ملودی باشد؟ حتی می‌شد با یک گیتار یا چند علامت ساده روی تخته، موضوع را برای مخاطب عام قابل فهم کرد. صرف گرفتن گیتار و گفتن اینکه با یک هارمونی صمیمی می‌شوم، بیشتر توصیف یک احساس شخصی است تا انتقال دانش موسیقی.

تعبیر دیگری که توجه‌ای مرا جلب کرد، تکرار قیمت نت بود. من با ارزش زمانی نت، توالی نت‌ها و نقش آن‌ها در ساختار ملودی آشنایی دارم، اما نفهمیدم منظور از قیمت نُت چیست؟

آیا سخن از کشش زمانی نت است، ارزش بیانی آن، جایگاهش در ملودی یا چیز دیگری؟

اما بحث فولکلور ایشان هم برایم جالب بود. بارها گفتند: نباید آهنگ‌های قدیمی و فولکلور را بازخوانی کنیم و در گذشته باقی بمانیم. چرا؟

آیا بازخوانی درست و هنرمندانهٔ یک اثر فولکلور به معنای توقف خلاقیت است؟ مگر بخش بزرگی از میراث موسیقایی ملت‌ها از راه انتقال سینه‌به‌سینه، اجرای دوباره و بازآفرینی حفظ نشده است؟

حتی سازمان یونسکو هم بر پاسداری و انتقال میراث فرهنگی تأکید دارد.

البته بازخوانی بی‌کیفیت، تقلید کورکورانه و تکرار بدون خلاقیت موضوع دیگری است.

نکتهٔ دیگری که انتظار داشتم روشن شود، مفهوم نوآوری بود. بارها تأکید کردند: موسیقی ما به کار نو نیاز دارد. بسیار خوب، اما دقیقاً چه چیزی باید نو شود؟ ملودی؟ هارمونی؟ ریتم؟ سازبندی؟ ساختار تصنیف؟ شیوهٔ اجرای آواز؟

چه کمبودی در موسیقی پاپ افغانستان وجود دارد که نسل جوان باید آن را برطرف کند؟ وقتی از ضرورت تحول سخن می‌گوییم، آیا نباید دست‌کم یک نمونه بیاوریم و نشان بدهیم چه چیزی کم است و چه چیزی را در ساختار آن قابل تغییر یا گسترش است؟

در بخش دیگری از مصاحبه، دربارهٔ مسئولیت اجتماعی هنرمند و ضرورت خواندن از دردهای مردم سخن گفته شد. این دغدغه برای من قابل احترام است؛ اما اینجا نیز باید میان شعر و ترانهٔ اجتماعی، تصنیف، ترانه، تراته اعتراضی، سرود، سرود اعتراضی و سیاسی تمایز گذاشت. این حوزه‌ها می‌توانند با یکدیگر هم‌پوشانی داشته باشند، ولی یکی نیستند. یک اثر اجتماعی ممکن است دربارهٔ روابط انسانی، فقر، مهاجرت یا تنهایی باشد؛ درحالی‌که اثری سیاسی می‌تواند مستقیماً به قدرت، حکومت و مناسبات سیاسی یا هم‌نوا یا درگیر شود.

نمی‌خواهم نام کسی را مطرح کنم یا توانایی‌های هنری او را براساس یک مصاحبه قضاوت کنم. چه‌بسا تجربه‌های عملی فراوانی داشته باشد که در این گفت‌وگو مجال بیان آن‌ها فراهم نشده است. سخن من صرفاً دربارهٔ محتوای همین مصاحبه است.

با انتظار آموختن به تماشای آن نشستم. سه بار دیدمش، یادداشت برداشتم و کوشیدم از میان اصطلاحات تکرارشده به توضیحی روشن، دانشی تازه یا تحلیلی موسیقایی برسم. متأسفانه به هیچ پاسخی نرسیدم.

در پایان، بیشتر دانستم که گوینده موسیقی پاپ را دوست دارد، از بازخوانی مکرر آثار قدیمی رضایت ندارد، نوآوری را ضروری می‌داند و به مسئولیت اجتماعی هنرمند باور دارد. اما دربارهٔ خود موسیقی، آن‌گونه که انتظار داشتم، نیاموختم.

به گمان من، یکی از مشکلات فضای هنری ما همین است که گاهی دربارهٔ ضرورت پیشرفت موسیقی بسیار سخن می‌گوییم، اما کمتر توضیح می‌دهیم این پیشرفت در کدام عناصر موسیقی و با چه شیوه‌ای باید اتفاق بیفتد.

عنوان استاد، سابقهٔ فعالیت یا جایگاه داوری می‌تواند بیانگر تجربه باشد، اما اعتبار یک گفت‌وگوی تخصصی را در نهایت محتوای آن تعیین می‌کند.

وقتی یک دانشجوی موسیقی پس از شنیدن سه بیست‌وچهار دقیقه گفت‌وگو، هنوز منتظر تعریف همان اصطلاحاتی ابتدایی است که بارها تکرار شده‌اند، شاید وقت آن رسیده باشد از خود بپرسیم: آیا دربارهٔ موسیقی عمومی چیز چیزهای می‌گوییم، یا تنها دربارهٔ اهمیت موسیقی سخن می‌گوییم؟


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد