شپانداو در چهل هشت ساعت آخر …

عبدالظاهر اضطرابی

·

·

«شپانداو » زمان با توجه به موجودیت فابریکه های اسلحه سازی و موقعیت ستراتیژیک‌ خود در مسیر ورود به برلین، نزد ارتش سرخ و متفقین از اهمیت فراوانی بر خور دار بود. به همین سبب نیروهای اتحاد شوروی از رودخانهٔ هاول (Havel) در شمال و غرب، به آن ورود نمودند‌. حالا دیگر شعله های آتش جنگ در منطقهٔ شهرداری (Rathaus Spandau)، خیابان به خیابان و خانه به خانهٔ گسترش یافته بود. همزمان با آن در اطراف پل شارلو تنبورگ ( Charlottenbrücke ) هیولای جنگ چنان دهن گشوده بود، گویی می خواست مجموع موجودات را به بلعد. سراسر منطقه بر اثر بمباردمان هوایی در آتش جنگ می سوخت و اما قلعهٔ تاریخی (Zitadelle) هنوز هم از مقاومت دست نمی کشید و به آخرین سنگر دفاعی شهر مبدل شده بود. شدت جنگ وضعیت را برای مردم چنان سخت و غیر قابل تحمل ساخته بود چنان که شهروندان ملکی شامل کودکان، زنان، بیماران، افراد کهن سال ناچار به زیر زمینی ‌های ساختمان ها پناه گرفته بودند. مرد وقتی از خواب بیدار شد، اشعهٔ طلایی رنگ خورشید از پشت پنجره به درون اتاقش راه گشوده بودند. او با دیدن این صحنه می گوید: «شپانداو» امروز هوای آفتابی و ملایمی دارد!» در پیوست با این کلمات، خوشی نا مریی در وجود او جاری می شود و به تعقیب آن به این فکرش اندازد که در این روز خوب آفتابی، یکجا با ساحل(نام مستعار) از جا های تاریخی «اشپانداو» و « آلت شتاد» دیدن نمایند، شاید بتوانند از گذشتهٔ پر فراز و فرود آن چیزی های را در معلومات خود بیافرازند. «شپانداو »، ناحیهٔ است از توابع شهر برلین که «الت شتاد» تفریباً مرکزیت آن به شمار می آید، جای که می توان با دیدن خیابان های قدیمی آن، سیری در پیشنهٔ تاریخی آن داشت. آن میدان بزرگ با سنگفرش های قدیمی که به مرور زمان صیفل خورده و هنوز از سر گذشت خود، قصه ها دارد. ناحیهٔ پر جنب و جوش «شپانداو » از نواحی شهر «برلین » است که از گذشته های دور تا امروز یکجا با تاریخ درخشان خود در مقابل آیینهٔ تاریخ، ایستاده است. ناحیهٔ که امروز از صدها ‌و هزاران شهروندان بومی، مهاجرین و پناهندگان از سر تا سر جهان به ویژه، از افغانستان، ایران، هند و‌ پاکستان، با مهمان نوازی خاص، میز بانی می کند و از دوران جنگ ۱۹۳۹- ۱۹۴۵ و سر گذشت خود، سخن میگوید. آری «شپانداو »یک جا با محله های تاریخی خود هنوز هم همانند نگین الماسی بر سینهٔ درد مند تاریخ جمهوری فدرال می درخشد. با گواهی تاریخ، از گذشته های بسیار دور تا امروز از «اشپانداو» با توجه به اهمیت جغرافیایی، سیاسی، اقتصادی و پیشینهٔ فرهنگی آن، بعنوان تاحیهٔ شناخته شده و مورد احترام عام و خاص مردم آلمان نام‌برده می شود. احترام از منظر موقعیت حساس آن و احترام به مردم آراستهٔ با ذیور علوم و فنون آن. امروزه کمتری کسی از جمعیت هشتاد و سه میلیونی جرمنی را می توان یافت که یک بار در «اشپانداو- برلین » زندگی کرده یا سیر و سفرنموده باشد ولی از این منطقهٔ خوش آب و هوای پای تخت آلمان ، خاطراتی خوشی بیاد نداشته باشد. جهانگردان و گردشگران وقتی به «الت شتاد » می آیند،‌ توجه آنان را میدان نسبتاً وسیعی بخود معطوف می سازد که هنوز هم می توان در آن چوکی های چوبی قدیمی، سنگی و سمنتی ای را دید که شاید با احترام به رسم پسندیدهٔ کهن، آن ها را در این مکان گذاشته اند تا مردم بتوانند با استفاده از آنها دور هم بنشینند، حلقه های دوستانه تشکیل دهند‌، تبادل افکار و تجارب نموده، در مورد اینکه چگونه روز گاریی در شعله های جنگ می سوخت و چگونه دگر باره از میان دود و خاکستر سربلند نمود، معلوماتی بدست بیارند. تا از همت بلند « شپانداوران » آگاهی بیشتر حاصل نمایند که چگونه روز های سخت و پر از بیم و امید و اضطراب را سپری نموده اند، تا سرانجام از گذشتهٔ این منطقه آگاهی بیشتر پیدا نمایند که‌ چه حوادث تلخی بر آن ها گذشته است. در متون تاریخی آمده است که « شپانداو » در گذشته با توجه به اهمیت ستراتیژیک و نزدیکی خود با میدان هوایی گاتو (RAF Gatow) نقش بسزای هم در دفاع از المان نزد مردم این کشور و هم نزد متفقین علیه در جنگ علیه المان‌ داشته است. علاوه از این گفته می شود که این ناحیه زمانی خود شهری بوده است. از این رو است که می توان گفت که مردم مهمان نواز این منطقه نه تنها امروز بلکه از گذشته های دور، خود شاهد‌شکوه و جلال « اشپانداو» بوده و هستند. ارگ تاریخی شپانداو (Citadel Spandau) یکی از آبده های بجا مانده از دوره رنسانس اروپا، مصداق این ادعاست. همچنان کلیسا ها، برج و باره ها آنهم با قدامت « صده ها » اسم و رسم «اشپانداو» را با تاریخ غنامند آلمان فدرال پیوند محکم زده است. چنانی پیوندی که کسست آن در تصور نمی گنجد. تاریخ زنده و افتخارات این محله ها نشان میدهد که اتحاد ملت جرمن از گذشته تا امروز، درسی بزرگی از وطندوستی، دانش انسانی، سخت کوشی و قانون محوری را به نسل های آینده این کشور منتقل و به میراث خواهد گذاشت . آدم خان ( اسم مستعار) همچنانی که در میان افکار خود سرگردان بود، بیادش آمد که روز میگذرد. او با عجله از جایش بلند می شود. آبی به دست و صورتش می زند‌ و دو باره بر می گردد و گیلاس آبی می نوشد و سپس نیم نانی را با پیالهٔ چای شیرین و دو عدد تخم آب پز، صرف می کند و یکجا با «ساحل- اسم مستعار» روانهٔ « اشپانداو» می شود، جای که بعد از مادر وطن برای او در حکم خانهٔ دومی شده است. در امتداد جادهٔ منتهی به « شپانداو» از پشت شیشه های بس شهری، ساختمان های قدیمی به سبک معماری های سابقِ و منحصر به فرد نمودار هستند. ساختمان های قدیمی که بیشترینهٔ آنها با خشت های به رنگ زرد، الوانی تیره و انواع و اقسام رنگ ها اعمار گردیده و بعضی از آنها تا یک قرن و بیش تر از این عمر دارند و هنوز هم مستحکم و زیبا معلوم می شوند. همین طور که بس شهری در امتداد جاده پیش می رفت «آدم خان » در مورد رانندگان و نظم ترافیک در این شهر می اندیشید. او باین می اندیشید که چگونه این نظم، مو به مو رعایت می گردد و از برکت مراعات این قواعد ‌و مو‌ازین ترافیکی، او در چهارسال شاهد هیج رویداد ناگوار نبوده، آنهم با ازدحام بیش از حد و سایط. او فکر می کند که رعایت این نظم در حمل و نقل جاده بستگی با برنامه های هوشمندی دارد که در سیستم حمل و نقل این کشور ایجاد شده، چنانچه این سیستم قادر است میلیون ها وسیله نقلیه را در سراسر کشور زیر نظر داشته باشد، بی آنکه تداخل قوهٔ بشری ( ترافیک روی جاده )در میان باشد. افکار او لحظهٔ هم به تزیین جاده های شهر با اشجار زینتی اصلاح شده و آن همه گل و گیاه روی بلوار ها و کنار خیابان ها و استفاده حساب شده از موقعیت ها، مناطر طبیعی، باغچه های خانگی و پارک های تفریحی متمرکز شده بود . لحظهٔ ها سپری شده بودند و بس لینی آنان به ایستکاه « شپانداو » رسیده بود. « آدم خان ) و رفیق همراهش، لحظاتی را به نظارهٔ پارک وسیع «شپانداو» نشستند. این همه گل و گیاه، اشجار زیبای زینتی، میدان های ورزشی، آبدات و سازه های تاریخی، دست به دست همه داده، گویی می خواهند از « شپانداو » و ماحول آن تابلوی زیبای منیاتوری را پیش چشم شهروندان به نمایش بگذارند. او و « ساحل » حالا راهی میدان « الت شتاد » شده بودند و سرگرم صحبت میان خود. صحبت ها بر محور موضوعات گوناگون مهاجرت، از ابتدای آمدن خود می گویند، از نابلدی های روز های نخست، از سختی های محیط ناشناخته، از مشکلاتی که نگران شان می کرد و از همه چیز. لحظاتی سپری می شد و انان آغاز به سیر و سیاحت نموده بودند. سری به میوه فروشی ها با انواع میوه های تازه زده، از ساختمان های قدیمی دور و پیش، از فروشگاه های گل و گیاه با صدها نوع گل و گیای چهار فصل، به کتاب فروشی ها و‌ کتابخانه بزرگ محل و فروشیگاه های البسه رفتند و از قهوه خانهٔ ای، سه گیلاس قهوهٔ خوش ذایقه سفارش نمودند و گفتند و شنیدند. در جادهٔ مقابل این میدانی، فروشگاه های افغانی، مواد ارتزاقی و لبنیات عرضه می کنند. همچنان ترک ها، عرب ها و سایر ملیت ها نیز در « شپانداو » صاحب کار و بار و صنعت رستورانت داری هستند. فروشگاه های بزرگ زنجیره ای اعم از مواد خوراکی، شوینده، البسه، پاپوش و همه انواع نیازمندی های زندگی در « شپانداو » نه تنها در دسترس است بلکه همانند سایر شهر های آلمان و سراسر اتحادیه خدمات عرضه می نمایند. در جاده‌ های « الت شتاد» بیشتر از هر کجای شهر برلین می توان نوازندگان خیابانی را دید که با نواختن ابزار و آلات موسیقی، گوش عابرین و گردشگران از هر کجای جهان را نوازش می دهند. به روایات شناخت جهان از مردم آلمان، این مردم اعم از نسل جوان و پیر، خوش لباس و منظم به حساب می آیند. آلمانی ها وقتی وارد امکان عمومی، ادارات، بانک ها، موسسات خصوصی، شفاخانه، فروشگاه ها و هر کجا وارد شوند گفتن سلام و وقت بخیری جز لاینفک زندگی روزمرهٔ شان می باشد که شاید سال هاست که در جامعهٔ آنان، جا افتاده و نهادینه شده است. کافی است برای یک آلمانی، بگویید بفرما در چوکی پهلوی من که خالی است بنشین! خواهی دید بار، بار از شما بخاطر احترامی که به او و دیگران می کنید، سپاس گزاری نماید. همهٔ این صحنه ها در حقیقت پل های ارتباطی پیدا و پنهانی هستند که شما در جامعهٔ آلمان و المانی ها معرفی می کند که کی هستید و از چه جایگاه شخصیتی و معنوی برخوردار هستید. این ارزش های به ظاهر ساده در جامعهٔ آلمان را نباید جداً از یک فرهنگ عظیم ارزشی مردم این کشور دانست. این در خالی است که نسل نوین و سالخوردگان المانی، هردو مشتاق تساهل و و تسامع در همه امور و شوون زندگی خود هستند. در آلمان کمتری کسی را جز عدهٔ از مهاجرین و پناهندگان از سایر کشور می توان یافت که در کار خود صادق و متعهد به منافع و مصالح کشور خود‌ نباشند. با مطالعهٔ تاریخ معاصر آلمان، این ملت از گذشته ها تا امروز، در سخت کوشی و کار دقیق و متداوم خود، ازموفق ترین ملت های جهان در پیشرفت علمی، اقتصادی و صنعتی و در کل سازندگی قلمداد می شود. به « آدم خان» نگاه می بینم ‌ باز هم به سیر و سفر خود ادامه میدهد گویی مصمم است با همه داشته های «الت شتاد » آشنا شود. فروشگاه های صنایع دستی، دکه های خیابانی پناهندگان ‌سیک و اهل هنود که انواع پوشاک اعم از طفلانه، مردانه و زنانه را به قیمت نسبتاً ارزان می فروشند. روز دارد به نیمهٔ دوم خود رسیده است. معلوم می شود آنان نیز از اثر گشت و گزار زیاد، نیاز به دمراستی و رفع خستگی دارند. اینجا به کلیسای توجه شان می افتد که نامش روی دیوار در پارهٔ از نوشته ها « St. Nikolai-Kirche » خوانده میشود.با دیدن به آن فکر می کنی، صد ها سال از عمر آن گذشته است. در عقب این بنا، چمنی مزین با گل و گیاه، دیده می شود که نشانه از بهار نو و سال نو دارد. « آدم خان» و همراهان، روی دراز چوکی ها می نشینند تا اندکی رفع خستگی کنند. همین طوری که آنان باهم در گفت و شنید اند‌ متوجه می شویید که صدای ( نا قوس ) از بلند گوی این آبدهٔ تاریخی بلند شد و در فضای ماحول آن پیچید، دنگ، دنگ، دنگ…، به ریتم این صدا گوش می دهی، نوعی از سکوت توأم با آرامش را به گوش ها منتقل می کند و اما لحظهٔ نگذشته بود که مردم جوخه، جوخه بطرف این بنا نزدیک و نزدیک تر می شوند و سپس یکه، یکه وارد آن می شدند‌ . دیدن این صحنه ها « آدم خان» را به یاد مسجد های کشورش می انداخت، مسجد‌ خود آنان پیش چشمش ایستاده شد. خیال کرد صدای آذان از گلسته های مسجد را می شنود. «آدم خان » هنوز در حال و هوای کابل بود که کسی از « ساحل » پرسید: « میان مسلمانان و پیروان سایر ادیان یکتا پرستی، چه مشترکاتی وجود دارد؟» او در پاسخ می گوید: «نخست از همه باید گفت همه ادیان برای رهنمایی بشر به مقصد رستگاری به میان آمده اند که مهم ترین وجه مشترک میان آنان است. علاوه بر این ها مسلمانان و پیروان سایر ادیان به توحید به معنای ایمان به خدای یگانه که خالق جهان هستی است، به مهربانی خدا بر مخلوق و بندگان اش، به بهشت و جهنم، به روز قیامت و حساب اعمال و کتب آسمانی ا و به پیامبران الهی ایمان دارند !» باین ترتیب می شود گفت که داستان دو باره ساختن « اشپانداو » و کشور آلمان پس از جنگ دوم جهانی، داستان آهن و خاکستر است. در شواهد و اسناد گفته شده که در این جنگ، به تنهایی در برلین بیشتر از ششصد هزار آپارتمان بخاک یکسان گردید که آوار ناشی از این ویرانی عظیم در حدود ( ۷۵ میلیون متر مکعب) خاک و سنگ و چوب را احتوا می کرد‌. و اما چگونه مردم سرزمین در وقت وقت دو باره قادر به اعمار مجدد کشور خود شدند؟ پایان

Erstellen

Schreibe eine Nachricht an Abdul Zahir Eztarabi

عبدالظاهر اضطرابی


مطالب بیشتر

شاید این مطالب نیز برای شما جالب باشد